این ذهن بیمار

این ذهن بیمار

داشت اوضاع کشور یکمی رو به بهبود می رفت که مردم با اینترنت آشنا شدن . دقت کنین : “آشنا شدن” . بدون هیچ فرهنگ سازی . اوج این آشنایی و در فرض خیالی ما تطبیق با پیشرفت تکنولوژی ، قرین و همزمان شده بود با حاکمیتِ دولتی که سر…

Read More

مهاجرت و یا ممارست

مهاجرت و یا ممارست

اگر خواننده ثابت این وبلاگ هستید ، حتما در جریان قرار دارید که من تصمیم دارم به مدت یکصد روز مداوم بنویسم و اگر هم نیستید و برای اولین بار به اینجا سر می زنید و یا گذری به اینجا سر می زنید لازم ست که در جریان قرار بگیرید…

Read More

تا بوده همین بوده

تاریخ وقتی ورق می خورد ، به ما می آموزد که نیاکانمان چه کردند تا ما در زمان حال بتوانیم اینگونه زندگی کنیم . درس از گذشته که بهاء سنگینی داده شده تا به دست آمده به ما آموزد برای بهتر زندگی کردن باید تغییر کرد . باید گذشت .…

Read More

اردیبهشت و تبعاتش

اردیبهشت و تبعاتش

چند باری از اردیبهشت و از اثرات این ماه بر زندگی ام در اینجا نوشته ام . اما شاید حوضله مطالعه نوشته های من را ندارید ، کمی برایتان به طور خلاصه خواهم گفت و بعد به موضوع اصلی این نوشته خواهم پرداخت . حتما براتون پیش اومده که یکم…

Read More

الحاق فضا به فضا

الحاق فضا به فضا

پی نوشت : احتمالا می دونید که من در این وبلاگ به مدت یکصد روز قصد دارم بنویسم و بعد به صورت مرتب تر و با رعایت نکاتی که در طول این یکصد روز یا گرفتم ، سیاهه هایم را در معرض دیدتان قرار دهم . اینها همه بهانه ای…

Read More

آخه چرا کتاب

آخه چرا کتاب

همانطور که می دانید (احتمالا ) من بنابر تعهدی که به خودم دادم و اینجا هم ثبتش کردم ، قرار ست که من صد روز به طور مداوم بنویسم . و بعد از این دوره تصمیم به ادامه نوشتن در وبلاگ بگیرم . از صبر شما سپاسگزارم . در این…

Read More

طعامِ بیچاره

طعامِ بیچاره

چند روزی هست که یه گوشی تازه خریدم و به شدت دارم خودم رو با شرایط جدید تطبیق می دم . یکی از اتفاقات خوب اینه که تونستم نرم افزاری به نام Feedly رو پیدا کنم و وبلاگ دوستان متممی ام رو بخونم . خیلی خوشحالم از این مسئله .…

Read More

مرزبندیِ فکر!

مرزبندیِ فکر!

باران می بارد . موسیقی پخش می شود . صدای مردم در گوشم می پیچد . دغدغه ها از جلوی چشمم رد می شوند . آگاهانه به آنها پشت می کنم تا خودم را آزاد بگذارم . ساختار ها را می شکنم تا نفس می کشم . نفس کشیدن را…

Read More

دانشگاه – قسمت دوم

دانشگاه – قسمت دوم

نوشتن از دانشگاه و دوران داشنجویی و دغدغه های یک دانشجو پایانی نداره . اما خب من می خوام این مسائل رو باز کنم و بعضی هاش رو شرح بدم . قبلا متن دیگه ای هم نوشته بودم . می تونید اون رو هم بخونید . شاید جواب دادن به…

Read More

نمایشگاه کتاب

نمایشگاه کتاب

به یاد و خاطره نمایشگاه پارسال که هنوز هم تاثیرش رو در زندگیم دارم میبینم می نویسم . و البته نمایشگاه های قبل . و البته از همه مهمتر نمایشگاه امسال و خرید های امسال . هنوز دقیق برنامه ریزی نکردم اما فردا یکی از برنامه های اصلی ام این…

Read More

یک بار برای همیشه

یک بار برای همیشه

تصمیم دارم یکی از اعتیاد هایی که به تازگی پیدا کردم رو ترک کنم . چاره ای هم ندداشتم ، جز اینکه اینجا ثبتش کنم . به تازگی پی بردم برای تغییر عادت و ایجاد مسیر جدید در زندگی می بایست کمی سخت تر با مسائل برخورد کرد . یه…

Read More

زندگیِ تلخِ حقیقی

زندگیِ تلخِ حقیقی

وقتی برنامه ها اونجوری که انتظار داری پیش نمی ره ، یاس و ناامیدی سراسر زندگی انسان رو فرا می گیره . حواس انسان به نا کجا آباد می رود و دست هایش همگام با مغزش نیست و از دستورات قلبش پیروی نمی کند . این روزها حسم غریب ست…

Read More

یک دیدار. یک زندگی

یک دیدار. یک زندگی

جمعه من با امین آرامش دوست داشتنی دیدار داشتم . به من که خیلی خوش گذشت . یک روز عجیب و خاص بود . احساس ام اینکه این دیدار و حرفهایی که در اون ردو بدل شد تمام زندگیم را تحت الشعاع قرار می دهد . جمعه ای که گذشت…

Read More

پیرمردِ خفتهِ خسته

پیرمردِ خفتهِ خسته

روایت یک نگاه . پیش از شروع آزمون ارشد . به هنگام عبور از پارک در نزدیکی محل آزمون . ما بین شروع آزمون تا زمان نشستن ما سر صندلی هامون سی دقیقه ای فاصله بود . این روایت آغشته به تنه رو تو سکوت پر از فریاد قبل آزمون…

Read More

خواب اما هوشیار

خواب اما هوشیار

می خواهم ذهنم را خلوت کنم . یکی از مسائلی که زیاد بهش فکر می کنم رو امروز می نویسم . حالت های انسانی و رفتارهایی متقابلانهِ شخصی که خواب هست در برابر کسانی که بیدارند . یه مثالش شاید میتونه مواجهه و روبرویی من با شخصی باشه که به…

Read More

جبر و اختیار زمانه ی ما

جبر و اختیار زمانه ی ما

این که ما سالها گوشی با صفحه کیبورد به دست گرفتیم . حالا گوشی یی به دست می گیریم که کاملا با لمس انگشت ما کار می کند اصلا ما انتخاب نکردیم . در واقع ما فقط انتخاب کردیم که از آن استفاده کنیم .این که گوشی ما با آداپتور…

Read More

خانه

خانه

امروز وقتی به قبل نگاه می کنم ، باورم نمیشه که تونستم حدود ۱۶ سال را یک جا زندگی کنم . اما باید این را باور کنم . باور کنم که تونستم . سهم اجبار را توانستم در زندگیم به سادگی بپذیرم . به سادگی در برابر تغییرات انعطاف به…

Read More

علاقه و حدودش

علاقه و حدودش

نوشتن از علاقه یکم سخت هست . چون علاقه ، دوست داشتن ، عرق داشتن و وابستگی و … مواردی هستن که شما به راحتی می تونید اونها رو به هم وصل کنید و یک مورد تصور کنید و شروع کنید به نوشتن . شاید مثال واضح تر این باشه…

Read More

دانشگاه

دانشگاه

خوانندگان این وبلاگ می دانند که من در ابتدای راه اندازی این وبلاگ قصد کرده ام که به مدت ۱۰۰ روز بدون وقفه بنویسم . خب این یکم سخته . علتش هم سادست . هر کسی دغدغه هایی داره که تو اولویت بندیش به مشکل می خوره . من هم…

Read More