وقتی کودک بودم

وقتی کودک بودم

امروز هوا نیمه ابری ست . خورشید مشغول قایم موشک بازی ست و من عاشق این جور هوا هستم . هوایی که اعتدال و میا نه روی را حفظ کرده است . آرام و امن پیش می رود . من در منزل در جستجوی ویدئویی در سایت مکتب خونه بودم…

Read More

فواد و دیگر هیچ

فواد و دیگر هیچ

امشب تصمیم داشتم نوشته ای را به وبلاگم اضافه نکنم و موکول کنم به فردا اما با خودم داشتم کلنجار می رفتم که اگر امشب ننویسم خیلی خیلی بد میشه . و کم کم عادت هر روز نوشتن رو عملا دارم ترک می کنم . بعد از چند دقیقه صحبت…

Read More

ما و حیوانات

ما و حیوانات

احتمالا می دونید که چند روز پس  از راه اندازی این وبلاگ من تصمیم گرفتم که ۱۰۰ روز بدون وقفه بنویسم تا بعد از این صدر روز به اهدافی که می خوام برسم . مثل روان شدن نوشتارم . مثل با منبع حرف زدن . مانند ایجاد بخش های جدید…

Read More

وصف حال – قسمت سوم

وصف حال – قسمت سوم

انسانها همه دوست دارند موفق شوند ، اگر کسی این را کتمان کند یا خودش را گول می زند یا کسانی که صحبت هایش را می شنوند . این جستجو برای موفقیت از قدیم بوده . و همیشه ادامه دارد . به نظر می رسه این احساس خاص همیشه قرار…

Read More

تقلید و خانواده

تقلید و خانواده

بیشتر نوشته های این جا به دوران کودکیم برمی گرده . علتش رو شاید بعدا تو کتابهای متعددی که می خونم بتونم پیدا کنم . اما موقتا میتونم اشاره کنم که به عقیده من این نوشته های درد دل طور به خاطر نتوانستن در بیان بوده و این که احتمالا…

Read More

کلیشه

کلیشه

چرا ” علم بهتر است یا ثروت ” ؟ وقتی بچه بودم سوال ” علم بهتر است یا ثروت ” به شدت رایج بود . گاهی با عنوان موضوع انشا بروز می کرد . بعضا هم با جر و بحث های دوستانه . و حتی در گفتگو های فامیلی نقل…

Read More

اتفاقی که انتظارش را می کشیدم

اتفاقی که انتظارش را می کشیدم

برای اینکه یه اتفاق میمون و خوشایند بیفتد هرکسی قدری زحمت می کشد و این معمولا به شخص حس خوشایندی می دهد . من اعتراف می کنم برای این که موبایل نداشته باشم . مدت ها منتظر اتفاقی بودم که بیفتد تا از دستش خلاص شوم . این اتفاق در…

Read More

تولد !

تولد !

اینکه ما در چه سال و چه ماه و چه روزی به دنیا آمدیم ، مطلقا به ما مربوط نیست . اینکه به خاطر این قضیه خوشحال باشیم هیچ جوره در مخیله من نمیگنجه . در هر حال در این پست قصد دارم راجع این مسئله و مشغله ذهنی کمی…

Read More

انتقاد و یک دوست !

انتقاد و یک دوست !

در اولین روزهایی که تصمیم گرفتم وبلاگی داشته باشم و دل نوشته های بدون انسجامم را در آن بنویسم فک نمی کردم یک روزی برسد نوشته هایم مخاطب داشته باشد . مخاطبی که از همان اول می دانستم یک روز بالاخره دیر یا زود سراغم می آیند اما اصلا برایم…

Read More

شهید و شهادت

شهید و شهادت

چند روز پیش رفته بودیم خونه یکی از فامیل و متوجه شدم که یکی از تکالیفی که بعد از عید باید به مدرسه اش تحویل دهد این است که باید درباره شهید و شهادت بنویسد . فارغ از هر گونه اعتقادات و اینکه آیا این نوشتار جایی مفید واقع میشود…

Read More

پیش فرض!

پیش فرض!

نمی دانم چرا این ذهنیت که در چند خط آتی خواهم نوشت هیچگاه از ذهنم بیرون نمی رود و مدام در حال مصداق و مثال های صحیح پیدا کردن برای آن هستم . وافعا نمی دانم چرا . هیچ گاه از آن متنی یا سندی علمی پیدا نکرده ام یا…

Read More

پسامهندسی

پسامهندسی

چند وقتی هست که به این فکر میکنم بعد از پایان دوره کارشناسی چی کار کنم . راستش را بخواهید در طول این دوران کارهای پاره وقت و گاهی هم تمام وقت ! انجام دادم . و یکی از دلایل اینکه هنوز بعد ۵ سال هنوز اون کاغذی رو که…

Read More

وصف حال – قسمت دوم

وصف حال – قسمت دوم

مقدمه اول : این که هر انسانی آخر سال که میشه یاد مرور پرونده اش می افته در سالی که گذشتت اصلا اتفاق تازه ای نیست . از اون بدیهیی تر ( اثر نقطه شروع می باشد ) که همه ما گرفتارش می شویم و فکر می کنیم در سال…

Read More

برای دوست

برای دوست

طبق قولی که داده بودم ، شنبه هر هفته را به یکی از دوستانم اختصاص می دهم و به معرفی وبلاگش می پردازم که در طول هفته گذشته واکاوی اش کردم . بارها و بارها به وبلاگش سر زدم و تعداد هم کامنت کذاشتم چه در این هفته چه در…

Read More

مسافرت

مسافرت

اوایل که به تازگی معنی زندگی را فهمیده بودم مثلا حدود سن و سال ۱۳ سالم بود علاقه پیدا کرده بودم بروم جایی غریب و نباشم . شاید به همین جهت هم بود که رو به گشت های رصدی آوردم که ماهیتشان گشت و گذار در شب است ، در…

Read More

وصف حال- قسمت اول

وصف حال- قسمت اول

مقدمه : قصد دارم راجع به سالی که گذشت ، حال فعلی ام و سالی  که پیش رو دارم مطالبی را در وبسایتم ثبت کنم . اینجا باقی بماند تا گهگاهی به آن مراجعه کنم و حال خودم را ببینم و دریابم که چگونه بودم و چه طرز فکری داشتم…

Read More

حرفهای ناگفته من

حرفهای ناگفته من

بهترین اتفاق در تمام دوران دانشگاه این بود که باعث شد (در بدبینانه ترین حالت ممکن ) من از آدم کاملا خجالتی به آدمی تبدیل بشم که توانایی دفاع از حق خودم را داشته باشم . تمام این سالها یاد گرفتم . به برکت وجود دانشگاه آزاد پرند . دوران…

Read More

روز اول

روز اول

امروز طبق برنامه باید به دانشگاه می رفتم و پیش تر برای خودم حضور در کتابخانه ملی را تصور کرده بودم. صبح حدود ۸ بود که از خواب بلند شدم (دیشب ساعت ۴ خوابیدم ) . چند روزیست به شدت درگیر افتتاح سایتی هستم که به جرات می تونم بگم…

Read More