Tag Archives: قرن بیست و یکم

مرگ کلیشه

طبق وعده ای که داده بودم تصمیم دارم تا اطلاع بعدی جمعه ها در اینجا بنویسم. امروز که در تمام مدتی که در منزل مان مهمان داشتیم به این فکر می کردم که موضوع نوشته ام چی باشه. با خودم گفتم بهتره از چیزی که این روزها باهاش درگیرم بنویسم. از فضایی که خودم برای… Read More »

تابستان

اعتراف اول: از بی تیتری رو آوردم به این تیتر “تابستان “. پی نوشت: امروز گرفتار کلیشه شدم. کلیشه سی و یکم شهریور. اول مهر. نقطه شروع. هر چیزی که می شه به حالا ربطش داد. گرفتارش شدم. خوشبختانه گرفتار پلتفرم هایی مثل اینستاگرام و تلگرام نیستم، سعی کردم خودم رو از اون فضا ها… Read More »

قوس زندگی

دقیقا وقتی انتظار نداری اتفاقی بیفته، همون چیزی میشه که نباید بشه. روایت این روزهای زندگی من شبیه این شده که همین بالا گفتم. باورش برام سخته. اگر صادق باشم باید بگم که عملا باور نکردمش هنوز. دروغ چرا. چرا با فریبکاری کار از کار پیش ببرم. شاید بهتر باشه به خودم بقبولونم که نتونستم… Read More »