Tag Archives: سیناآقااحمدی

معصومه شیخ مرادی

طبق معمول هر هفته، و مطابق قولی که خودم به خویشتن ام دادم، اوایل هفته یک پست راجع به دوستانم می نویسم و در وبلاگم منتشر می کنم. نوشته های قبلی یی رو که درباره دوستان عزیزم نوشتم رو میتونید از طریق لینک های زیر دنبال کنید: طاهره خباری / رحیمه سودمند / سجاد سلیمانی… Read More »

امشب در اروپا جام می دهند

در کشور عجیب و غریب ما “ایران” اتفاقات نادر و شگفت انگیز کم رخ نمی ده. از اون دسته اتفاقاتی که به جرات می توان گفت که فقط در ایران رخ می دهد، بسیار زیاد ست. یک نمونه بارز و البته وابسته به این نوشته من این که رشته اول ورزشی در ایران فوتبال ست.… Read More »

حرف های بی سر و ته (۳)

پی نوشت: چقدر حرف های بی سر و ته برای گفتن دارما.خودم فکرش رو نمی کردم. خودم احساس می کنم مستعد بیان حرف های بی سر و ته در روزهای متعددی هستم. اما ترجیح می دم این پستی که اینجا منتشر می کنم، نسخه آخر آن باشد. حداقل در این بازه زمانی. ترجیح می دم… Read More »

حرفهای بی سر و ته (۲)

انسان چی داره که داره به خودش می نازه. هر روز و بیشتر از قبل. به چی داره افتخار می کنه که کسی جلو دارش نیست. عجیب موجودیِ این انسان. یکی از فانتزی های زندگیم اینکه یه روز ببینم حیوونات راجع ما انسانها چی می گن. یعنی می شه علم پیشرفت کنه و به این… Read More »

حرفهای بی سر و ته

امروز  داشتم فکر می کردم که تازگی چقدر بی غیرت شدم. چقدر بی تفاوت. چقدر بی هویت. همه این نسبت ها رو نسبت به کشورم دارم. چرا من اینجوری شدم. انگار نه انگار که تو این آب و خاک بزرگ شدم و دارم اینجا زندگی می کنم. خیلی ناشکر شدم. واقعا دارم به کجا می… Read More »

وقتی حرف کم میارم

امروز حدود هشتاد روز هست که می نویسم. مکرر. دنباله دار. بدون وقفه. بدون بی نظمی. روزهای اول بود که تصمیم گرفتم وبلاگ راه اندازی کنم، سری زدم به وبلاگ استاد ارجمند، محمدرضا شعبانعلی. دیدم نکات زیادی رو راجع به وبلاگ نویسی گفته. من هم که این وبلاگ رو به تازگی مشغول نوشتن در آن… Read More »

از وبلاگ قدیمی ام(رویا،آرزو،هدف)

از دوران کودکی یادم هست هیچگاه یک کتابخوان حرفه ای نبودم و هنوز هم ادعایی ندارم که حرفه ای شده ام  اما خب . من خودم ابراز نمی کنم اما هرکسی که جند روزی در حوالی من هم زندگی کند می تواند اذعان کند که بیش از پیش برای کتاب وقت می گذارم . بگذریم… Read More »

این اردیبهشتِ غیر تکراری

شما که خواننده این نوشته هستید (با توجه به تیتر این نوشته) احنمالا دارید با خودتون فکر می کنید که مگه ماه های دیگه هم تکرار می شن؟ که من اومدم اینجا نوشتم “اردیبهشت تکرار نشدنی” . البته که نه. منظور من از این نوشته و به طور خاص تیتر این نوشته، ثبت کردن اتفاقات… Read More »

آیندهِ ما

پیش نوشت اول: همین اول بحث جا داره یه بار دیگه یادآوری کنم که من قصد دارم یکصد روز به طور مداوم بنویسم. و بعد از این یکصد روز تغییراتی در این وبلاگ ایجاد کنم. پیش نوشت دوم: در وهله دوم جا داره یاداوری کنم که قصد دارم کار با ووردپرس رو بیش از قبل… Read More »

چرخهِ کتاب و سعید فعله گری

وقتی یک معشوقه نرم افزار تصمیم می گیره کاری کنه، حتما انجامش میده. حالا جالب تر و جذاب تر اینکه تصمیم گرفته این انتخاب رو درباره کتاب محقق کنه. این یعنی دلخوشی. این یعنی حس خوب. که تو این زمونه به راحتی جایی یافت نمیشه. سعید فعله گری تصمیم گرفته چرخه کتاب راه اندازی کنه.… Read More »

زندگی زیباست.

زندگی ما انسانها عجیب ست. بسیار عجیب و تو در تو. پر از وهم. سرشار از تلخی  شیرینی. اما زمان و جان و فرصت محدود. عمر که می گذرد ما فرا می گیریم که با چه روشی زندگی کنیم. هر چقدر زمان جلو می رود بیشتر پی به اشتباهات مان می بریم و مدام سعی… Read More »

۸۰۰ روز در متمم

اتفاقات مبارک و میمون به ندرت در زندگی انسانها رخ می دهند. پس سعی کنیم همگی از این اتفاقات به بهترین نحو بهره ببریم. یه زمانی در اینستاگرام به شدت فعال بودم. اما حالا نه. حالا پی به بیکار بودن آن وقت های خودم بردم. و خوب می دانم که نباید یه اشتباه را چند… Read More »

ستارهِ روشن شبهای من

خب امروز و دیروز و فردا و دو سه روز آینده صحبت از انتخابات بیش از پیش گر می گیرد و نقل محافل می شود. طوری شعله می کشد که همه را هم در بر می گیرد. در این سرزمین برهوتِ بی آب و علف هم کاری از دستمان بر نمی آید (در کشورهای جهان… Read More »

شاهین کلانتری

قبلا راجع به شاهین به طور خیلی گذرا نوشتم، اما این بشر به قدری گیراست که به راحتی می توان مدت ها از او نوشت. در همین اول نوشته اشاره کنم که دوستی با او باعث افتخار من بوده و هست و امیدوارم لایق این دوستی بمانم. قبل از اینکه متن اصلی رو هم شروع… Read More »

یکشنبه های نفرین شده

یک بار دیگه جا داره در اول نوشته هام یادآوری کنم که من در این وبلاگ متعهد شدم به مدت یکصد روز بی وقفه بنویسم . و سپس بعد از آن (احتمالا) وبلاگ را منسجم تر پیش خواهم برد . برآورد من از شروع با هدف و با انسجام از تاریخ بیست و ششم خرداد… Read More »

وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی

شکل گیری این وبلاگ کمی عجیب و نا خواسته بود و دوس داشتنی . شاید شبیه به شکل گیری یک انسان . شاید اصطلاح قشنگی برای بیان نباشد اما اینکه واقعیت را باید اذعان داشت ، اولویت بالاتری دارد . یادم هست وقتی ۱۳ سالم بود وبلاگی داشتم با عنوان هنر نهم . آن زمان… Read More »

این ذهن بیمار

داشت اوضاع کشور یکمی رو به بهبود می رفت که مردم با اینترنت آشنا شدن . دقت کنین : “آشنا شدن” . بدون هیچ فرهنگ سازی . اوج این آشنایی و در فرض خیالی ما تطبیق با پیشرفت تکنولوژی ، قرین و همزمان شده بود با حاکمیتِ دولتی که سر از اینترنت در نمی آورد… Read More »

مهاجرت و یا ممارست

اگر خواننده ثابت این وبلاگ هستید ، حتما در جریان قرار دارید که من تصمیم دارم به مدت یکصد روز مداوم بنویسم و اگر هم نیستید و برای اولین بار به اینجا سر می زنید و یا گذری به اینجا سر می زنید لازم ست که در جریان قرار بگیرید . در عین حال برای… Read More »

تا بوده همین بوده

تاریخ وقتی ورق می خورد ، به ما می آموزد که نیاکانمان چه کردند تا ما در زمان حال بتوانیم اینگونه زندگی کنیم . درس از گذشته که بهاء سنگینی داده شده تا به دست آمده به ما آموزد برای بهتر زندگی کردن باید تغییر کرد . باید گذشت . گاهی هم تغییر نکرد .… Read More »

اردیبهشت و تبعاتش

چند باری از اردیبهشت و از اثرات این ماه بر زندگی ام در اینجا نوشته ام . اما شاید حوضله مطالعه نوشته های من را ندارید ، کمی برایتان به طور خلاصه خواهم گفت و بعد به موضوع اصلی این نوشته خواهم پرداخت . حتما براتون پیش اومده که یکم فروردین ماه وقتی سال نو… Read More »