یکشنبه های نفرین شده

یک بار دیگه جا داره در اول نوشته هام یادآوری کنم که من در این وبلاگ متعهد شدم به مدت یکصد روز بی وقفه بنویسم . و سپس بعد از آن (احتمالا) وبلاگ را منسجم تر پیش خواهم برد . برآورد من از شروع با

بیشتر بخوانید
وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی

شکل گیری این وبلاگ کمی عجیب و نا خواسته بود و دوس داشتنی . شاید شبیه به شکل گیری یک انسان . شاید اصطلاح قشنگی برای بیان نباشد اما اینکه واقعیت را باید اذعان داشت ، اولویت بالاتری دارد .
یادم هست وقتی ۱۳ سالم

بیشتر بخوانید
مهاجرت و یا ممارست

اگر خواننده ثابت این وبلاگ هستید ، حتما در جریان قرار دارید که من تصمیم دارم به مدت یکصد روز مداوم بنویسم و اگر هم نیستید و برای اولین بار به اینجا سر می زنید و یا گذری به اینجا سر می زنید لازم ست

بیشتر بخوانید
طمعِ اولین شدن

ابراز یه حس درونی خیلی آسون نیست . اما می خوام امشب به این موضوع بپردازم و کمی با خودم و شما رو راست تر باشم و از احساس های درونی ام نسبت به اطرافیانم بگم . حتی گاهی اوقات نسبت به خویش . به

بیشتر بخوانید
دانشگاه – قسمت دوم

نوشتن از دانشگاه و دوران داشنجویی و دغدغه های یک دانشجو پایانی نداره . اما خب من می خوام این مسائل رو باز کنم و بعضی هاش رو شرح بدم .
قبلا متن دیگه ای هم نوشته بودم . می تونید اون رو هم بخونید

بیشتر بخوانید
یک بار برای همیشه

تصمیم دارم یکی از اعتیاد هایی که به تازگی پیدا کردم رو ترک کنم . چاره ای هم ندداشتم ، جز اینکه اینجا ثبتش کنم .
به تازگی پی بردم برای تغییر عادت و ایجاد مسیر جدید در زندگی می بایست کمی سخت تر با

بیشتر بخوانید
زندگیِ تلخِ حقیقی

وقتی برنامه ها اونجوری که انتظار داری پیش نمی ره ، یاس و ناامیدی سراسر زندگی انسان رو فرا می گیره . حواس انسان به نا کجا آباد می رود و دست هایش همگام با مغزش نیست و از دستورات قلبش پیروی نمی کند .
بیشتر بخوانید

یک دیدار. یک زندگی

جمعه من با امین آرامش دوست داشتنی دیدار داشتم . به من که خیلی خوش گذشت . یک روز عجیب و خاص بود . احساس ام اینکه این دیدار و حرفهایی که در اون ردو بدل شد تمام زندگیم را تحت الشعاع قرار می دهد

بیشتر بخوانید
پیرمردِ خفتهِ خسته

روایت یک نگاه . پیش از شروع آزمون ارشد . به هنگام عبور از پارک در نزدیکی محل آزمون .
ما بین شروع آزمون تا زمان نشستن ما سر صندلی هامون سی دقیقه ای فاصله بود . این روایت آغشته به تنه رو تو سکوت

بیشتر بخوانید
از جنس گذر

یه مسافرت عجیب . یه مسافرت خاص . مسافرت یک روزه .
ساعت ۱۱ شب از منزل راه افتادم و با تاخیری که داشتتیم . با مه یی که جاده داشت . با بد قولی ها . رسیدیم . حدود ساعت چهار صبح  . و

بیشتر بخوانید
جبر و اختیار زمانه ی ما

این که ما سالها گوشی با صفحه کیبورد به دست گرفتیم . حالا گوشی یی به دست می گیریم که کاملا با لمس انگشت ما کار می کند اصلا ما انتخاب نکردیم . در واقع ما فقط انتخاب کردیم که از آن استفاده کنیم .این

بیشتر بخوانید
یه وقتایی

چند سالی هست دارم به این فکر می کنم که تفاوت آدمها از کجا ریشه می گیره .
خیلی برای خودم مثال جمع کردم . خیلی . طوری که هر چی بیشتر فکر می کردم این فرضیه فکری خودم را بیشتر بسط می دادم .

بیشتر بخوانید
تعریف حال خوب

چند روزی هست که دارم به یه سری مشکلات و مصائب فکر می کنم که اگر برطرف شوند ، آنگاه زندگی روی خوش خودش را به من نشان می دهد . در همین فکر ها بودم که ناگهان تصویری از یک کودک سرطانی از جلوی

بیشتر بخوانید
یک سوال و برون ریزی تاملاتم

پی نوشت یک :
تمامی مطالب این پست و دیگر پست هایی که طبق وعده در صد روز اول می نویسم ؛ جز عقاید و دیدگاه های شخصی من نیست . به عبارتی هیچ پشتوانه علمی ندارد . در صورت به کار رفتن مطلبی علمی

بیشتر بخوانید
انسان و فرا انسان

من قبلا راجع به فوتبال نوشته بودم . آنجا به یک واقعه تکرار نشدنی اشاره کرده بودم . از معجزه نیوکمپ نوشته بودم . اما حالا می خواهم از پیوند بین انسان و ورزش ( اینجا منحصرا منظورم از ورزش فوتبال است ) بگم .

بیشتر بخوانید
نکاتی درباره برنامه ریزی

این پست در ادامه پستی هست که پیش تر منتشر کرده بودم و احتمالا بعد از ۱۰۰ روز نخست وبلاگم از اینجا حذف خواهم کرد . مطالب زیر با مطالعه وبسایت محمدرضا شعبانعلی و برداشت شخصی خودم برداشت و ثبت شده ست . با این

بیشتر بخوانید
وقتی کودک بودم

امروز هوا نیمه ابری ست . خورشید مشغول قایم موشک بازی ست و من عاشق این جور هوا هستم . هوایی که اعتدال و میا نه روی را حفظ کرده است . آرام و امن پیش می رود .
من در منزل در جستجوی ویدئویی

بیشتر بخوانید
کلیشه

چرا ” علم بهتر است یا ثروت ” ؟
وقتی بچه بودم سوال ” علم بهتر است یا ثروت ” به شدت رایج بود . گاهی با عنوان موضوع انشا بروز می کرد . بعضا هم با جر و بحث های دوستانه . و حتی

بیشتر بخوانید
شهید و شهادت

چند روز پیش رفته بودیم خونه یکی از فامیل و متوجه شدم که یکی از تکالیفی که بعد از عید باید به مدرسه اش تحویل دهد این است که باید درباره شهید و شهادت بنویسد . فارغ از هر گونه اعتقادات و اینکه آیا این

بیشتر بخوانید
وصف حال – قسمت دوم

مقدمه اول :
این که هر انسانی آخر سال که میشه یاد مرور پرونده اش می افته در سالی که گذشتت اصلا اتفاق تازه ای نیست . از اون بدیهیی تر ( اثر نقطه شروع می باشد ) که همه ما گرفتارش می شویم و

بیشتر بخوانید