Tag Archives: زندگی

تازه ها

از امروز به دلایل نا معلوم قصد دارم در وبلاگم بخش انگلیسی رو هم اضافه کنم؛ به بیان بهتر نوشته اول رو همین امروز منتشر کردم. دوست داشتید مطالعه کنید. البته این رو هم بگم که میدونم اشتباه دارم. میدونم. و قطعا خوشحال می شم که بگید. ولی قصدم اینکه اینقدر این نوشته های به… Read More »

چرا وبلاگ نویسی؟ چرا وبلاگ خوانی؟

در بخش اول کمی از وبلاگ خوانی و انواع و اقسامِ افرادی گفتم که روزی روزگاری با وبلاگ سر و کار خواهند داشت؛ من خودم اسمش رو میزارم مقدمه ای برای وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی . این هفته وقتی داشتم فکر می کردم که در وبلاگم چی بنویسم، تصمیم گرفتم کمی در گوگل راجع… Read More »

برای داوود عزیز

اول تصمیم گرفته بودم که فقط برای داوود عزیز در جواب کامنت بنویسم. اما بعد از طولانی شدن آن، تصمیمم بر این شد که به عنوان یک پست بنویسم، پیشاپیش از طویل بودن این سیاهه از شما عذر خواهی می کنم. سوال داوود شاکری عزیز در زیر پست قبلی آمده، با این حال اینجا هم… Read More »

پول به بیان ساده

پی نوشت: روزهای سختی رو دارم می گذزونم. اما در همین روزها هم که هستم معتقدم بعد از هر سختی، آسونی هست. هر بالایی، پایینی هم داره. شاید به همین خاطر هست که دارم به زندگی ادامه میدم و دوست دارم ادامه بدم. روزها همون روزها هستن. شب ها هم همون شب ها؛ با این… Read More »

مرگ کلیشه

طبق وعده ای که داده بودم تصمیم دارم تا اطلاع بعدی جمعه ها در اینجا بنویسم. امروز که در تمام مدتی که در منزل مان مهمان داشتیم به این فکر می کردم که موضوع نوشته ام چی باشه. با خودم گفتم بهتره از چیزی که این روزها باهاش درگیرم بنویسم. از فضایی که خودم برای… Read More »

بروزرسانی نوشته ها

از این تاریخ با توجه به مشغله روزانه ام تصمیم گرفتم که فقط در روزهای جمعه وبلاگم را بروز رسانی کنم. امیدوارم این کم بودنم، مفید باشه. به قولی “کم گوی و گزیده گوی چون در”. تا امروز هر باز سعی کردم جمعه ها بنویسم نتونستم، اما یکی از اهداف نوشتن در اینجا این بود… Read More »

تابستان

اعتراف اول: از بی تیتری رو آوردم به این تیتر “تابستان “. پی نوشت: امروز گرفتار کلیشه شدم. کلیشه سی و یکم شهریور. اول مهر. نقطه شروع. هر چیزی که می شه به حالا ربطش داد. گرفتارش شدم. خوشبختانه گرفتار پلتفرم هایی مثل اینستاگرام و تلگرام نیستم، سعی کردم خودم رو از اون فضا ها… Read More »

مسیر جدید

اگر انتخاب با من بود وسط این جاده دو طرفه، میون این همه سبزیِ سبزه های کنار جاده پنجره رو پایین می کشیدم سرم رو تا گردن بیرون می کردم و فریاد می زدم. می ذاشتم خیلی راحت باد به عمق پیاز موهام سر بزنه. حسابی زبونمو بیرون می آوردم تا خشکی اش رو نتونم… Read More »

#با_متمم

به مناسبت سمیناری که محمدرضا شعبانعلی و تیم متمم در نظر گرفته (و البته ایده دوستان متممی ام) تصمیم گرفتم سیاهه ای بنویسم. اگر یه روز یه از خدا بی خبری از من بپرسه سخت ترین نوعِ نوشتار، نوشتن از چیست؟ خواهم گفت نوشتن از متمم و محمدرضا شعبانعلی و دار و دسته اش. بدون… Read More »

قوس زندگی

دقیقا وقتی انتظار نداری اتفاقی بیفته، همون چیزی میشه که نباید بشه. روایت این روزهای زندگی من شبیه این شده که همین بالا گفتم. باورش برام سخته. اگر صادق باشم باید بگم که عملا باور نکردمش هنوز. دروغ چرا. چرا با فریبکاری کار از کار پیش ببرم. شاید بهتر باشه به خودم بقبولونم که نتونستم… Read More »

محمدرضا شعبانعلی

قول داده بودم شنبه هر هفته وبلاگ یکی از دوستانم را به شما معرفی کنم به همراه نوشته ای از خودم راجع به آن شخص ، آن محیط ، آن نوشته و … . یک هفته گذشت  و مرتب علاوه بر وبگردی های روزمره ام ، به وبسایتش سر زدم و سر زدم در طول… Read More »

بی سر و ته

پی نوشت : می دونید و می دونم. اما باز هم می نویسم. به شرط پایبند بودن به قولی که به خودم دادم، یکصد روز مداوم می نویسم. می نویسم به دلایل زیاد. قصد دارم بخشی از دلایل رو دقیقا در صدمین روز بازگو کنم و ثبت کنم. در حال حاضر نود و شش روز… Read More »

من هستم

خب اگر زمان به عقب بر گرده که هیچوقت بر نمی گرده، نوشتن در اینجا رو به تعویق نمی نداختم. اما حالا که وقت محاکمه ندارم و تنها می تونم به خودم این ایمان رو بدم که این پنج روز باقی مونده رو دیگه به تعویق نندازم، تا این یکصد روز مستمر نوشتن به اتمام… Read More »

فوریت

خب رسیدم به نود و سومین روز از یکصد روز اول. اعتراف می کنم که هیچ وقت فکر نمی کردم اینقدر سخت و شیرین باشه (دقت کنین دو مقوله جدا از هم هستن و می تونن کنار هم بنشینن). روز اول که انتخاب کردم که به این تصمیم پا بند باشم، خیلی راحت بود (به… Read More »

دنیای مدرن

در این دنیا هر چه پیش می رویم، گویی در دشت اطلاعات غرق می شویم. هر چه جلو تر می رویم جای پای مان بیش از قبل در پهنه اطلاعات فرو می رود. اگر بخواهیم راجع به خوبی و بدی صحبت کنیم، بحث مان به درازا خواهد کشید. و احتمالا از علم و آگاهی من… Read More »

یک خبر و انواع موضع گیری

امروز نود و دومین روزی ست که به عهدی که با خودم بستم، وفادار ماندم. امیدوارم عمر یاری کند و این تعهد رو به فرجام برسونم. احتمالا می دونید که تصمیم دارم به مدت یکصد روزِ متمادی در این وبلاگ بنویسم و بعد از آن، وبلاگ را به صورتی کمی جذاب تر پیش ببرم. از… Read More »

علی کریمی

خب طبق معمول اوایل هر هفته درباره دوستانم خواهم نوشت. این هفته به دلیل امتحانات کمی تعویق افتاد. نوشته های قبلی یی رو که درباره دوستان عزیزم نوشتم رو میتونید از طریق لینک های زیر دنبال کنید: طاهره خباری / رحیمه سودمند / سجاد سلیمانی / سعید فعله گری / شاهین کلانتری  و (+) /… Read More »

از هیچ گفتن

هیچِ من مدرک و درسی ست که این روزها اجازه نمی دهد کتابهایی که باید، را مطالعه کنم. هیچ من، من را از زندگی انداخته ست. فردا امتحان دارم. ومجبورم برای اون بخونم. فعلا. هرچند خیلی فرقی نمی کنه اما چا داره بگم که، امتحان خوبی بود. امروز نودمین روز به پایان می رسد. نودمین… Read More »

درباره عِرق به دارایی هایمان

این روزها که درگیر امتحانات هستم و هر روز اطلاعاتی بی خود به مغزم میدم تا چند روز بعد روی برگه کاغذ به استادم تحویل بدم، از خودم بدم می آد، چون این کاری که می کنم تنها از سر اجبار ست و بس. این که من بدونم محل استقرار ماشین آلات صنعتی در منطقه… Read More »

واقع گرایی

پی نوشت یک: خب باز جا داره به خودم و خوانندگان این وبلاگ یادآوری کنم که، من به خودم قول دادم که یکصد روز و به طور مداوم و بیش از پانصد کلمه بنویسم و بعد از اون این وبلاگ رو با برنامه مشخص تری پیش خواهم برد. پی نوشت دو: کم کم دارم عاشق… Read More »