روز اول

روز اول

امروز طبق برنامه باید به دانشگاه می رفتم و پیش تر برای خودم حضور در کتابخانه ملی را تصور کرده بودم. صبح حدود ۸ بود که از خواب بلند شدم (دیشب ساعت ۴ خوابیدم ) . چند روزیست به شدت درگیر افتتاح سایتی هستم که به جرات می تونم بگم…

Read More

درگیری ذهنی

درگیری ذهنی

از زمان احداث این سایت می تونم به جرات بگم که در تمام طول روز بخشی از ذهنم به مرور کردن مباحث احتمالی که در اینجا می نویسم و یا قصد دارم اضافه کنم ، می گذره . اینجا تنها بعضی از مواردی که در حال حاضر یادمه مینویسم تا…

Read More

پست موقت

پست موقت

بدلیل احترام به وقت ارزشمندی که احتمالا در وبلاگ من سپری خواهید کرد تصمیم گرفتم ساعات مطالعه ام را افزایش دهم و تنوع موضوعات هدف را به بیشتر از علاقه ام گسترش دهم ؛ بنابر این برای مطالعه در یک یا دو هفته آینده به کتاب فروشی ها خواهم رفت…

Read More

ابهام زندگی

ابهام زندگی

روز بود یا شب . تاریک بود یا روشن . سپید بود یا سیاه . هیچ کدام را یادم نمی آید . هیچ کدام را . در بهبوبه سوالات از خودم ، پرسیده ام آیا من واقعا انسانم ؟ روزها در حال سپری شدن است . در حال گذر .…

Read More

چرا کمی تفاوت لازم است ؟

چرا کمی تفاوت لازم است ؟

همین دو یا سه روز پیش بود که بعد از چند روز پر مشغله وقت کردم و توانستم یکی از تماس های مهم چند وقت اخیر رو بگیرم . آسون نبود . کلی فکر داخل ذهنم در حال آمد و شد بود و من تنها بودم . احساس می کنم…

Read More

روایت یک دیدار

روایت یک دیدار

کجایی ؟ مترو هفت تیر کدوم در (شمالی یا جنوبی ) نمیدونم ، من خیلی بلد نیستم . باشه الان پیدات می کنم . این آخرین تماس تلفنی من و محمدرضا زمانی دوست داشتنی بود که قبل از دیدارمون داشتیم . یکی از ماندگارترین ها . قرار ما حدود ساعت…

Read More