روایت یک دیوانه

روایت یک دیوانه در سرزمین حیوانات. دوان دوان از راه رسید. نمیدونست که جایی که در اون قرار داره کجاست. اطراف رو نگاه کرد. پر از وسایلی بودن که گویا به دست او و امثال او ساخته شده بود. نور در آنها روشن بود. به اولین نفر که رسید ازش سوال کرد. اما فقط نگاهش اطلاعت بیشتر دربارهروایت یک دیوانه[…]

مرزبندیِ فکر!

باران می بارد . موسیقی پخش می شود . صدای مردم در گوشم می پیچد . دغدغه ها از جلوی چشمم رد می شوند . آگاهانه به آنها پشت می کنم تا خودم را آزاد بگذارم . ساختار ها را می شکنم تا نفس می کشم . نفس کشیدن را به خودم هدیه می دهم اطلاعت بیشتر دربارهمرزبندیِ فکر![…]