حرفهای بی سر و ته (۲)

انسان چی داره که داره به خودش می نازه. هر روز و بیشتر از قبل. به چی داره افتخار می کنه که کسی جلو دارش نیست. عجیب موجودیِ این انسان. یکی از فانتزی های زندگیم اینکه یه روز ببینم حیوونات راجع ما انسانها چی می

بیشتر بخوانید
حرفهای بی سر و ته

امروز  داشتم فکر می کردم که تازگی چقدر بی غیرت شدم. چقدر بی تفاوت. چقدر بی هویت. همه این نسبت ها رو نسبت به کشورم دارم. چرا من اینجوری شدم. انگار نه انگار که تو این آب و خاک بزرگ شدم و دارم اینجا زندگی

بیشتر بخوانید
از وبلاگ قدیمی ام(رویا،آرزو،هدف)

از دوران کودکی یادم هست هیچگاه یک کتابخوان حرفه ای نبودم و هنوز هم ادعایی ندارم که حرفه ای شده ام  اما خب . من خودم ابراز نمی کنم اما هرکسی که جند روزی در حوالی من هم زندگی کند می تواند اذعان کند که

بیشتر بخوانید
این اردیبهشتِ غیر تکراری

شما که خواننده این نوشته هستید (با توجه به تیتر این نوشته) احنمالا دارید با خودتون فکر می کنید که مگه ماه های دیگه هم تکرار می شن؟ که من اومدم اینجا نوشتم “اردیبهشت تکرار نشدنی” . البته که نه. منظور من از این نوشته

بیشتر بخوانید
آیندهِ ما

پیش نوشت اول: همین اول بحث جا داره یه بار دیگه یادآوری کنم که من قصد دارم یکصد روز به طور مداوم بنویسم. و بعد از این یکصد روز تغییراتی در این وبلاگ ایجاد کنم.
پیش نوشت دوم: در وهله دوم جا داره یاداوری کنم

بیشتر بخوانید
چرخهِ کتاب و سعید فعله گری

وقتی یک معشوقه نرم افزار تصمیم می گیره کاری کنه، حتما انجامش میده. حالا جالب تر و جذاب تر اینکه تصمیم گرفته این انتخاب رو درباره کتاب محقق کنه. این یعنی دلخوشی. این یعنی حس خوب. که تو این زمونه به راحتی جایی یافت نمیشه.
بیشتر بخوانید

زندگی زیباست.

زندگی ما انسانها عجیب ست. بسیار عجیب و تو در تو. پر از وهم. سرشار از تلخی  شیرینی. اما زمان و جان و فرصت محدود.
عمر که می گذرد ما فرا می گیریم که با چه روشی زندگی کنیم. هر چقدر زمان جلو می رود

بیشتر بخوانید
۸۰۰ روز در متمم

اتفاقات مبارک و میمون به ندرت در زندگی انسانها رخ می دهند. پس سعی کنیم همگی از این اتفاقات به بهترین نحو بهره ببریم.
یه زمانی در اینستاگرام به شدت فعال بودم. اما حالا نه. حالا پی به بیکار بودن آن وقت های خودم بردم.

بیشتر بخوانید
ستارهِ روشن شبهای من

خب امروز و دیروز و فردا و دو سه روز آینده صحبت از انتخابات بیش از پیش گر می گیرد و نقل محافل می شود. طوری شعله می کشد که همه را هم در بر می گیرد. در این سرزمین برهوتِ بی آب و علف

بیشتر بخوانید
یکشنبه های نفرین شده

یک بار دیگه جا داره در اول نوشته هام یادآوری کنم که من در این وبلاگ متعهد شدم به مدت یکصد روز بی وقفه بنویسم . و سپس بعد از آن (احتمالا) وبلاگ را منسجم تر پیش خواهم برد . برآورد من از شروع با

بیشتر بخوانید
وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی

شکل گیری این وبلاگ کمی عجیب و نا خواسته بود و دوس داشتنی . شاید شبیه به شکل گیری یک انسان . شاید اصطلاح قشنگی برای بیان نباشد اما اینکه واقعیت را باید اذعان داشت ، اولویت بالاتری دارد .
یادم هست وقتی ۱۳ سالم

بیشتر بخوانید
مهاجرت و یا ممارست

اگر خواننده ثابت این وبلاگ هستید ، حتما در جریان قرار دارید که من تصمیم دارم به مدت یکصد روز مداوم بنویسم و اگر هم نیستید و برای اولین بار به اینجا سر می زنید و یا گذری به اینجا سر می زنید لازم ست

بیشتر بخوانید
اردیبهشت و تبعاتش

چند باری از اردیبهشت و از اثرات این ماه بر زندگی ام در اینجا نوشته ام . اما شاید حوضله مطالعه نوشته های من را ندارید ، کمی برایتان به طور خلاصه خواهم گفت و بعد به موضوع اصلی این نوشته خواهم پرداخت .
حتما

بیشتر بخوانید
آخه چرا کتاب

همانطور که می دانید (احتمالا ) من بنابر تعهدی که به خودم دادم و اینجا هم ثبتش کردم ، قرار ست که من صد روز به طور مداوم بنویسم . و بعد از این دوره تصمیم به ادامه نوشتن در وبلاگ بگیرم . از صبر

بیشتر بخوانید
طعامِ بیچاره

چند روزی هست که یه گوشی تازه خریدم و به شدت دارم خودم رو با شرایط جدید تطبیق می دم . یکی از اتفاقات خوب اینه که تونستم نرم افزاری به نام Feedly رو پیدا کنم و وبلاگ دوستان متممی ام رو بخونم . خیلی

بیشتر بخوانید
مرزبندیِ فکر!

باران می بارد . موسیقی پخش می شود . صدای مردم در گوشم می پیچد . دغدغه ها از جلوی چشمم رد می شوند . آگاهانه به آنها پشت می کنم تا خودم را آزاد بگذارم . ساختار ها را می شکنم تا نفس می

بیشتر بخوانید
دانشگاه – قسمت دوم

نوشتن از دانشگاه و دوران داشنجویی و دغدغه های یک دانشجو پایانی نداره . اما خب من می خوام این مسائل رو باز کنم و بعضی هاش رو شرح بدم .
قبلا متن دیگه ای هم نوشته بودم . می تونید اون رو هم بخونید

بیشتر بخوانید
نمایشگاه کتاب

به یاد و خاطره نمایشگاه پارسال که هنوز هم تاثیرش رو در زندگیم دارم میبینم می نویسم . و البته نمایشگاه های قبل . و البته از همه مهمتر نمایشگاه امسال و خرید های امسال .
هنوز دقیق برنامه ریزی نکردم اما فردا یکی از

بیشتر بخوانید
زندگیِ تلخِ حقیقی

وقتی برنامه ها اونجوری که انتظار داری پیش نمی ره ، یاس و ناامیدی سراسر زندگی انسان رو فرا می گیره . حواس انسان به نا کجا آباد می رود و دست هایش همگام با مغزش نیست و از دستورات قلبش پیروی نمی کند .
بیشتر بخوانید

پیرمردِ خفتهِ خسته

روایت یک نگاه . پیش از شروع آزمون ارشد . به هنگام عبور از پارک در نزدیکی محل آزمون .
ما بین شروع آزمون تا زمان نشستن ما سر صندلی هامون سی دقیقه ای فاصله بود . این روایت آغشته به تنه رو تو سکوت

بیشتر بخوانید