آیا بعد از هر سختی آسانی هست ؟

همین یکی دو هفته پیش بود که تو یکی از پست های منتشر کرده در ویسایتم گفتم کمی وقت آزاد دارم؛ اما انگار این صدا در پیکره جهان پیچید و من وادار شدم به کارهایی که حتی در روز تعطیل  تا پاسی از شب به آن مشغولم. گویا این که بعد از هر سختی آسانی اطلاعت بیشتر دربارهآیا بعد از هر سختی آسانی هست ؟[…]

پول به بیان ساده

پی نوشت: روزهای سختی رو دارم می گذزونم. اما در همین روزها هم که هستم معتقدم بعد از هر سختی، آسونی هست. هر بالایی، پایینی هم داره. شاید به همین خاطر هست که دارم به زندگی ادامه میدم و دوست دارم ادامه بدم. روزها همون روزها هستن. شب ها هم همون شب ها؛ با این اطلاعت بیشتر دربارهپول به بیان ساده[…]

مسیر جدید

اگر انتخاب با من بود وسط این جاده دو طرفه، میون این همه سبزیِ سبزه های کنار جاده پنجره رو پایین می کشیدم سرم رو تا گردن بیرون می کردم و فریاد می زدم. می ذاشتم خیلی راحت باد به عمق پیاز موهام سر بزنه. حسابی زبونمو بیرون می آوردم تا خشکی اش رو نتونم اطلاعت بیشتر دربارهمسیر جدید[…]

یکصدمین روز فرا رسید

بالاخره تموم شد. صد شبانه روزی که عهد بسته بودم در وبلاگم بنویسم. تمام شد. یکصد روز گذشت. یکصد شب هم گذشت. برای من شبانه روز یعنی زندگی. یک زندگی کامل. هر روز یک زندگی کامل. هر روز. وقتی تصمیم گرفتم یکصد روز بنویسم، اصلا این روز رو تصور نمی کردم. اصلا و ابدا. خیال اطلاعت بیشتر دربارهیکصدمین روز فرا رسید[…]

بی سر و ته

پی نوشت : می دونید و می دونم. اما باز هم می نویسم. به شرط پایبند بودن به قولی که به خودم دادم، یکصد روز مداوم می نویسم. می نویسم به دلایل زیاد. قصد دارم بخشی از دلایل رو دقیقا در صدمین روز بازگو کنم و ثبت کنم. در حال حاضر نود و شش روز اطلاعت بیشتر دربارهبی سر و ته[…]

فوریت

خب رسیدم به نود و سومین روز از یکصد روز اول. اعتراف می کنم که هیچ وقت فکر نمی کردم اینقدر سخت و شیرین باشه (دقت کنین دو مقوله جدا از هم هستن و می تونن کنار هم بنشینن). روز اول که انتخاب کردم که به این تصمیم پا بند باشم، خیلی راحت بود (به اطلاعت بیشتر دربارهفوریت[…]

دنیای مدرن

در این دنیا هر چه پیش می رویم، گویی در دشت اطلاعات غرق می شویم. هر چه جلو تر می رویم جای پای مان بیش از قبل در پهنه اطلاعات فرو می رود. اگر بخواهیم راجع به خوبی و بدی صحبت کنیم، بحث مان به درازا خواهد کشید. و احتمالا از علم و آگاهی من اطلاعت بیشتر دربارهدنیای مدرن[…]

یک خبر و انواع موضع گیری

امروز نود و دومین روزی ست که به عهدی که با خودم بستم، وفادار ماندم. امیدوارم عمر یاری کند و این تعهد رو به فرجام برسونم. احتمالا می دونید که تصمیم دارم به مدت یکصد روزِ متمادی در این وبلاگ بنویسم و بعد از آن، وبلاگ را به صورتی کمی جذاب تر پیش ببرم. از اطلاعت بیشتر دربارهیک خبر و انواع موضع گیری[…]

علی کریمی

خب طبق معمول اوایل هر هفته درباره دوستانم خواهم نوشت. این هفته به دلیل امتحانات کمی تعویق افتاد. نوشته های قبلی یی رو که درباره دوستان عزیزم نوشتم رو میتونید از طریق لینک های زیر دنبال کنید: طاهره خباری / رحیمه سودمند / سجاد سلیمانی / سعید فعله گری / شاهین کلانتری  و (+) / اطلاعت بیشتر دربارهعلی کریمی[…]

از هیچ گفتن

هیچِ من مدرک و درسی ست که این روزها اجازه نمی دهد کتابهایی که باید، را مطالعه کنم. هیچ من، من را از زندگی انداخته ست. فردا امتحان دارم. ومجبورم برای اون بخونم. فعلا. هرچند خیلی فرقی نمی کنه اما چا داره بگم که، امتحان خوبی بود. امروز نودمین روز به پایان می رسد. نودمین اطلاعت بیشتر دربارهاز هیچ گفتن[…]

درباره عِرق به دارایی هایمان

این روزها که درگیر امتحانات هستم و هر روز اطلاعاتی بی خود به مغزم میدم تا چند روز بعد روی برگه کاغذ به استادم تحویل بدم، از خودم بدم می آد، چون این کاری که می کنم تنها از سر اجبار ست و بس. این که من بدونم محل استقرار ماشین آلات صنعتی در منطقه اطلاعت بیشتر دربارهدرباره عِرق به دارایی هایمان[…]

Boca juniors stadium

صنعت ورزش و نگاه انسانی

من به طور معمول تلویزیون رو نگاه نمی کنم. اگر هم برنامه ای باشه به هر طریقی شده باشه از آرشیو اینترنت در می آرم و می بینم. اما کلا می خوام اینو بگم که تلویزیون یا نمی بینم یا اگر ببینم فوتبالِ. اما راستش رو بخواین وقت امتحانات کمی فرق می کنه؛ در این اطلاعت بیشتر دربارهصنعت ورزش و نگاه انسانی[…]

واقع گرایی

پی نوشت یک: خب باز جا داره به خودم و خوانندگان این وبلاگ یادآوری کنم که، من به خودم قول دادم که یکصد روز و به طور مداوم و بیش از پانصد کلمه بنویسم و بعد از اون این وبلاگ رو با برنامه مشخص تری پیش خواهم برد. پی نوشت دو: کم کم دارم عاشق اطلاعت بیشتر دربارهواقع گرایی[…]

وقتی روح جان می دهد

عرف عام از جمله عبارتهای پرکاربرد نویسنده معروف آلن دوباتن در کتاب تسلی بخشی های فلسفه ست که به نظر من در وصف خیلی از ما ها صادق ست. بهعدا مفصل راجع بهش خواهم نوشتن اما اگر بخوام به طور خلاصه بگم که منظور نویسنده چیست، باید بگم که قصد داره اذعان کنه که همیشه اطلاعت بیشتر دربارهوقتی روح جان می دهد[…]

حس عالی

پی نوشت: چند روز پیش یکی از دوستانم در اینستاگرام پستی را منتشر کرده بود با تصویری از “کارت اهداء عضو”. و من هم از همون روزز دارم به این کارت فکر می کنم که داشته باشمش تا در صورتی که از این دنیا رفتم، حداقل یه خیری به یک یا چند نفر برسونم. ایده اطلاعت بیشتر دربارهحس عالی[…]

زمان و بهاء

پول چه بهایی دارد که ممکن ست در موازنه با زمان سنگینی کند. امروز تو مسیر بازگشت به منزل (از ونک به سمت ستارخان) داشتم فکر می کردم که با اتوبوس بیام و کرایه حمل و نقل کمتری بدم و یا با تاکسی بیام و از زمانی که دارم بهتر استفاده کنم. البته حالتی هم اطلاعت بیشتر دربارهزمان و بهاء[…]

امشب در اروپا جام می دهند

در کشور عجیب و غریب ما “ایران” اتفاقات نادر و شگفت انگیز کم رخ نمی ده. از اون دسته اتفاقاتی که به جرات می توان گفت که فقط در ایران رخ می دهد، بسیار زیاد ست. یک نمونه بارز و البته وابسته به این نوشته من این که رشته اول ورزشی در ایران فوتبال ست. اطلاعت بیشتر دربارهامشب در اروپا جام می دهند[…]

حرف های بی سر و ته (۳)

پی نوشت: چقدر حرف های بی سر و ته برای گفتن دارما.خودم فکرش رو نمی کردم. خودم احساس می کنم مستعد بیان حرف های بی سر و ته در روزهای متعددی هستم. اما ترجیح می دم این پستی که اینجا منتشر می کنم، نسخه آخر آن باشد. حداقل در این بازه زمانی. ترجیح می دم اطلاعت بیشتر دربارهحرف های بی سر و ته (۳)[…]

حرفهای بی سر و ته (۲)

انسان چی داره که داره به خودش می نازه. هر روز و بیشتر از قبل. به چی داره افتخار می کنه که کسی جلو دارش نیست. عجیب موجودیِ این انسان. یکی از فانتزی های زندگیم اینکه یه روز ببینم حیوونات راجع ما انسانها چی می گن. یعنی می شه علم پیشرفت کنه و به این اطلاعت بیشتر دربارهحرفهای بی سر و ته (۲)[…]

حرفهای بی سر و ته

امروز  داشتم فکر می کردم که تازگی چقدر بی غیرت شدم. چقدر بی تفاوت. چقدر بی هویت. همه این نسبت ها رو نسبت به کشورم دارم. چرا من اینجوری شدم. انگار نه انگار که تو این آب و خاک بزرگ شدم و دارم اینجا زندگی می کنم. خیلی ناشکر شدم. واقعا دارم به کجا می اطلاعت بیشتر دربارهحرفهای بی سر و ته[…]