باورنکردنی ولی ممکن

نمی دونم چجوری ممکن شده.
بدون شک یکی از شلوغ ترین دوران زندگی ام رو دارم پشت سر می گزارم؛ و به طور ناخواسته انگار افتادم وسط این همه دغدغه.
بدون شک دستاورد این روزها رو با هیچ چیز عوض نمی کنم، اما تحمل این

بیشتر بخوانید
آیا بعد از هر سختی آسانی هست ؟

همین یکی دو هفته پیش بود که تو یکی از پست های منتشر کرده در ویسایتم گفتم کمی وقت آزاد دارم؛ اما انگار این صدا در پیکره جهان پیچید و من وادار شدم به کارهایی که حتی در روز تعطیل  تا پاسی از شب به

بیشتر بخوانید
روایت یک دیوانه

روایت یک دیوانه در سرزمین حیوانات.
دوان دوان از راه رسید. نمیدونست که جایی که در اون قرار داره کجاست. اطراف رو نگاه کرد. پر از وسایلی بودن که گویا به دست او و امثال او ساخته شده بود. نور در آنها روشن بود. به

بیشتر بخوانید
وقت آزاد

من بر حسب عادت و علاقه نوشته های دکتر صدر رو دوست دارم _میتونید نمونه نوشته های دکتر حمیدرضا صدر رو در این لینک ببینید_ ولی به دلیل مشغله کاری و کمی تنبلی چند وقتی نتونسته بودم که مطالبی که می نوشت رو بخونم. اما

بیشتر بخوانید
زندگی جاریست

سلام.
خوشحالم که دوباره دارم مینویسم.
تو این مدت قصد کرده بودم درباره وبلاگ خوانی و وبلاگ نویسی به صورت دنباله دار بنویسم که به دلایل فراوون نشد.
این مدتی که نبودم (اگر اشتباه نکنم حدود دو هفته میشه) به شدت درگیر بودم. البته معتقدم

بیشتر بخوانید
تازه ها

از امروز به دلایل نا معلوم قصد دارم در وبلاگم بخش انگلیسی رو هم اضافه کنم؛ به بیان بهتر نوشته اول رو همین امروز منتشر کردم. دوست داشتید مطالعه کنید.
البته این رو هم بگم که میدونم اشتباه دارم. میدونم. و قطعا خوشحال می شم

بیشتر بخوانید
چرا وبلاگ نویسی؟ چرا وبلاگ خوانی؟

در بخش اول کمی از وبلاگ خوانی و انواع و اقسامِ افرادی گفتم که روزی روزگاری با وبلاگ سر و کار خواهند داشت؛ من خودم اسمش رو میزارم مقدمه ای برای وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی .
این هفته وقتی داشتم فکر می کردم که

بیشتر بخوانید
پول به بیان ساده

پی نوشت: روزهای سختی رو دارم می گذزونم. اما در همین روزها هم که هستم معتقدم بعد از هر سختی، آسونی هست. هر بالایی، پایینی هم داره. شاید به همین خاطر هست که دارم به زندگی ادامه میدم و دوست دارم ادامه بدم. روزها همون

بیشتر بخوانید
مسیر جدید

اگر انتخاب با من بود وسط این جاده دو طرفه، میون این همه سبزیِ سبزه های کنار جاده پنجره رو پایین می کشیدم سرم رو تا گردن بیرون می کردم و فریاد می زدم. می ذاشتم خیلی راحت باد به عمق پیاز موهام سر بزنه.

بیشتر بخوانید
دست آورد های یک روز تابستانی

خب گردهمایی متمم در تاریخ ۲۶ مرداد به بهترین شکل ممکن برگزار شد. من به نوبه خودم خیلی خوشحالم که در اون بودم. به وجود دوستانم می بالم. خیلی نمی خوام وقتتون رو بگیرم. فقط می خوام یه مقدار از تصمیماتی بنویسم که بعد از

بیشتر بخوانید
#با_متمم

به مناسبت سمیناری که محمدرضا شعبانعلی و تیم متمم در نظر گرفته (و البته ایده دوستان متممی ام) تصمیم گرفتم سیاهه ای بنویسم.
اگر یه روز یه از خدا بی خبری از من بپرسه سخت ترین نوعِ نوشتار، نوشتن از چیست؟ خواهم گفت نوشتن از

بیشتر بخوانید
هدف اول
قوس زندگی

دقیقا وقتی انتظار نداری اتفاقی بیفته، همون چیزی میشه که نباید بشه.
روایت این روزهای زندگی من شبیه این شده که همین بالا گفتم. باورش برام سخته. اگر صادق باشم باید بگم که عملا باور نکردمش هنوز. دروغ چرا. چرا با فریبکاری کار از کار

بیشتر بخوانید
یکصدمین روز فرا رسید

بالاخره تموم شد. صد شبانه روزی که عهد بسته بودم در وبلاگم بنویسم. تمام شد.
یکصد روز گذشت. یکصد شب هم گذشت. برای من شبانه روز یعنی زندگی. یک زندگی کامل. هر روز یک زندگی کامل. هر روز.
وقتی تصمیم گرفتم یکصد روز بنویسم، اصلا

بیشتر بخوانید
بی سر و ته

پی نوشت : می دونید و می دونم. اما باز هم می نویسم. به شرط پایبند بودن به قولی که به خودم دادم، یکصد روز مداوم می نویسم. می نویسم به دلایل زیاد. قصد دارم بخشی از دلایل رو دقیقا در صدمین روز بازگو کنم

بیشتر بخوانید
من هستم

خب اگر زمان به عقب بر گرده که هیچوقت بر نمی گرده، نوشتن در اینجا رو به تعویق نمی نداختم. اما حالا که وقت محاکمه ندارم و تنها می تونم به خودم این ایمان رو بدم که این پنج روز باقی مونده رو دیگه به

بیشتر بخوانید
فوریت

خب رسیدم به نود و سومین روز از یکصد روز اول. اعتراف می کنم که هیچ وقت فکر نمی کردم اینقدر سخت و شیرین باشه (دقت کنین دو مقوله جدا از هم هستن و می تونن کنار هم بنشینن). روز اول که انتخاب کردم که

بیشتر بخوانید
دنیای مدرن

در این دنیا هر چه پیش می رویم، گویی در دشت اطلاعات غرق می شویم. هر چه جلو تر می رویم جای پای مان بیش از قبل در پهنه اطلاعات فرو می رود. اگر بخواهیم راجع به خوبی و بدی صحبت کنیم، بحث مان به

بیشتر بخوانید
یک خبر و انواع موضع گیری

امروز نود و دومین روزی ست که به عهدی که با خودم بستم، وفادار ماندم. امیدوارم عمر یاری کند و این تعهد رو به فرجام برسونم. احتمالا می دونید که تصمیم دارم به مدت یکصد روزِ متمادی در این وبلاگ بنویسم و بعد از آن،

بیشتر بخوانید
از هیچ گفتن

هیچِ من مدرک و درسی ست که این روزها اجازه نمی دهد کتابهایی که باید، را مطالعه کنم. هیچ من، من را از زندگی انداخته ست.
فردا امتحان دارم. ومجبورم برای اون بخونم. فعلا.
هرچند خیلی فرقی نمی کنه اما چا داره بگم که، امتحان

بیشتر بخوانید
درباره عِرق به دارایی هایمان

این روزها که درگیر امتحانات هستم و هر روز اطلاعاتی بی خود به مغزم میدم تا چند روز بعد روی برگه کاغذ به استادم تحویل بدم، از خودم بدم می آد، چون این کاری که می کنم تنها از سر اجبار ست و بس.
این

بیشتر بخوانید