Category Archives: درد دل

تازه ها

از امروز به دلایل نا معلوم قصد دارم در وبلاگم بخش انگلیسی رو هم اضافه کنم؛ به بیان بهتر نوشته اول رو همین امروز منتشر کردم. دوست داشتید مطالعه کنید. البته این رو هم بگم که میدونم اشتباه دارم. میدونم. و قطعا خوشحال می شم که بگید. ولی قصدم اینکه اینقدر این نوشته های به… Read More »

چرا وبلاگ نویسی؟ چرا وبلاگ خوانی؟

در بخش اول کمی از وبلاگ خوانی و انواع و اقسامِ افرادی گفتم که روزی روزگاری با وبلاگ سر و کار خواهند داشت؛ من خودم اسمش رو میزارم مقدمه ای برای وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی . این هفته وقتی داشتم فکر می کردم که در وبلاگم چی بنویسم، تصمیم گرفتم کمی در گوگل راجع… Read More »

برای داوود عزیز

اول تصمیم گرفته بودم که فقط برای داوود عزیز در جواب کامنت بنویسم. اما بعد از طولانی شدن آن، تصمیمم بر این شد که به عنوان یک پست بنویسم، پیشاپیش از طویل بودن این سیاهه از شما عذر خواهی می کنم. سوال داوود شاکری عزیز در زیر پست قبلی آمده، با این حال اینجا هم… Read More »

پول به بیان ساده

پی نوشت: روزهای سختی رو دارم می گذزونم. اما در همین روزها هم که هستم معتقدم بعد از هر سختی، آسونی هست. هر بالایی، پایینی هم داره. شاید به همین خاطر هست که دارم به زندگی ادامه میدم و دوست دارم ادامه بدم. روزها همون روزها هستن. شب ها هم همون شب ها؛ با این… Read More »

درد دل کوتاه

خب بالاخره بخش جدیدی به وبلاگم اضافه شد که مدت ها منتظر بودم تا بهانه ای شود راه اندازی اش کنم. بخش جدید وبلاگم “متمم” ست. متمم همان جایی ست که بارها و بارها از آن در وبلاگم نوشتم(+ و + و + و + و + و +). دانشگاهِ من (به معنای حقیقی کلمه)… Read More »

مسیر جدید

اگر انتخاب با من بود وسط این جاده دو طرفه، میون این همه سبزیِ سبزه های کنار جاده پنجره رو پایین می کشیدم سرم رو تا گردن بیرون می کردم و فریاد می زدم. می ذاشتم خیلی راحت باد به عمق پیاز موهام سر بزنه. حسابی زبونمو بیرون می آوردم تا خشکی اش رو نتونم… Read More »

تغییرات

هر روز صبح. حدود ساعت ۷ . بعد از کش و قوص دادن اعضا و جوارح بدنم. اولین کاری که می کنم این ست که به دنبال عینکم می گردم. عینکی که بتونم دنیایی که در اون زندگی می کنم رو به رسم خودم ببینم. رسمی که از بزرگتر های فامیل به من ارث رسیده.… Read More »

بی سر و ته

پی نوشت : می دونید و می دونم. اما باز هم می نویسم. به شرط پایبند بودن به قولی که به خودم دادم، یکصد روز مداوم می نویسم. می نویسم به دلایل زیاد. قصد دارم بخشی از دلایل رو دقیقا در صدمین روز بازگو کنم و ثبت کنم. در حال حاضر نود و شش روز… Read More »

تعصب پوچ

پی نوشت: امشب که دارم این سیاهه رو می نویسم، تا از قولی که خودم به خویشتنم دادم سرپیچی نکنم؛ خیلی خیلی خستم. اما راهی ندارم. دارم؛ اما مگر عهد شکستن چه سودی حاصل من می کند. پس می نویسم. پی نوشت: فینال معتبرترین جام فوتبال در رده باشگاهی نزدیکِ و من هم به فوتبال… Read More »

حرف های بی سر و ته (۳)

پی نوشت: چقدر حرف های بی سر و ته برای گفتن دارما.خودم فکرش رو نمی کردم. خودم احساس می کنم مستعد بیان حرف های بی سر و ته در روزهای متعددی هستم. اما ترجیح می دم این پستی که اینجا منتشر می کنم، نسخه آخر آن باشد. حداقل در این بازه زمانی. ترجیح می دم… Read More »

حرفهای بی سر و ته (۲)

انسان چی داره که داره به خودش می نازه. هر روز و بیشتر از قبل. به چی داره افتخار می کنه که کسی جلو دارش نیست. عجیب موجودیِ این انسان. یکی از فانتزی های زندگیم اینکه یه روز ببینم حیوونات راجع ما انسانها چی می گن. یعنی می شه علم پیشرفت کنه و به این… Read More »

وقتی حرف کم میارم

امروز حدود هشتاد روز هست که می نویسم. مکرر. دنباله دار. بدون وقفه. بدون بی نظمی. روزهای اول بود که تصمیم گرفتم وبلاگ راه اندازی کنم، سری زدم به وبلاگ استاد ارجمند، محمدرضا شعبانعلی. دیدم نکات زیادی رو راجع به وبلاگ نویسی گفته. من هم که این وبلاگ رو به تازگی مشغول نوشتن در آن… Read More »

۸۰۰ روز در متمم

اتفاقات مبارک و میمون به ندرت در زندگی انسانها رخ می دهند. پس سعی کنیم همگی از این اتفاقات به بهترین نحو بهره ببریم. یه زمانی در اینستاگرام به شدت فعال بودم. اما حالا نه. حالا پی به بیکار بودن آن وقت های خودم بردم. و خوب می دانم که نباید یه اشتباه را چند… Read More »

ستارهِ روشن شبهای من

خب امروز و دیروز و فردا و دو سه روز آینده صحبت از انتخابات بیش از پیش گر می گیرد و نقل محافل می شود. طوری شعله می کشد که همه را هم در بر می گیرد. در این سرزمین برهوتِ بی آب و علف هم کاری از دستمان بر نمی آید (در کشورهای جهان… Read More »

این ذهن بیمار

داشت اوضاع کشور یکمی رو به بهبود می رفت که مردم با اینترنت آشنا شدن . دقت کنین : “آشنا شدن” . بدون هیچ فرهنگ سازی . اوج این آشنایی و در فرض خیالی ما تطبیق با پیشرفت تکنولوژی ، قرین و همزمان شده بود با حاکمیتِ دولتی که سر از اینترنت در نمی آورد… Read More »

تا بوده همین بوده

تاریخ وقتی ورق می خورد ، به ما می آموزد که نیاکانمان چه کردند تا ما در زمان حال بتوانیم اینگونه زندگی کنیم . درس از گذشته که بهاء سنگینی داده شده تا به دست آمده به ما آموزد برای بهتر زندگی کردن باید تغییر کرد . باید گذشت . گاهی هم تغییر نکرد .… Read More »

طعامِ بیچاره

چند روزی هست که یه گوشی تازه خریدم و به شدت دارم خودم رو با شرایط جدید تطبیق می دم . یکی از اتفاقات خوب اینه که تونستم نرم افزاری به نام Feedly رو پیدا کنم و وبلاگ دوستان متممی ام رو بخونم . خیلی خوشحالم از این مسئله . سعی کردم شبکه های مجازی… Read More »

مرزبندیِ فکر!

باران می بارد . موسیقی پخش می شود . صدای مردم در گوشم می پیچد . دغدغه ها از جلوی چشمم رد می شوند . آگاهانه به آنها پشت می کنم تا خودم را آزاد بگذارم . ساختار ها را می شکنم تا نفس می کشم . نفس کشیدن را به خودم هدیه می دهم… Read More »

بهانه های با دلیل

امروز اگر اشتباه نکنم چهارمین روزی ست که اینجا چیزی ننوشتم . بهانه هم زیاد دارم . اما دقت کنید دارم می گم بهانه . اگر دلیل بود که همه چی خوب بود . حال من هم سر جاش بود . اما خب یه سری درد دل اگر اینجا کنم شاید بد نباشه ! بالاخره… Read More »

کلیشه

چرا ” علم بهتر است یا ثروت ” ؟ وقتی بچه بودم سوال ” علم بهتر است یا ثروت ” به شدت رایج بود . گاهی با عنوان موضوع انشا بروز می کرد . بعضا هم با جر و بحث های دوستانه . و حتی در گفتگو های فامیلی نقل محافل می شد . و… Read More »