Category Archives: درد دل

مسیر جدید

اگر انتخاب با من بود وسط این جاده دو طرفه، میون این همه سبزیِ سبزه های کنار جاده پنجره رو پایین می کشیدم سرم رو تا گردن بیرون می کردم و فریاد می زدم. می ذاشتم خیلی راحت باد به عمق پیاز موهام سر بزنه. حسابی زبونمو بیرون می آوردم تا خشکی اش رو نتونم… Read More »

تغییرات

هر روز صبح. حدود ساعت ۷ . بعد از کش و قوص دادن اعضا و جوارح بدنم. اولین کاری که می کنم این ست که به دنبال عینکم می گردم. عینکی که بتونم دنیایی که در اون زندگی می کنم رو به رسم خودم ببینم. رسمی که از بزرگتر های فامیل به من ارث رسیده.… Read More »

بی سر و ته

پی نوشت : می دونید و می دونم. اما باز هم می نویسم. به شرط پایبند بودن به قولی که به خودم دادم، یکصد روز مداوم می نویسم. می نویسم به دلایل زیاد. قصد دارم بخشی از دلایل رو دقیقا در صدمین روز بازگو کنم و ثبت کنم. در حال حاضر نود و شش روز… Read More »

تعصب پوچ

پی نوشت: امشب که دارم این سیاهه رو می نویسم، تا از قولی که خودم به خویشتنم دادم سرپیچی نکنم؛ خیلی خیلی خستم. اما راهی ندارم. دارم؛ اما مگر عهد شکستن چه سودی حاصل من می کند. پس می نویسم. پی نوشت: فینال معتبرترین جام فوتبال در رده باشگاهی نزدیکِ و من هم به فوتبال… Read More »

حرف های بی سر و ته (۳)

پی نوشت: چقدر حرف های بی سر و ته برای گفتن دارما.خودم فکرش رو نمی کردم. خودم احساس می کنم مستعد بیان حرف های بی سر و ته در روزهای متعددی هستم. اما ترجیح می دم این پستی که اینجا منتشر می کنم، نسخه آخر آن باشد. حداقل در این بازه زمانی. ترجیح می دم… Read More »

حرفهای بی سر و ته (۲)

انسان چی داره که داره به خودش می نازه. هر روز و بیشتر از قبل. به چی داره افتخار می کنه که کسی جلو دارش نیست. عجیب موجودیِ این انسان. یکی از فانتزی های زندگیم اینکه یه روز ببینم حیوونات راجع ما انسانها چی می گن. یعنی می شه علم پیشرفت کنه و به این… Read More »

وقتی حرف کم میارم

امروز حدود هشتاد روز هست که می نویسم. مکرر. دنباله دار. بدون وقفه. بدون بی نظمی. روزهای اول بود که تصمیم گرفتم وبلاگ راه اندازی کنم، سری زدم به وبلاگ استاد ارجمند، محمدرضا شعبانعلی. دیدم نکات زیادی رو راجع به وبلاگ نویسی گفته. من هم که این وبلاگ رو به تازگی مشغول نوشتن در آن… Read More »

۸۰۰ روز در متمم

اتفاقات مبارک و میمون به ندرت در زندگی انسانها رخ می دهند. پس سعی کنیم همگی از این اتفاقات به بهترین نحو بهره ببریم. یه زمانی در اینستاگرام به شدت فعال بودم. اما حالا نه. حالا پی به بیکار بودن آن وقت های خودم بردم. و خوب می دانم که نباید یه اشتباه را چند… Read More »

ستارهِ روشن شبهای من

خب امروز و دیروز و فردا و دو سه روز آینده صحبت از انتخابات بیش از پیش گر می گیرد و نقل محافل می شود. طوری شعله می کشد که همه را هم در بر می گیرد. در این سرزمین برهوتِ بی آب و علف هم کاری از دستمان بر نمی آید (در کشورهای جهان… Read More »

این ذهن بیمار

داشت اوضاع کشور یکمی رو به بهبود می رفت که مردم با اینترنت آشنا شدن . دقت کنین : “آشنا شدن” . بدون هیچ فرهنگ سازی . اوج این آشنایی و در فرض خیالی ما تطبیق با پیشرفت تکنولوژی ، قرین و همزمان شده بود با حاکمیتِ دولتی که سر از اینترنت در نمی آورد… Read More »

تا بوده همین بوده

تاریخ وقتی ورق می خورد ، به ما می آموزد که نیاکانمان چه کردند تا ما در زمان حال بتوانیم اینگونه زندگی کنیم . درس از گذشته که بهاء سنگینی داده شده تا به دست آمده به ما آموزد برای بهتر زندگی کردن باید تغییر کرد . باید گذشت . گاهی هم تغییر نکرد .… Read More »

طعامِ بیچاره

چند روزی هست که یه گوشی تازه خریدم و به شدت دارم خودم رو با شرایط جدید تطبیق می دم . یکی از اتفاقات خوب اینه که تونستم نرم افزاری به نام Feedly رو پیدا کنم و وبلاگ دوستان متممی ام رو بخونم . خیلی خوشحالم از این مسئله . سعی کردم شبکه های مجازی… Read More »

مرزبندیِ فکر!

باران می بارد . موسیقی پخش می شود . صدای مردم در گوشم می پیچد . دغدغه ها از جلوی چشمم رد می شوند . آگاهانه به آنها پشت می کنم تا خودم را آزاد بگذارم . ساختار ها را می شکنم تا نفس می کشم . نفس کشیدن را به خودم هدیه می دهم… Read More »

بهانه های با دلیل

امروز اگر اشتباه نکنم چهارمین روزی ست که اینجا چیزی ننوشتم . بهانه هم زیاد دارم . اما دقت کنید دارم می گم بهانه . اگر دلیل بود که همه چی خوب بود . حال من هم سر جاش بود . اما خب یه سری درد دل اگر اینجا کنم شاید بد نباشه ! بالاخره… Read More »

کلیشه

چرا ” علم بهتر است یا ثروت ” ؟ وقتی بچه بودم سوال ” علم بهتر است یا ثروت ” به شدت رایج بود . گاهی با عنوان موضوع انشا بروز می کرد . بعضا هم با جر و بحث های دوستانه . و حتی در گفتگو های فامیلی نقل محافل می شد . و… Read More »

وصف حال- قسمت اول

مقدمه : قصد دارم راجع به سالی که گذشت ، حال فعلی ام و سالی  که پیش رو دارم مطالبی را در وبسایتم ثبت کنم . اینجا باقی بماند تا گهگاهی به آن مراجعه کنم و حال خودم را ببینم و دریابم که چگونه بودم و چه طرز فکری داشتم و از همه مهمتر _… Read More »

نگاه به سال

امروز درست در نیمه اسفند وقتی به کتاب فروشی مراجعه می کردم ، باورش برایم سهل شده بود که من عملا در سالی که حالا دیگر جانی ندارد و رو به پایان است ، بیش از ۲۰ کتاب خواندم . ۲۰ کتاب . من در هر زمان دیگر تا قبل از این اگر چنین حرفی… Read More »

چرا کمی تفاوت لازم است ؟

همین دو یا سه روز پیش بود که بعد از چند روز پر مشغله وقت کردم و توانستم یکی از تماس های مهم چند وقت اخیر رو بگیرم . آسون نبود . کلی فکر داخل ذهنم در حال آمد و شد بود و من تنها بودم . احساس می کنم یک تماس تلفنی بود که… Read More »