Skip to content

آیندهِ ما

Posted in زندگی, and یکصد روز اول

پیش نوشت اول: همین اول بحث جا داره یه بار دیگه یادآوری کنم که من قصد دارم یکصد روز به طور مداوم بنویسم. و بعد از این یکصد روز تغییراتی در این وبلاگ ایجاد کنم.

پیش نوشت دوم: در وهله دوم جا داره یاداوری کنم که قصد دارم کار با ووردپرس رو بیش از قبل ارتقا بدم.

پیش نوشت سوم: امشب واقعا فکرم خوب کار نمی کنه، اگه متنم منسجم نبود یا از هر دری سخنی گفتم، به بزرگی خودتون ببخشید.

امروز به خودی خود، آینده ای بوده که دیروز انتظارش را می کشیدم؛ هر چه در بعد زمان جلوتر می رویم به این موضوع بر می خوریم که زمان از جمله دارایی های ماست که به سرعت رو به اتمام ست و از همه بدتر اینکه کاری از دستمان بر نمی آید. هر وقت به گذر زمان فکر می کنم دیوانه میشم. به طرز عجیب حالی پیدا می کنم که اعتراف می کنم در مواجه با مسائل دیگر قابل تکرار نیست.

این زمانی که ما راجع به آن داریم صحبت می کنیم، قدرت عجیب و سحرآمیزی دارد. به ما حال خوب و حال بد را می قبولاند. و ما را وادار به برچسب گذاشتن روی دیگران می کند. اینکه می گیم فلانی دهه ۶۰ ست یا دهه ۷۰ ست. یا مثلا زمانی که میگیم متولد چه ماهی هستی، در واقع داریم به گذر زمان اشاره می کنیم و اینکه سهم غریبی در زندگی تک تک ما دارد. معمولا ما انسانها زمانی به وجود این مقوله خاص پی می بریم که در جلوی چشممان حسش کنیم. آن زمان راحت تر متوجه گذرش می شویم. و احتمالا برای عدم پیشروی اش تلاش می کنیم. بعدا بیشتر تحقیق خواهم کرد تا ببینم دلیل شکل گیری ساعت این بوده یا نه. شاید از قدیم عده ای بوده باشن که دغدغه شون گذر زمان بوده باشه. شاید هم یه خیال باطل باشه.

می خواهم از این بگم که زمان هر چه که باشد و هر قدرتی که داشته باشد، می تواند در مشت ما باشد. می تواند برای ما یک تجربه شیرین محسوب شود. به شرط آنکه بلد باشیم با او چگونه رفتار کنیم. به قولی راه همراهی با اون رو اگر یاد گرفته باشیم، حالمون خوب میشه. و می تونیم ازش لذت ببریم.

کار من نیست که از مدیریت زمان حرف بزنم اما مثل خیلی از افراد ( خود کارشناس پندار) می خوام بگم که می شه کنترل کرد. (ولی این دیگه توصیه خودمه) بهترِ از کارهایی که نباید بکنیم شروع کنیم. (یه تجربه شخصی) من مدت ها ۲۰ کتاب به طور همزمان می خواستم بخونم و می شد خوند اما من روزهای کمی رو یادمه که بیست تا کتاب رو خونده باشم. و دقیقا یادم باشه که چی خوندم که بتونم ازش بهره ببرم. اما حالا تصمیم گرفتم تعداد رو کمتر کنم و به همون نسبت کیفیت رو بالاتر ببرم. حداقل تجربه شخصی من اینجوری بوده، امیدوارم اگر توی برنامه ریزی زمان مشکلی دارید این رویه رو پیش بگیرین و بتونین به نتایج مطلوبی برسین. در واقع در این تجربه قصد داشتم به این موضوع اشاره کنم که توانستم با نخواندن یک سری کتاب (که اولویت اول نداشتن) به کتاب های دیگه با دقت بهتری برسم. با این کار برنامه دقیق تری برای زمانم چیدم و از اون بیشتر استفاده کردم.

پس نوشت: ماندن حال و هوای امید در کشور رو به فال نیک می گیریم و حالا از آقای روحانی، رییس جمهورمون انتظار داریم تا کاری کند که آینده مان را خوشایند تر از قبل متصور بشیم. به بیان بهتر؛ ما به سهم خودمان و به روش خودمان ایفای نقش کردیم، حال این نوبت شماست که نقش خودتان را در سمتی که با رای ما به دست آوردید به بهترین نحو ممکن اجرا کنید تا آینده ای که تصمیم گرفته ایم بسازیمش، به همان زیبایی باشد که در خیالمان پرورشش دادیم. شخصا به خاطر پیشینه ای که از انتخابات داشتم، هیچ دل خوشی نداشتم، و تا روزهای پایانی قصد نداشتم رای بدم، اما حالا که من هم مثل غالب جمعیت واجد شرایط رای دادم، از شما توقع دارم که به آینده که راهی ناهموار و پر از سنگ ریزه ست، امیدوار نگه مان دارید.

پس نوشت: اول غصه ام گرفته بود که راجع به چی بنویسم. وقتی به آخرا رسیدم دلم نمی خواست دست از نوشتن بردارم.

ممنون.

Be First to Comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *