چرخهِ کتاب و سعید فعله گری

By | ۲۹/۰۲/۱۳۹۶

وقتی یک معشوقه نرم افزار تصمیم می گیره کاری کنه، حتما انجامش میده. حالا جالب تر و جذاب تر اینکه تصمیم گرفته این انتخاب رو درباره کتاب محقق کنه. این یعنی دلخوشی. این یعنی حس خوب. که تو این زمونه به راحتی جایی یافت نمیشه.

سعید فعله گری تصمیم گرفته چرخه کتاب راه اندازی کنه. احتمالا شما هم مثلِ من می گید که : این که کاری نداره. سینا جان بیا اصن یکی خودت راه بنداز یا حتی یکی خودم می اندازم. اما مسئله به این سادگی نیست. دلیل این که این حرف رو می زنم زیاده. اما دلیل اولم تنبلی ماست، همین که سعید تونسته اراده اش رو در برابر تنبلی قرار بده یعنی یه کار سخت رو برای خودش ممکن کرده. دلیل دوم هم اینکه چرخه کتاب یه مسئله با مسئولیت محسوب میشه. تو این وضعیت کنونی که به راحتی حاضر نیستیم مسئولیت کاری رو به عهده بگیریم (به بیان بهتر؛ فقط حاضریم وظایفمون رو انجام بدیم و بس) تصمیم به راه اندازی این سیستم گرفته که پیش بینی من اینکه به زودی پیجیده خواهد شد. احتمالا خود سعید هم به این مسائل (یعنی مسائل پیش رو با نگاه آینده نگر) اشراف داره. و حدسم اینکه با علم به این موضوع تو این مسیر گام برداشته. ضمنا (با وجود فاصله نسبتا زیاد) از همین تریبون اعلام می کنم که آمادگی دارم هر کاری که از دستم بر می آد رو انجام بدم و از انجام هیچ کاری دریغ نکنم. قول مردونه. البته اگر قادر و لایق باشم.

گفتن از کتاب و مطالعه و این مسائل کار من نیست، اما من هم به سهم خودم بارها در این وبلاگ نوشتم. و اشاره کردم که من یه زمانی کتاب نخون بودم، و حالا کتاب خون شدم، و کمتر روزی هست که حداقل ۱۰ صفحه کتاب نخونم، روزم رو شب نکنم. خلاصه اینکه کتاب رو باید خوند. برای شادی. برای دانایی. برای بهتر زندگی کردن. برای خیلی موارد دیگه که تا زمانی که غرق در مطالعه کتاب نشیم به وجودشون پی نمی بریم.

من هم به نوبه خودم سعی می کنم در این فرآیند که سعید اسمش رو گذاشته “چرخه کتاب” شرکت می کنم. همچنین از دوستان نازنین ام دعوت می کنم در این چرخه شرکت کنن. دیگه اصلا نیازی به توضیح نیست که چه منفعتی براشون داره. در صورتی که تمایل دارین به وبلاگ سعید فعله گری (نوشته های یک معشوقه نرم افزار مراجعه کنید) و به قسمت مربوط به این فرآیند مراجعه کنید و اطلاعاتی رو که خواسته وارد کنید تا سهمی در این امر پسندیده داشته باشین. پروسه ای که سعید براش برنامه ها داره، و به گفته خودش قراره برنامه ای (نرم افزاری) براش تدارک ببینه. در واقع قصد داره بهش شکل و شمایل بده. تا هم ما لذت ببریم هم خودش.

شخصا روزی رو می بینم که “چرخه کتاب” بزرگ شده و از دسترس اش خارج شده (به این منظور که مدیریت به عهده خودش نیست، بلکه به عهده کد هایی ست که او ساعت ها از عمرش را صرف اون کرده) ولی کاملا در اختیارش قرار دارد و به مانند یک سیستم پیچیده مدیریت شده پیش می رود.

سعید جان پیش تر هم گفتم که روی کمک من در صورت امکان حساب کن؛ این یه قول مردونس. در عین حال برات از صمیم قلب در تمامی پروژه هایی که در دست اقدام داری و خواهی داشت، آرزوی موفقیت می کنم. سبز باشی و پایدار.

پی نوشت: تهران اومدی بهم افتخار بده.

پی نوشت : محمدرضا زمانی عزیز من رو با سعید آشنا کرد. شاید خودشم ندونه اما آشنایی من از طریق وبلاگ محمدرضا بود که به وبلاگ سعید لینک داده شدم.

 

6 thoughts on “چرخهِ کتاب و سعید فعله گری

  1. حامد احمدی

    چرخه کتاب.
    خیلی هم عالی. هرچه به موضوع متن و چشم و خواندن و بزرگ شدن باشد، علاقه دارم.
    تنبلی را کنار گذاشتن، هدف نیکو را در پیش رو نهادن، قدم برداشتن، این ها همه چیزهای خوب است که می تواند دور هم جمع شود. و مشخص است که آرزو سلامتی و موفقیت داشته باشم. برای او. و همراهان او. و همراهان همراهان او. تا انتهای مسیر…

    Reply
    1. سینا Post author

      مرسی حامد جان. از این همه لطفت.
      اگر تونستی تو این برنامه شرکت کن.

      Reply
  2. سعید فعله گری

    سلام سینا عزیز
    امروز اونقدری شلوغ بودم که نتونستم بیام توی وبلاگ تا همین الان
    عالی نوشته ای و مطمئن باش که من روی کمک تک تک تون الاخص تو حساب می کنم .
    چشم تهران هم اومدم خبرت می کنم . من مخلصم . تهران که اومدم دربست درخدمتتم .
    الان هم دارم به نرم افزار فکر می کنم و بعضی از دوستان هم از طریق ایمیل دارن حمایت خودشون رو اعلام میکنن و راهکارهای خوبی رو میدن.
    تو هم از طریق ایمیل با من در تماس باش .
    ممنون
    سعید فعله گری

    Reply
  3. محمدرضا زمانی

    سلام سینا.
    نه نمی‌دونستم 🙂 چه خوبه که از وبلاگ همدیگه به هم لینک می‌شیم..

    راستی. یهو دلم خواست پیش هم بودیم. میرفتیم یه وری و کلی گپ میزدیم و یچی می‌خوردیم. ولی نمیشه که. ماه رمضونه :)) فک کنم به همین دلیل بود که دلم خواست! :))
    قربانت ؛)

    Reply
    1. سینا Post author

      محمدرضا تا همین چندثانیه پیش، این اصطلاح که “دل به دل راه داره” برای من یه تعارف بی خاصیت بود. اما حالا بهم ثابت شد که قدیمی ها هم بعضی از حرفاشون حساب بوده.
      دقیقا داشتم فکر می کردم کاش می شد محمدرضا رو بعد از این همه وقت می دیدم یه بیرونی می رفتیم، یه دوری می زدیم، یه چیزی می خوردیم، گپ می زدیم و می خندیدیم و … .
      اما به قول تو ماه رمضونِ دیگه.
      اصلنم خودمون رو که گول نمی زنیم که و مثلا اگه ماه رمضون نبود می دیدیم همو :))))

      Reply

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *