۸۰۰ روز در متمم

اتفاقات مبارک و میمون به ندرت در زندگی انسانها رخ می دهند. پس سعی کنیم همگی از این اتفاقات به بهترین نحو بهره ببریم.

یه زمانی در اینستاگرام به شدت فعال بودم. اما حالا نه. حالا پی به بیکار بودن آن وقت های خودم بردم. و خوب می دانم که نباید یه اشتباه را چند بار تکرار کرد، هرچند که ممکن ست این کار را بکنم و افسوسش به حالم مانده باشد. در هر صورت این روزها اصلا و ابدا درگیر اینستاگرام نیستم. آخرین پست من هم مربوط می شود به خیلی وقت پیش که بی بهانه تقدیم کردم به مادرم. خودم از خودم راضی ام این روزها که از اون سرزمین هزار تو دور هستم.

این ها را گفتم که در نهایت بگم که در زندگی ام یاد گرفته ام (نمی دانم از کی یا از چی یا از چه کتابی ) هر از گاهی از کسانی تشکر کنم که حالم را خوب کردند. این روزها دوباره در متمم فعال شدم و می خواهم در وصف متمم کمی بنویسم و درد دل کنم. به زعم خودم، کاری که متمم با من کرد، هیچ بشری نتوانسته با من کند. معمولا عقیده هر کس با شخص دیگری متفاوتِ اما به جرات می تونم اعتراف کنم که در این مورد با بسیاری از دوستانم حس مشترک دارم.

سال ۹۳ بود که در شرکتی تبلبغاتی مشغول به کار شدم. روزها و شب ها پیش می رفت و من اندر پیچ و خم یک جاده بودم و در یک رابطه سینوسی درآمد به سر می بردم. تا زمانی که مدیرم به من برگشت گفت: “یه سر به سایت این شعبونعلی بزن” . منم بی اختیار گفتم چشم. از روی اجبار کمی هم ترحم، که آرام بگیرد و موقتا بی خیالم شود. تا به اینجا هیچ شناختی نسبت به محمدرضا شعبانعلی نداشتم و از سایت آموزشی متمم خبر نداشتم. بعد از چند روز دوباره مدیرم پیگیری کرد که چی شد؟ بهش سر زدی؟ من یادم نیست چی گفتم اما این رو یادم هست که نرفته بودم ببینم. شب وقتی لپتاپ جلوم باز بود با خودم داشتم روزم رو مرور می کردم که یاد حرف مدیر افتادم. با خودم گفتم بابا جان یه سر به این شعبونعلی بزن که این مردک می گفت، شاید بد و بی راه توش نگفته باشه. شاید به دردت بخوره. بالاخره نت که جلوته. وقت هم که داری. پس بسم الله.

خلاصه که اولین آشنایی من با محمدرضا شعبانعلی و به تبع اون متمم از همین اتفاق ساده شکل گرفت. یه گشت اینترنتی در این وبلاگ کاری کرد که حتی روزی رو از دست ندم. اگر اغراق نکنم به طور متوسط هر روز یک پست از روزنوشته های شعبانعلی رو خوندم. اما اصل بحث متمم هست. متمم رو با لینکی از داخل وبلاگ شخصی شعبانعلی کشفش کردم. یه حس عجیبی داشتم وقتی واردش شدم. خاص. دوست داشتنی. پر از سوال. و پر از جواب. جواب های منطقی و مطمئن که به راحتی قابل اتکا بودن و هستن. فضایی که بعد ها من رو با کتاب های متعددی آشنا کرد و به طرز عجیبی منی رو که از کتاب زده بودم و در تمام دوران تحصیل از کتاب (درسی و غیر درسی ) گریزون بودم، کتابخون کرد.

متمم حالا در حال رسیدن به سال چهارم حیاتش ست و من حدود ۸۰۰ روز ست که همراهش هستم و از این حضور در این وبسایت آموزشی به خودم میبالم.

وقتش رسیده دینی را که به گردن دارم ادا کنم. دینی که هیچ جایی نه ثبت شده و نه تدوین. تنها در روح خودم دارمش. به تازگی توانسته ام کسانی را به عضویت در متمم متقاعد کنم، هرچند پیش تر بسیار تلاش کرده بودم اما فعلا فقط دو نفر توانسته اند به آموزش در این سایت تن بدهن. هر چند هر روز به دنبال این هستم که کسانی را دعوت کنم و بار روی دوشم را کمی سبک تر کنم. اما یادم می ماند که این بار به خاطر تاثیرگذاری این سایت در زندگیم هیچگاه وزنش به صفر نخواهد رسید.

چنانچه هنوز در متمم عضو نیستید، حتما در حد یک یا دو دقیقه وقت برای این وبسایت بگذارید.

در آخر از متمم، محمدرضا شعبانعلی، تیم متمم، دوستان متممی ام، مدیرم (که دلِ خوشی ازش ندارم) و سایر عوامل تشکر و قدر دانی می کنم. امیدوارم سالم باشید و پایدار.

بی بهانه تقدیم به گروه متمم.

لینک سایت متمم : (+)

ممنون.

 

2 دیدگاه در “۸۰۰ روز در متمم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *