ستارهِ روشن شبهای من

خب امروز و دیروز و فردا و دو سه روز آینده صحبت از انتخابات بیش از پیش گر می گیرد و نقل محافل می شود. طوری شعله می کشد که همه را هم در بر می گیرد. در این سرزمین برهوتِ بی آب و علف هم کاری از دستمان بر نمی آید (در کشورهای جهان سومی این مسئله علت واضحی دارد)، اما طوری در آن گیر افتاده ایم و در تکاپو هستیم که گویی سرابی دیده ایم. سراب، خیال ست و بس. سراب یک وهم پوچ ست که ما را از جایی که هستیم (هیچ) به تهی می رساند. اما مزیتش این ست که ما را متوجه می کند که در کجای نیستی هستیم. البته اگر ما قابلیت دریافت این سیگنال ها را داشته باشیم. یعنی با خودمان، به طور مشخص با خودِ خودمان رو راست باشیم و بپذیریم که می توانیم پذیرای خیال یا واقعیت جدید باشیم یا نه. این که واقعیت را انتخاب کنیم، مورد پسند همه هست اما یک سوال که بهتر ست در خلوت از خودمان بپرسیم؛ آیا واقعا ظرفیت پذیرش واقعیت را داریم یا نه؟

داشتم از این می گفتم که این روزها همگی غرق در کاندیداهای مختلف هستند و به شدت فضا انتخاباتی ست. فرقی نمی کند کی باشیم و یا کجا باشیم. دانشگاه باشد یا تاکسی. شهر باشد یا روستا. از نزدیکان کاندیدا باشیم یا یک فرد عام از بطن جامعه. در این بلبوشه ی انتخابات بر روی تصمیمی که از یکی دو ماه پیش گرفته بودم، هستم. البته طی یکی دو پست نظر کلی و سربسته ام را دراینجا ثبت کردم. اما واقعا به تصمیمم هنوز تکیه دارم.

من اوائل فروردین ۹۶ با خودم رو راست و قاطعانه عهد بسته بودم که به هیچ وجه درگیر فضای انتخاباتی نشم، دلیلم هم خیلی کودکانه ست، اما چون تا اینجای کار رو گفتم دلیلم رو هم میگم. من می دانم که بسیار بسیار وقت تلف کرده ام، در زندگی ام. و این را می دانم که از حالا به بعد را باید به نحو بهتری پست سر بگذارم تا شاید کمی از کمبود های قبل را جبران کند و به بالانس نزدیک شود، شاید در سال های آینده از احساس برتری ام در برابر اتلاف زمان گفتم، که احتمالا در آن روز در پوست خودم نمی گنجم. بگذریم. به این اشاره کردم که خیال می کنم از خودم در درجه اول و بعد بسیاری از هم سن و سالان خودم از لحاظ زمانی، خیلی عقب هستم، این فرصت را در خیال خودم تصور کرده ام که وقت غنیمت شمردن ست. وقت آن رسیده که یک ماهی را (که ملت از استاد دانشگاه گرفته تا بنا و بی سواد و باشعور و غیره درگیر انتخابات ست و وقتش را در آن تلف می کند ) سرم در کار خودم باشد و مطالعاتم را قوی تر و شدیدتر از هر زمان دیگر دنبال کنم. و خدا رو شکر همین طور هم شده. می دونم خیلی فانتزی و کودکانه ست، اما انصافا تونستم خودم رو قانع کنم.

آخر این نوشته می خوام نظر نهاییم رو راجع به انتخابات این دوره یا شاید هم تمامی انتخاباتی که به صورت غیرصحیح برگزار می شود را بنویسم. شاید هم هیچگاه این نظرم را تغییر ندهم.

واقعا فکر کردید که اگر شما اراده ای آهنین داشته باشید، چه فرقی می کنه که کی ضمام امور رو در درست بگیره؟

به این مسئله اهمیت دادید تا حالا که اگر شما انگیزه زیادی داشته باشید، چه تفاوتی می کنه که حزب اصولگرا سرکار باشه یا اصلاح طلب ؟

مگر کم بودن کسانی که در دوران افتضاح تاریخ معاصر، یعنی همین چند سال پیش، به طرز چشمگیری رشد کردند و ستاره شدن؟ مگه نمی شه تو شرایط بغرنج و در هم برهم رشد کرد و اوج گرفت و ستاره شد.

در شب های تاریک احتمالی پیش رو سعی کنید ستاره شوید و به این مسئله فکر کنید که اراده شما چقدر سهم دارد، انگیزه شما چقدر، رییس چمهور و شورای شهر شما چقدر.

ممنون. ستاره باشید.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *