Skip to content

این ذهن بیمار

Posted in درد دل, and یکصد روز اول

داشت اوضاع کشور یکمی رو به بهبود می رفت که مردم با اینترنت آشنا شدن . دقت کنین : “آشنا شدن” . بدون هیچ فرهنگ سازی . اوج این آشنایی و در فرض خیالی ما تطبیق با پیشرفت تکنولوژی ، قرین و همزمان شده بود با حاکمیتِ دولتی که سر از اینترنت در نمی آورد . و یا اگر سر در می آورد ، نسبت به آن خوشبین نبود . پس می توان به راحتی نتیجه گرفت که در برابر آن (تقریبا با تمام وجود ) ایستاد . در این فضای تهی از فکر نمی شد به راحتی بزرگ و جهانی فکر کرد . یعنی در واقع ، کسانی که می خواستن بزرگتر از عامه جامعه فکر کنن ابتدای امر به سخره گرفته می شدن (در وضعیت خوش بینانه) . در درجه های وخیم تر به زندان های اوین و … هدایت می شدند . در این میان افرادی هم بودند که توانستن قسر در برروند و برای نسل بعدی شان کمی تلاش کنن . با همه این مشکلات برای عدهِ محدود و معدودی که انصافا هم کارشون سخت بود فرهنگ سازی انجام شد و توانستن خودشان را با فضای اینترنت که برای ما ایرانی ها به شدت فضای جدیدی بود ، وفق دهند . اما یادمان نرود ما در حال حاضر راجع به عده قلیلی حرف می زنیم که توانستن خودشان را از فضای خفقان نجات دهند و به پیش برانند . در حول و حوش سالهای ۸۳ تا ۸۷ . همان زمان هایی که سرعت اینترنت پایین بود و پایین می ماند . اما کسی اعتراضی نمی کرد ، زیرا ارتباطی با دنیای بیرون برقرار نبود .

اما بحثی که مد نظر من ست و در این سیاهه می خوام بهش بپردازم ، سوگواره و عریضه نویسی از دوران تاریک معاصر مملکتم نیست . صحبت اصلی من که بالا هم مختصر به اون اشاره کردم ، فرهنگ سازی ست . تصور بکنید اگر از همان ابتدا می دانستیم که چه میزان از عمرمان را در شبکه های اجتماعی و سایت صرف کنیم استاندارد ست . یا اگر با علم به این موضوع که نور گوشی و لپ تاپ در زمان خواب چقدر آسیب زننده ست با این پیشرفت تکنولوژی پیش می رفتیم ، چقدر اوضاعمان بهتر بود . به راستی که ما لایق بهترین ها هستیم ( از این حرفهایی که به وفور در صدا و سیما می شنویم ) اما اگر کمی هم خودمان برای خودمان آستین بالا بزنیم . کاش به خودمان بیآییم و برای خودمان خط مشی ترسیم کنیم و از حدود آن گریز نزنیم تا بتوانیم سالها ( از نظر من سده ها ) بعد به دست آوردی برسیم که خودمان پدید آورنده اش هستیم . (آری دیر ست ، خیلی دیر ) اما یادمان باشد برای رسیدن به موفقیت باید مسیر طی کرد . باید شکست خورد و برخاست . باید تحمل کرد و خم به ابروان نیاورد . اما دریغ از این خودباوری . دریغ .

آینده ما ایرانیان تا سالهای سال بدون تغییر خواهد ماند . متاسفانه . متاسفانه . تا زمانی که باورمان نشود که نمی توان با یک یا دو انتخابات مسیر رشد و بالندگی را پیش رویمان قرار دهیم . تا زمانی که مبدع و مخترع ایده های نو نباشیم ، حرفی برای گفتن نداریم . تا زمانی که کپی می کنیم و لذت می بریم ، جزو کشورهای عقب افتاده محسوب می شویم . تا وقتی که خودمان به خیال باطلمان فکر می کنیم ، بیشترین عضو از یک کشور در NASA ایرانی ها هستن . تا هنگامی که در توهم این به سر می بریم که ما ایرانی ها باهوش ترین مردم دنیا هستیم ، حق مان ست که جهان سومی خطاب شویم . وقتی هموطنم ، من را گول می زند و دست و پایش برای گران فروشی و کم فروشی نمی لرزد ، حقمان همین ست . حقمان همین ست که ما را حامی تروریست تصور کنند و بر سرمان غرولند کنند که هیچ شناختی از ما ندارند و تصویرشان از ما کشوری هم تراز با کشورهای دور افتاده آفریقاست .

مخلص کلام . ایران زمانی ساخته خواهد شد که تک تک اعضا جامعه و به خصوص عالی ترین مقام کشور به وظایفش آگاهی داشته باشد و به آن به والاترین شکل ممکن جامه عمل بپوشاند . می دانم شدنی نیست . می دانم . اما ایستادن و نیش زدن و رفتن چاره ای را دوا نمی کند ؛ پس باید کاری کرد . حتی در اجتماع هایِ کوچکِ دوستانه و حتی اداری .

به امید ایرانی سر زنده و پویا در سده های آینده .

Be First to Comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *