اردیبهشت و تبعاتش

چند باری از اردیبهشت و از اثرات این ماه بر زندگی ام در اینجا نوشته ام . اما شاید حوضله مطالعه نوشته های من را ندارید ، کمی برایتان به طور خلاصه خواهم گفت و بعد به موضوع اصلی این نوشته خواهم پرداخت .

حتما براتون پیش اومده که یکم فروردین ماه وقتی سال نو میشه ، حس خاصی دارین . شاید این که فکر می کنید بزرگ شدید . شاید احساس شروع مصمم برای تصمیم های بزرگ . شاید هم برنامه ریزی برای به چالش کشیدن اراده تان برای سال جدید . و شاید های دیگر که بسیار متعدد هستن . اینها تجربیات ، احساسات و تفکرات قابل پیش بینی برای بسیاری از افراد هستند که تحت تاثیر “اثر نقطه شروع” قرار می گیرند . فروردین برای من ماهی ست درست مانند دیگر ماه های سال که می آید و می گذرد اما اعتراف می کنم که تحت تاثیر شروع سال قرار می گیرم . اما با کمی تغییر . تغییرش هم اینکه من اردیبهشت برام نقش تعیین کننده ای در کل سال دارد . تمام آورده سال قبل به اضافه فروردین از سال جدید در این ماه قابل ارزیابی و در مرحله بعد قابل تصمیم گیری ست .

حالا که در اردیبهشت ماه هستیم تصمیم دارم یه سری از اتفاقات رو سر و سامان بدم . شاید یکی از اونها تعیین وضعیت تحصیلی م باشه . یا مورد دیگه وضعیت شغلی من . الان در حال حاضر ترم آخر کارشناسی هستم . و به زودی این مهم محقق می شود که دیگر در دانشگاه درس نخواهم خواند . البته همیشه حالتی را در نظر می گیرم که شوریده و سرگشته تصمیم بگیرم به سمت رشته ای که علاقه دارم بروم و مدارک عالیه را کسب کنم اما فعلا کفه دیگر سنگین تر ست که معنقد ست که مدرک تحصیلی فقط به درد در کوزه گذاشتن و آبش رو نوشیدن می خوره و لا غیر .

حالا که اردیبهشت در حال خاتمه پیدا کردن ست و به من نوید این رو می ده که تکلیف من رو مشخص کن تا بدونم در سال آتی چه باید بکنم ، احساس می کنم وقت روشن شدن خیلی از مسائل ست .

اصل مطلب .

مدتی ست من بیکار هستم . در واقع در جامعه ما که دانشجو بودن شغل محسوب نمی شود ، من بیکار محسوب می شوم و در جستجوی کار . هر چند در جاهای مختلف به صورت مشاوره و گفتکو های دوستانه دستی دارم اما خودم رو در حد و اندازه های شغل ثابت نمی دونم هنوز ( همون قضیه گربه دستش به گوشت نمی رسه و می گه : پیف پیف . بوی بدی می ده ) . بنابر این با تمام قوا به دانشگاه چسبیده ام و در حوزه های مختلف مطالعاتم را ادامه می دهم . اما مدام ذهنم به ورای این روزها می رود . روزهایی که باید مشغول باشم تا مشعوف باشم . باید چرخ اقتصادی زندگی بچرخد و حالم خوب باشم . بعد ها نوشته ای درباره اقتصاد در زندگی افراد خواهم نوشت که چه رابطه ای با حال خوب دارد . وقتی فکر می کنم به نتایج جالبی در این بلبشوی جامعه نمی رسم . البته مدل ذهنی من در این زمینه بسیار بسیار منعطف ست و بارها این را  به خودم ثابت کرده ام . بسیار پیش آمده که برای امرار معاش به آموزش ، بازاریابی و سمپلینگ و … رو آورده ام و در واقع به بیان بهتر به خودم ثابت کرده ام که می توان در روزهای اول می توان در پست تخصصی نبود اما بعد از مدتی با پیدا کردن روند صعودی می توان حال خوب رو به خودم و اطرافیانم هدیه کنم .

حالا پیشنهاد کاری متفاوتی دارم اما خیلی به اونها فکر نمی کنم تا به یه آرامش نسبی برسم و با خیال راخت و با چشم باز انتخاب کنم . شاید بعد از امتحانات آخرین ترم دانشگاه . شاید هم دیر تر .

چند وقتی هست دارم روی تحقیق و توسعه بازار وقت میذارم و مطالعه می کنم . شاید تمرکز کنم روی این موضوع و با شرکت ها و سازمان های مختلف روی این فیلد بتونم همکاری داشته باشم . فعلا در مرحله نهایی کردن تصمیمم هستم .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *