یک بار برای همیشه

تصمیم دارم یکی از اعتیاد هایی که به تازگی پیدا کردم رو ترک کنم . چاره ای هم ندداشتم ، جز اینکه اینجا ثبتش کنم .

به تازگی پی بردم برای تغییر عادت و ایجاد مسیر جدید در زندگی می بایست کمی سخت تر با مسائل برخورد کرد . یه جاهایی به قاطعیت نیاز هست . یه وقتایی باید برید و دیگه تمام کرد . یه زمانی وقت فراموشی فرا می رسد و نباید دست رد به سینه اش زد . باید پذیرفت که بهترین موقع ست .

حالا برای من وقت تفاوت رقم زدن فرا رسیده ست . همان زمانی که شاید بعدها به آن ببالم و بگم از این تاریخ بود که تصمیم گرفتم تا عادتم را ترک کنم . هر چند می دانم عادت ممکن ست به این آسانی ترک نشود اما این را می دانم که با محدودیت گذاشتن برای خودم می توانم این مسئله را حل کنم و این عادت که سر منشا آن لذت زود گذر است را از زندگی ام حذف کنم .

هر چه زمان جلو تر می رود بیشتر پی به بیهودگی بسیاری از کارهام می برم و متوجه این مسئله می شم که باید تلنگری به خودم بزنم تا به خودم بیایم و آگاه تر از قبل بشم . شاید اینکه زبان انگلیسی من هنوز به درجه قابل قبولی نرسیده نتیجه همان رفتار های  پر تکرار بیهوده ست که نیاز به اصلاح دارند . و حالا من با جدیت تصمیم به دل کندن از آنها گرفتم . رفتارهایی که ره آوردی برای من نداشتند هیچ گاه . پس بهتر ست از آنها دل بکنم و زندگی بدون آنها را تجربه کنم . البته یادم نرود که آهسته اما پیوسته آنها را به وادی فراموشی خواهم سپرد .

چند روزی هست دارم فکر می کنم که جایگزین این عادات را چه کنم . چی انتخاب کنم که نتیجه برای مفیدِ فایده واقع بشه .

حال خوب من این روزها در گرو ایجاد تغییرات ست . به عبارت بهتر ، دنبال یه مسیر می گردم تا در آن جریان پیدا کنم و شخصیت ، ویژگی ها و مهارتهای خودم رو روز به روز بهبود ببخشم . مهارتهایی که لازم هست هر کس داشته باشد اما من از تلاش برای دستیابی به آن کوتاهی کردم . و اجازه سرزنش را به وجدان خودم می دهم . امروز که به گذشته ام نگاه می اندازم ، بسیار نقاط ضعفی رو می بینم که به راحتی می توانستم پوشش دهم و به راحتی به نقطه قوت تبدیل کنم که حالا هم دیر نشده و می خواهم از همین حالا و همین لحظه شروع کنم . از اردیبهشت نود و شش . اوایل دومین ماه سال . در یک شب بارانی . پر از گرد و غبار پخش شده در هوا .

یک بار دیگه اگر به دنیا بیایم خودم را به خاطر قرار نگرفتن در برخی جریان ها و اتفاقات هرگز نخواهیم بخشید ، اما حالا که در وضعیت فعلی هستم ، طبق قولی که به خودم دادم سعی می کنم فقط از دنیای پیرامونم و احساسی که دارم لذت ببرم . و این لذت را با خودم در وهله اول و بعد با اطرافیانم به اشتراک بگذارم . حس نهایی به نظر خودم آنقدر می تواند خوب باشد که می توان به خود جرات داد گذشته را فراموش کرد . هر چند به سختی .

هیچ وقت از یادم نخواهد رقت . آهسته اما پیوسته .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *