یک دیدار. یک زندگی

جمعه من با امین آرامش دوست داشتنی دیدار داشتم . به من که خیلی خوش گذشت . یک روز عجیب و خاص بود . احساس ام اینکه این دیدار و حرفهایی که در اون ردو بدل شد تمام زندگیم را تحت الشعاع قرار می دهد .

جمعه ای که گذشت . گویی که نگذشت . نمی دانم چه بود . جایی در حوالی رویا و واقعیت . مرز باریک زندگی ِ واقعی را به وضوح لمس کردم . با کیفیت بالا . درست انگار جلوی چشمانم بود . سر منشاء آن ، حرفهای امین بود . امین آرامش دوست داشتنی که وقت ارزشمندش رو به من اختصاص داده بود .

حرفهای امین رو به تازگی یعنی از زمانی که وبلاگ نویسی رو با جدیت شروع کردم ، دنبال می کنم . واقعا خوشحالم که وبلاگ داره و من دارم وبلاگش رو می خونم . نوشته هاش بوی عام می دهند . حرفهایی که اون می زنه انگار از جنس حرفهایی ست که در ذهن من و دیگر خواننده هاش هست .

یک روز قبل ساعت رو با هم Fix کرده بودیم . و قرار بود درست یک ساعت قبل قرارمون رو قطعی کنیم . حدس اش سادست . امین دقیقا رأس ساعتی که وعده داده بود مسیج داد و قطعی کرد . این حرکت امین برای من آموزنده بود . یعنی آموزش امین به من علاوه بر اینکه از ماه ها قبل اونم از طریق وبلاگ خودش شروع شده بود ، بلکه در شرف قرار حضوری مون هم داشت آموزش می داد .

بخش اصلی آموزش همونطور که به ما در سیستم نازنین آموزش و پرورش به ما یاد دادن اینکه ، علمی رو که فرا گرفتیم رو پس بدیم . پس چون من هم تو همین سیستم آموزش و پرورش بزرگ شدم ، رو به همین کار آوردم . آخرین آورده امین رو به کار گرفتم . یعنی دقیقا رأس ساعتی که قرار بود همدیگه رو ببینیم خودم رو به محل وعده مون رسوندم .

صحبت هامون که پیش می رفت حرفهای امین برام شیرین تر می شد و شکل واقعی تری به خودش می گرفت . یه وقتا احساس می کردم من رو سالها میشناسِ . امین پسری که همیشه شاگرد اول بوده تو درس و مشقش حالا تمام تمرکزش رو روی آموزش گذاشته . آموزشی که می خواد با بستری عالی و درجه یک در اختیار کسانی قرار بده که دغدغه شون یادگیری واقعی ست . می تونم حدس بزنم که وقتی امین به آموزش های تهی از دانش واقعی نگاه می کنه ، چقدر حرص می خوره و شکوه می کنه از وضعیت موجود . اما خب با خودش کنار می آد و می دونه می تونه خودش رو راضی نگه داره . ولی آهسته و البته پیوسته .

این رو بی اغراق می گم . از همنشینی باهاش خسته نشدم . حاضر بودم زمان رو نگه دارم و فقط به حرفهاش گوش بدم . صحبت هایی که مشغولیت ذهن من رو به بهترین شکل ممکن بیان می کرد .

امین سری کار نکن رو تو وبلاگش راه انداخته و داره جلو می بره . اگر دوست داشتید حتما بهش سر بزنید . من که فکر می کنم مثل من حظ می برید .

صحبت مون به برنامه ریزی برای زندگی رسید . دغدغه ای که خیلی وقت هست که دارمش . نوعی بختک که از ذهنم چدا نمی شود . مدام آزارم می دهد . در تکاپو ست که بابا جان به من سر و سامان بده ، ببینم تکلیفم چیه . حالا می تونم اذعان کنم که حرفهای امین این بی سر و سامانی رو فیصله داده و در واقع کمک عظیمی به من کرد . و ازش قول گرفتم که اگر به مشکل خوردم ازش کمک بگیرم و اونم با کمال میل پذیرفت .

مرسی امین خان آرامش .

3 thoughts on “یک دیدار. یک زندگی

  1. امین آرامش

    سینا جان سلام
    راستش موقع خوندن این پستت در حال تعجب عجیبی بودم. الان هم دارم خجالت میکشم که تو اینها رو نوشتی. در این زمینه اصلا نمیدونم چی باید بگم…
    سینا، جدای از تعارفات، دیدارت برای من واقع خوشایند بود. اصلا دیدار هر کدوم از بچه های متمم، کیفی مخصوص به خودش رو داره.
    این تلاش تو برای راه اندازی کسب و کار خودت و اون ایده خوبی که داشتی واقعا برای من درس آموز بود. همونجور که بهت گفتم، متاسفانه من وقتی همسن اون موقع تو بودم، هیچ کدوم از اون کارهای مفید رو نکردم…
    خوشحالم که کتابخونی رو به صورت جدی شروع کردی و امیدوارم همینجور معتادِ به کتاب باقی بمونی.
    سینای عزیز، آرزو میکنم همینطور پرتلاش به کارت ادامه بدی و همه تلاشت رو برای “کارنکردن” بکنی.
    ارادتمند و دوستدارت
    امین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *