Skip to content

خانه

Posted in زندگی, and یکصد روز اول

امروز وقتی به قبل نگاه می کنم ، باورم نمیشه که تونستم حدود ۱۶ سال را یک جا زندگی کنم . اما باید این را باور کنم . باور کنم که تونستم . سهم اجبار را توانستم در زندگیم به سادگی بپذیرم . به سادگی در برابر تغییرات انعطاف به خرج ندهم . بایستم و جا و مکانم را حفظ کنم . اما حالا به جایی رسیده ام که مثل یک دیوانه از سلول نگه داری اش به سلولی دیگر با همان ابعاد می رود . اما این بار رضایت خودش را همراهش دارد . رضایتی که حاصل از کژفهمی او از دنیای اطرافش ست . اما با این حال حالش خوب ست .

به لطف خانواده موجبات خرید یک واحد آپارتمان فراهم شد . و خرید ممکن شد . حالا وقت فرار بود . زمان شبیه سازی من به یک دیوانه رسیده بود . وقت آن جابجایی مضحک . مضحک برای کسی که از بیرون به من نگاه می کرد . برای من جز حال خوب دستاوردی نداشت . حالا من می تونم ساعت ها تنها در اتاقی کوچک در منزل جدید فکر کنم . بشینم . کتاب بخونم . غذایی که دوست دارم رو بخورم و … . این یعنی بهترین حس دنیا . دنیای ساخته شده از ذهن من .

خانه جدید شرایطی را فراهم کرده که من دیگه به کمک دیگران محتاج نباشم . به لطف دیگران با نگاهی نو بنگرم . و شکل و سامانی جدید در ذهنم بنا کنم .

اصلا خونه ای که تلویزیون نداشته باشه یعنی بهترین اتفاق ممکن . یه وقتا حس می کنم دارم پیش می رم تا اینکه میرم تو جمع خانواده یا فامیل یا آشنا یا دوستان و دوباره بحث اخبار و زیاده گویی های روزانه مطرح می شود .

حالا چند وقتی هست که در اتاق می نشینم و اوقاتم را با کتاب و وبلاگ و تحقیق پر می کنم . پنجره اتاق را باز می کنم .  حالا با پنجره ای باز که هر از گاهی بادی بهاری از آن می وزد آرامش را حس می کنم . آرام می شوم وقتی خودم را در برابر آیینه می بینم و صحبت می کنم . این یعنی یه نعمت . بر خلاف خیلی از نعمت هایی که حسرتشان را با خودم به گور خواهم برد . نرسیدن به این آرزو را به دست فراموشی خواهم سپرد . زیرا به آن رسیدم . اما یادم هست که این وسیله ست . یاد گرفتم و بارها در این وبلاگ به آن اشاره کردم که سعی می کنم نسبت به موردی ( اعم از جاندار یا غیر جاندار ) عرق یا تعصب نداشته باشم . زیرا بسیار ضربه دیدم با این سبک فکر کردن . پس سعی می کنم به این مکان وابسته نشم . و فقط از بودن در اینجا لذت ببرم .

در خانه جدید که نوعی مهاجرت محسوب می شود به خودم فرصت زیستن از نوع آزادانه دادم و تمامی امکانات را به کار گرفتم تا در این مسیر توسعه به پیش بروم ، هرچند ممکن ست که این پیش روی سرعت جالبی نداشته باشد اما همین که رو به جلو ست به من انگیزه کافی را می دهد تا تلاشم را متوقف نکنم .

دست کم اتفاقی که برای من افتاد این ست که توانستم توانستم در برابر تغییرات کمی منعطف شوم . و به عبارت بهتر از تغییر در خودم ، محیط اطرافم و دوستانم دست آورد مثبتی به دست بیاورم . شاید حالا که این رو می نویسم کمی احساس خوشایندی داشته باشم . اما از آینده خودم خبر ندارم . امیدوارم تاثیر مثبتی داشته باشه .

Be First to Comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *