علاقه و حدودش

نوشتن از علاقه یکم سخت هست . چون علاقه ، دوست داشتن ، عرق داشتن و وابستگی و … مواردی هستن که شما به راحتی می تونید اونها رو به هم وصل کنید و یک مورد تصور کنید و شروع کنید به نوشتن . شاید مثال واضح تر این باشه که ( برای جلوگیری از هر گونه حاشیه ، خودم رو مثال می زنم ) مثلا من هیچ فرقی بین علم ، آگاهی و دانش نمی گذارم .

به هر حال وقتی شروع کردم به نوشتن تصمیم گرفتم کلی صحبت کنم که موارد مذکور در رابطه با ارتباط بین فرد و اون مهم رو در نظر بگیرم .

تا به حال زیاد برام پیش اومده که به خاطر ارتباط عاطفی که بر قرار کردم به مشکل خوردم . ارتباط عاطفی الزاما می تونه انسان نباشه . می تونه یه سگ باشه . می تونه یه خرگوش باشه ( مثل دوران کودکی من که تمام دنیای من یه خرگوش بود و هر گز خریده نشد خدا رو شکر . چون اگر داشتمش و می مرد من هم دنیای فانتزیم در عین ناباوری می مرد) می تونه برای یه دختر بچه عروسک خرس و یا باربی باشه و … . پس ذهنتون رو محدود نکنید لطفا .

اینکه ما نسبت به بعضی ها (اعم از جانددار و غیرر جاندار ) علاقه نشون می دیم و در وهله بعدی فردی متعصبب می شیم ، نشونه علاقه ماست . علاقه هیچ گاه قابل برچسب گذاری نیست . یعنی به راحتی نمی تونیم بگیم که علاقه به تیم ورزشی کشورمون بدِ یا نه علاقه به فیلم هالیوودی با بازیِ بازیگر ایرانی خوبه . هرگز . چون مثل سایر مسائلی که با اونها در طول زندگی باهاشون در ارتباط هستیم نسبی ست . پس اظهار نظر فوری جز از روی جهل نخواهد بود .

وقت اعتراف رسیده . علت نوشتن این نوشته این ست که من شخصا ارادت بسیاری نسبت به تیم فوتبال رئال مادرید اسپانیا دارم . و به فردی متعصب تبدیل شدم . فردی که تمام بازی های فصل این تیم رو دادم ! شاید برای کسی که غیر فوتبالی هست ، لازمِ که توضیح بدم متوسط تعداد بازی های رئال مادرید در طول یک فصل تقریبا برابر با ۶۰ ست . هر بازی هم زمانش نود دقیقه ست . که با یه ضرب ساده متوجه شدم چیزی حدود ۵۴۰۰ دقیقه رو صرف تیمی کردم که هیچ ، تاکید می کنم هیچ تاثیری در زندگی من نداشته . البته راه زیاد ست برای تاثیر گذاری این تیم روی زندگی من . یه راهش اینکه روی این تیم شرط بندی کنم . به نوعی با قمتر بتونم از این علاقه ام پول در بیاورم که ریسکش بسیار بالاست و می دونم که اگر وارد این وادی بشم به زودی پشیمون می شم .

ادامه صحبتم . ۵۴۰۰ دقیقه یعنی ۶۰ ساعت در طول یک سال . یعنی تقریبا دو و نیم روز . دو و نیم روز که در آن هوشیار هستم و به تماشای فوتبال نشستم . یه معادل سازی ساده به من یادآوری می کند که این مقدار در طول یک سال را می توان به صرف چند کتاب گذراند . اما کاش این تعصب از بنیان ویران می شد .

حالا این بحث زمان ست . بحث به هم ریختن سیستم عصبی . کاهش دمای بدن به خاطر استرس زیاد . به تعویق انداختن کارها به خاطر فوتبال و … . نوعی جنون . نوعی از خود گریزی بی سر و ته .

بعد از این همه دلیل حالا راحت تر خودم رو می تونم قانع کنم ( و البته شما هم با مصداق یابی در زندگی شخصی تون حتما به نتیجه خواهید رسید ) که برای یک تیمی که نقشی در زندگی من ندارد کمتر وقت بگذارم و انرژی و توان و زمانم را صرف علاقه های بدرد بخورترم کنم .

سوال :

این که یه تیم که من به اون علاقه مندم در سرزمینی با فرسنگ ها فاصله می برد یا می بازد چه تاثیری بر زندگی من دارد ؟

پس از حالا تصمیم می گیرم فقط ، فقط و فقط از تماشای فوتبال و هر موردی که بهش علاقه مندم لذت ببرم .

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *