اردیبهشت

همانطور که احتمالا می دونید من قصد دارم در این وبلاگ به مدت صد روز ، آن هم صد روز نخستین تاسیس آن نوشته هایی مداوم را در این فضا قرار دهم که یکی از شروطش این ست که کمتر از ۵۰۰ کلمه نشود .

معمولا انسانها یک ماهی از ماه های سال رو به عنوان ماه برتر خودشون انتخاب می کنند _ ممکن این انتخاب ناخود آگاه انجام شود _ ، یکی از کاندیداهای این عنوان برای هر شخص ، ماه تولد اوست . اما فقط کافیه یکمی با خودمون رو راست باشیم تا متوجه بشیم که ماه تولد یه مسئله کاملا شخصی برای پدر و مادر هست . این که چرا ما به ماه تولدمون علاقه نشون می دیم از اولین احساساتِ مالکیتِ دورانِ کودکی شکل می گیره .

اما یکم که از زندگی انسان پیش می ره و یاد می گیره ، متوجه می شه که روز تولد هیچ فرقی با دیگر روز ها نمی کنه . درست مثل روز عید . و بخصوص لحظه  سال تحویل . که حتی دقیقه و ثانیه اون هم مشخص . تا دقیقا در همون لحظه شادی کنیم . دقیق در همون لحظه . تفاوت چند ثانیه عقب و جلو رو اصلا نمی تونم درک کنم .

امثال د جمع خانوادگی مون شب قبل از شب سال تحویل له پدر و مادرم گفتم . بیاین تصور کنیم الان سال تحویل و اجازه بدین من فردا به کارام برسم . نزدیک بود من رو از خونه پرت کنن بیرون ( با کمی اغراق ) ، با این طرز فکرم !

بگذریم .

می خوام اینو بگم که برای من که شهریور ماه به دنیا اومدم ، اصلا و ابدا اهمیت خاصی نداره که شهریور کجای سال قرار داره و تولدم توش هست . چون واقعا من نقشی توش نداشتم . بنابراین دنبال یه ماهی می گشتم که بتونم تولد خود آگاهانه خودم رو  روی اون برچسب بزنم و از بودن در اون لذت ببرم و در درجه اول خودم رو به خودم اثبات کنم . الببته این رو هم بگم که سعی می کنم نسبت به این ماه تعصب خشک نداشته باشم . به هر حال کلیت داستان اینه که روز که روزه . هیچ فرقی نمی کنه . ما انسانها برچسب می زنیم تا به ذهنمون یکمی آرامش بدیم .

من اردیبهشت رو به دلایل زیادی دوست دارم . بهه خاطر بالا و پایین های زندگی ام در این ماه . بخاطر اولین تجربه رسمی کاریم . بخاطر اینکه خیلی از برنامه ریزی هام رو فروردین انجام می دادم تا به مرحله اجرا برسه ، اردیبهشت می شد . برای من طعم عمل داره . همینطور که امسال هم همینطور بوده و امیدوارم بقیه ماه ها رو هم در بگیره .

یکی از عوامل دیگه هم که تاثیر داشته بر اینکه اردیبهشت رو دوس داشتته باشم . نمایشگاه کتاب . به این مناسبت من به خودم هدیه می دم . هدیه هایی که باید همیشه همراهم بمونن . امسال خیلی حساس شدم . شش ماهی هست روی حضور توی نمایشگاه کتاب تمرکز کردم . به هر حال کتاب ست دیگر . تعیین سرنوشت خیلی از ماها به دست اونه .

گزینه ها متعدد هستن . بوی گل در اردیبهشت . آخرین گزینه من ست . از گلاب گیری کاشان تا جشنواره های گلی که برگزار می شود در تهران و شهرستان ها . آرامش رو به من القا می کنه .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *