سجاد و یاد هست

By | ۰۲/۰۲/۱۳۹۶

پی نوشت صفر : امروز حدودا چهل و پنجمین روز از صد روز اولی از وبلاگ نویسی هست که با خودم عهد بستم به اون پایبند باشم و صد روز اول رو مداوم و پیوسته بنویسم و بعد ها یعنی  بعد از گذشت صد روز اول نوشته هایم را سبز و با منبع علمی و یا معتبر بنویسم . شاید هم کلا اینجا ملغی بشه و سیستم عوض بشه . و یا هر اتفاق دیگری . اما تا آن زمان یعنی حدودا اواسط خرداد دست از نوشتن بر نمی دارم و مرتب هر روز می نویسم ؛ ضمنا بابت جریمه هر روز که ننویسم ، فردای آن دو بار در وبلاگ مطلب منتشر می کنم .

پی نوشت یک : طبق شنبه هر هفته که قل داده بودم ، از  یکی از دوستانم که وبلاگ دارند می نویسم و وبلاگش رو  به شما معرفی می کنم . لیست وبلاگ هایی که تا الان پیش بردم و ازشون نوشتم ، بالای صفحه هست . می تونید مراجعه کنید و بخونید .

اصل مطلب : از سجاد نوشتن سخته . انقدر سخت که مجبور شدم باهاش هم کلام شم تا بتونم چند خط زیر رو در بارش بنویسم .

سجاد شخصیت عجیبی داره . برونگرای تنها . یکم منحصر به فرد به نظر می رسه . واقعا هم همینطوره . اون خاص . وقتی بحث ایده ها شد تمام قد و با اعتماد به نفس زیادی که به نظرم لایق ایدش هم بود ازشون دفاع کرد . چه #یادهست که به زودی ازش خبرهای خیلی خوبی می شنویم و چه ایده های دیگه هایی که بسیار بسیار بزرگ هستند . آنقدر که نیاز به پشتوانه فکری چند ساله دارند . حق با او بود . نیاز به استقلال دارد . مثل من . مثل شما . مثل هر کس دیگه ای .اما سجاد می دونه دنبال چیه . استقلالی که باید باشد ، اما بر سر انتخاب چند گزینه که مقصدشان خدمت و رفاه و آزادی عمل ست باهم در رقابت بودند .

حرفهای سجاد و اگر بخوام بهتر بگم طریقه بیان تفکرش ، گیرا و جذاب هستند ، هر وقت صحبت به یک بهانه ای قطع می شد ، دقیقا خودش رو به نقطه قبل می رسوند . درک مطلب برای هر مخاطبی در برابر سجاد کار آسونیه . کاری که حداقل من در اون زمینه به شدت بی استعدادم . سجاد جان واقعا بهت تبریک می گم .

شاید حالا وقت مناسبی نیست برای نعریف کردن اما اینها که میگم ، هیچکدوم اغراق نیست ، بدون آلایش و سبک حرفهام رو می زنم . مسائل و آدابی که ازت دیدم رو دارم تو فکرم تحلیل می کنم و اینجا می نویسم . به رسم تمام دوستانی که قبلا اینجا نوشتم و دیگر دوستانی که در صف هستند تا برایشان سیاهه نویسی کنم . دوستان ارزشمندی که ترکشان نخواهم کرد ، مگر بالاجبار .

سجاد یکی از اون افرادی بود که در اولین روزهای متمم باهاش آشنا شدم . خیلی غریب . خیلی هم غیر مشرف . نمی دونم یادش هست یا نه . اما من دقیق یادم هست . درست وقتی که بحث نیازمندی های متمم مطرح بود . و بعد تماس . و در نهایت جواب نه من ( به خاطر شروع کلاس بد موقع زبان ! ) که اجازه فکر کردن رو از من گرفته بود . و سر انجام پشیمونی من که چرا فرصت راحت رفت . تا دیدار مجدد که باعث افتخار من بود .

وبلاگ سجاد سلیمانی عزیز ( که اگر تا الان یه سر پیشم اومده بود عکسمون رو تو همین مطلب به اشتراک می ذاشتم )

وبسایت یاد هست . که عمیق ست  و پر مغز و فراگیر  .

وبسایت آجرخان . که در حالت انتظار مانده تا سجاد دستی به سر و گوشش بکشد .

ای وای . سجاد خیلی دیر یاد سئو سایتت افتادم . و نشد از این بنویسم که هر کسی می خواد اسمش تو گوگل بالا بیاد ، باید یه کاری کنه که تو سایت سجاد باشه . سجاد به این مسئله واقعا افتخار می کنه . منم بودم اگر وبلاگم اینقدر قوی بود  بهش می بالیدم ، انصافا .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *