مردم

تجربه ثابت کرده که اگر برای حرف مردم احترام خاصی قائل نشی ، زندگی راحت تری خواهی داشت . این مسئله به قدری مبرهن ست که نیازی به بیان نیست ؛ با کمی دقت متوجه مثالهای متعدد این حوضوع در زندگی مان می شویم .

فرض بگیرید می خواهید برای تحصیل به خارج از کشور بروید و آنجا کسب علم کنید . در این میان باید حرف مردم را در نظر گرفت که در آنجا چه باید کرد چه چیزی را اذعان کرد تا برای آنها خوشایند بیاید تا حرفهایشان پشت سرت که می گویند به بی راهه نرود . مراحل خروج از کشور و افدامات و تصمیمی که گرفته شده ، بماند که چه سدی را پشت سر گذاشتید تا توانسته اید با کمترین حاشیه این انتخابتان را عملی کنید .

این از حرف مردم . که تقریبا به جرات می توان گفت کسی نمی تواند ادعا کند از آماج آن در امان مانده ست .

اما خود مردم . مردمی که نه به صورت نا خود آگاه ، بلکه به صورت کاملا آگاهانه تصمیم گرفتند کنار شما باشند ، مهمترین نقش را می توانند در زندگی تان اجرا کنند و طبیعتا اختلاف نظر با آنها نه تنها بد و نامیمون نیست ، حتی ممکن شما را به جلو و بالا پیش براند . هر از گاهی کافی ست خودتان را با دوست صمیمی تان در نظر بگیرید ؛ آنگاه متوجه می شوید که یکی از همان مردم چقدر معصومانه و از روی دلسوزی به شما غرولند می کند که چرا فلان جا نرفتی ، یا چرا کتاب فلانی را نخواندی هنوز و … . از لحاظ دسته بندی ، زیر مجموعه حرف مردم قرار می گیرد اما این کجا و آن کجا . یکی مانع ست و یکی بانی . یکی باز می دارد یکی می پروراند . یکی می کوبد دیگری می سازد .

وبلاگ من هنوز پر بازدید نشده . و بعید می دونم که تا دو سال آینده هم بشه . اما خب من دارم پیش می رم تا بعد از دو سال که برآورد خود من هست ، تعداد افراد قابل توجهی مخاطب داشته باشه . هرچند بعضی اوقات با خودم فکر می کنم که من اگر چیزی برای گفتن داشته باشم ، یک نفر هم از اون مطالب به اصطلاح مفید استفاده کنه و یا حتی لذت ببره ، کافیه . احتمالا اون زمانهایی ست که منطق من بر بام دنیا ایستاده و احساس من به پست ترین نقاط ذهنم نزول کرده . انصافا هم پر بیراه نمی گه .

بگذریم .

می خواستم اینجا به تغییرات وبلاگمم اشاره کنم که باز هم قالب رو عوض کردم ، که می دونم از نظر مخاطب عزیز و محترم (در حال حاضر ) اصلا مهم نیست ، اما برای من خیلی خیلی اهمیت داشت . علتش رو هم الان می گم خدمتتون .

چند روز داشتم جواب کامنتهای دوستان عزیزم رو می دادم ، که متجه شدم اسمشون اونجا که نظر می نویسن ، نیست ! با تعجب چند بار رفرش کردم صفحه رو دیدم باز همون حالته ، تغییری نکرد .

حال من رو تصور کنید که با هزار آرزو سیاهه ای رو می نویسم ، بعد منتظر فیدبک های از اون نوشته مهمتر می مونم ، بعد متوجه می شم کامنت ها بدون نام در وبلاگم ثبت می شوند . شوک عجیبی بود . دو روز مدام فکرم درگیر بود تا تونستم خودم رو قانع کنم که عوض کردن قالب می تونه چاره باشه . و همینطور هم شد .

 

2 thoughts on “مردم

  1. محمدرضا زمانی

    یعنی اون روزی که بتونیم نظر مردم رو کلا از زندگیمون حذف کنیم روز خوشبختیمونه. من هنوز در حال نبردم..
    ‌ ‌
    راستی ، من چنین مشکلی با قالبت نداشتم سینا. هر چند این قشنگ تر به نظرم میرسه ؛)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *