نکاتی درباره برنامه ریزی

این پست در ادامه پستی هست که پیش تر منتشر کرده بودم و احتمالا بعد از ۱۰۰ روز نخست وبلاگم از اینجا حذف خواهم کرد . مطالب زیر با مطالعه وبسایت محمدرضا شعبانعلی و برداشت شخصی خودم برداشت و ثبت شده ست . با این امید که به من و افرادی به مثابه من کمک کند .

لینک مربوطه برای مطالعه بیشتر در پایین نوشته درج شده است .

امروز روز ، ما در هر لحظه در حال دریافت اطلاعات هستیم . هر آن ممکن است من با سایت آموزشی و یا فرد قابل اطمینان جدیدی آشنا شوم و شکل جدید تصمیمم گیری و به دنبال آن برنامه ریزی برای سال جدید را بیاموزم .

باید منعطف باشم . نسبت به رویداد های پیش رو بدبین نباشم و قابلیت این را داشته باشم که با شرایط و اتفاقات پیش رو اخت پیدا کنم.

تحمل سختی ها بخش غیر قابل انکار یک آدم موفق و با برنامه ست .

در اکثر اوقات نمی توان برای طول روز برنامه ریزی کرد . اما برای ساعات پایانی و ابتدایی روز می توان به سادگی برنامه ریزی کرد . فرض کنید در وقت خواب من تصمیم می گیرم ۱۰ صفحه کتاب بخونم و بعد بخوابم در این صورت کسی نمی تواند مانع شود مگر اینکه اتفاق بعیدی رخ دهد . حال میانه روز را تصور کنید . تصمیم می گیرید ۱۰ صفحه کتاب بخوانید به طور مداوم . بعد از ۳ روز در ساعت مطالعه شما مجبور می شوید به مناسبت مهمانی به خرید بروید . و یا به نمایشگاه مورد علاقه تان بروید . و یا دوستی را بعد از مدت ها می خواهید ببینید . و … . همه این اتفاقات و امثال آن باعث می شود شما نتوانید در طول روز مرتب و منظم برنامه تان را اجرا کنید ولی در پایان روز و ابتدای روز کمی آسانتر و حتی شاید بتوان گفت که کمی منطقی تر و عملی تر برنامه ریزی کرد و به کارها ترتیب داد و به آن عمل کرد .

 “این روزها – مانند بسیاری از دیدگاه‌های سنتی که به تدریج بازنشسته می‌شوند – برنامه ریزی هم، باید بپذیرد که در مقایسه با وقت و انرژی که از ما می‌گیرد، نمی‌تواند برای ما، کنترل چندان زیادی بر روی حال و آینده‌، ایجاد کند. مگر آنکه نامش را حفظ کند، اما بپذیرد که روح و جانش دچار تحولی بنیادین شود و تعریفی دیگر و هویتی دیگر و روش‌هایی دیگر و مصداق‌هایی دیگر برای آن بیابیم.”

برنامه ریزی طوری نیست که با جابجایی یک عادت با یک عادت دیگر متحول شود . و تاثیراتش در کمتر از یک ساعت ، یک روز و یک ماه دیده شود . برنامه ریزی در واقع شکل جدید تغییر سبک زندگی ست که در قالب زمان گنجانده می شود تا بتوان ثمره آن را دید .

یادمان باشد ما به دنبال “بهبود سبک زندگی هستیم” . نه اینکه به این در و آن در بزنیم و در پی “اصلاح سبک زندگی” باشیم . تفاوت میان این دو زمان و حوصله زیادی می خواهد که از حوصله شما عزیزان و توانایی و علم بنده هم خارج ؛ چنانچه علاقه مند هستید به لینک مربوطه از وبلاگ معلم ام محمدرضا شعبانعلی مراجعه بفرمایید و مطالعه بفرمایید .

میکرواکشن فراموش نشود . برای فراموش نکردن از همین امروز شروع کنیم . یادم هست من عاشق اینستاگرام بودم و مدت ها هم از آنجا پول در میاوردم و تا مدت ها از افتخاراتم محسوب می شد که وقتی کسی آنجا نبود ، من آنجا اکانت داشتم ! ( معمولا این مکالمه در گفتگو با دوستانم که در حوزه فضای مجازی ادعا داشتند به کار می رفت ) چند وقت بعد یعنی تقریبا بعد از خواندن درس میکرواکشن در متمم تصمیم گرفتم در اینستاگرام فعالیت نکنم . حالا بعد از ۱ سال به طرز عجیب و باور نکردنی یی به اکانت خودم نرفتم .

لازم به ذکر هست که یادآوری کنم ، منظور من از بیان تجربه شخصی بالا این نبود که شبکه های اجتماعی بد هستند و یا از فراگیری این نوع ارتباطات بی خبرم . نه . هنوز هم پیگیر اخبار نسخه های جدیدی هستم که اینستاگرام ، فیسبوک و توییتر و …  منتشر می کنند و هر روز ما انسانها را در این فضای وابسته به تنهایی به هم وصل می کنند ، هستم . اما جا دارد اشاره کنم که من این میکرو اکشن را از این جهت مهم و تاثیر گذار می پنداشتم که بعد از اقدام و عملی کردن آن وقتم خیلی آزاد شد . و از همه مهم تر احساس نمی کنم چیزی را از دست داده باشم . شاید بعدا در این باره مطلبی بنویسم .

انصافا دوپامین ترشح شده در مغز به واسطه فالو شدن و لایک شدن توسط دیگران به دنبال انتشار دادن عکس غذا و اعمال روزانه و … تعدادش ورای سنگین ترین فسادهای اجتماعی ست که هم مرتکب شده ام و هم نشدم . من اعتراف می کنم که بارها خواستم اینستاگرام و دیگر شبکه های اجتماعی را رها کنم ولی نشد . یکی از دلایلش هم همین بوده .

“برای یادگیری یک خرده-مهارت وقت بگذاریم:

مهارت مذاکره، مهارتی بسیار بزرگ است. اما مهارت نه گفتن در مذاکره، مهارتی ساده‌تر و قابل دست‌یابی است.

مهارت داستان نویسی، مهارتی بزرگ است. اما مهارت نوشتن گزارش روزانه، مهارتی ساده‌تر و قابل دست یابی است.

مهارت کار کردن با فتوشاپ، مهارتی بزرگ است. اما مهارت، اصلاح و تنظیم و تعدیل رنگ تصاویر، مهارتی کوچک‌تر و قابل دست‌یابی است.

جنس بحث خرده-مهارت،‌ شبیه جنس بحث میکرواکشن است. آنجا می‌خواستیم یک رفتار بزرگ را به رفتارهای کوچک‌تر تقسیم کنیم، اینجا با یک مهارت، چنین می‌کنیم.

بهتر است یک مهارت پیدا کنیم شاید هم چند مهارت . آنها را به خرده مهارت هایی تقسیم بندی کنیم . و بعد برای آن خرده مهارت ها وقت بگذاریم . بدین شکل شاید دستیابی به آنان عملی تر و محتمل تر باشد “

با توجه به فضایی که در آن هستیم و در واقع گیر افتاده ایم (به این خاطر در آن گیر افتاده ایم که اختیار ما سهم کمی را دارد و هر روز نسبت به روز قبل پیچیده تر می شود)  نمی توان برنامه ریزی مطلق را به یک هدف بزرگ بسط داد . همه می دانیم که تکنولوژی همه چیز را متحول کرده است .

لازم است بخشی از داشته هایمان را دور بریزیم و جایگزین آنها را پیدا کنیم .

“اما اگر پرنده هم نیستیم و نمی‌خواهیم و نمی‌توانیم باشیم، لااقل خزنده نباشیم.

اول دست و پا از آنجا که هستیم برداریم، سپس به دنبال تکیه‌گاه جدید بگردیم. “

استفاده از نقطه تکیه گاه برای تغییرات کوچک در زندگی و برنامه ریزی به پیشنهاد معلم عزیز ، محمدرضا شعبانعلی .

“برای شناختن خودمان، کافی است که سبد رابطه‌هایمان را بر زمین قرار دهیم و به هر یک از تخم مرغ‌های این سبد نگاهی دوباره بیندازیم.

اگر از جایی که هستیم راضی نیستیم، شاید باید در ترکیب این سبد، تغییری ایجاد کنیم.

این تغییر شاید، با دور انداختن کتابی باشد. یا خریدن کتابی تازه.

شاید با پاک کردن شماره‌ای از دفترچه‌ی تلفنم باشد و شاید با ارسال پیامی تازه.

شاید با بخشیدن کسی باشد و شاید با فراموش کردن دیگری.

این تغییر، هر چه باشد،‌ ساده نیست. شاید یکی از دشوارترین بخش‌های خانه تکانی.

اما سال جدید، معمولاً، با سبد رابطه‌های قدیمی، نو نمی‌شود.

این را به خوبی می‌دانیم و می‌فهمیم.”

اولین فرصت که همین چند ساعت آینده خواهد بود . مطالعه  نهایی را می کنم و برای دو ماه آینده برنامه ای پیش نویس شده تدوین می کنم و در وبلاگم قرار خواهم داد . یادم نخواهد رفت که برنامه ریزی هر آن ممکن است تغییر کند زیرا دنیای ما آدمها در هر لحظه در حال پیچیده شدن و در هم تنیده شدن است . اگر با علم ، آگاهی ، دانش و اختیار تغییر نکنیم ، به اجبار تغییر خواهیم کرد … . واین تلخ ترین نوع پیش بردن زندگی ست

لینک وبلاگ محمدرضا شعبانعلی .

لینک مرتبط با مطالب درج شده در این پست . با متمم تا عید نوروز

لینک مطلب قبلی در رابطه با برنامه ریزی که این پست در ادامه همان ست .

پی نوشت : عکسی که درر این پست گذاشتم و سایر عکس ها که در دیگر پست ها قرار دادم و احتمالا در آینده قرار می دهم خیلی مرتبط نیستند . این بی ربطی را شما به بزرگواری خودتان ببخشید . من دیدم این پست بیش از ۱۰۰۰ کلمه را در بر گرفته است ؛ با خودم گفتم شاید بهتر باشد یه عکس هم در این میان باشد. خالی از لطف نیست .

پی نوشت : علت بی ربطی عکسها این است که من این عکس و سایر عکس ها را در طول سنوات گذشته گرفته ام که گوشی داشتم نه حالا که تمام زندگیم در یک لپ تاپ خلاصه می شود . ضمنا علم غیبب هم نداشتم که روزی صاحب وبلاگ می شوم و مطالبی خواهم نوشت با موضوعات مختلف که با توجه به همان موضوعات عکس برداری کنم، بنابراین با هیچ علم و منطقی نمی توان اینها را به هم ربط داد ، مگر با ماشین سفر در زمان ! که من از نعمت آن محرومم .

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *