فواد و دیگر هیچ

امشب تصمیم داشتم نوشته ای را به وبلاگم اضافه نکنم و موکول کنم به فردا اما با خودم داشتم کلنجار می رفتم که اگر امشب ننویسم خیلی خیلی بد میشه . و کم کم عادت هر روز نوشتن رو عملا دارم ترک می کنم .

بعد از چند دقیقه صحبت با خودم یه New Tab  باز  کردم و Foadansari رو تو گوگل سرچ کردم . اولین لینک وبلاگ خود فواد بود و بازش کردم . و شروع کردم به خوندن . از بالا شروع کردم به خوندن . بعضی پست ها سنگین و تخصصی و البته عمیق که اگر متخصص و آکاه نباشی اصلا و ابدا از آن مطلبی دستگیرتان نخواهد شد . از طرفی برخی نوشته ها آنقدر فصیح و ساده و قابل فهم نوشته شده که زمانی برای پایانش نمی توان تعریف کرد . این سبک نوشته ها را فقط در برخی افراد می توان جستجو کرد و دید . که به نظر من یکی از این افراد فواد خان انصاری ست . هنری که باید هم بدانی و هم بتوانی . دانستن از طعم خواندن ده ها و صدها کتاب . توانستن از جنس بیان صریح و واضح و دل نشین .

فواد اسم جالبی برای خودش گذاشته . Donkishot . من از آن الهام میگیرم . شاید باورش سخت باشد . اجازه بدهید معرفی خودش از خویشتنش را هم اینجا بیاورم :

فواد انصاری هستم کسی که تمام طول عمرش در مقایسه با عمر هستی و قدمت زندگی به اندازه ی چشم بر هم زدنی نیست و زندگیش یک سنگریزه ی کوچک بین دو عدم و دو سیاهچاله است. ولی این سنگریزه میخواهد خود به زندگیش معنا دهد و آن را باز تعریف و تغییر شکل دهد

دوست ارزشمندی که من هیچ گاه ندیدمش اما به واسطه متمم از هم شناخت نسبی پیدا کرده ایم و آشناییمان پس از پیدا کردن وبلاگ یکدیگر بیش از قبل هم شده است .

تیتر این نوشته من ” فواد و دیگر هیچ ” ست که اگر بخواهم به پشتوانه اش اشاره کنم می توانم شما را به مطالبی که فواد نوشته ارتباط دهم تا دلیل من بر این نوع تیتر نوشتن را متوجه شوید .

اولین دیدار من با فواد در وبلاگش مطالعه پستی بود که راجع به ترجمه کتابی ست که انتخاب کرده ، به نام : Focus  . در این ترجمه تیمی ، افرادی با او همراه هستند متخصص و کاربلد .  آرام و پیوسته این پروژه د حال پیشروی ست . دستاوردی که من ( که در جایگاهی بسیار دور از فضای این تحفه هستم )  به بودنش افتخار می کنم ؛ از حال و هوای تیم ترجمه خبر ندارم . از طرفی خواستم با فواد و تیم خوبش همکاری کنم که نشد . یعنی از روی کم سوادی نشد . پس از آن شکوه و حسرت با من همراه ماند . اما از اینجا استفاده می کنم و اعلام آمادگی خودم رو علنی می کنم که هر وقت احساس کرد کمکی هر چند ناچیز از دست من بر میاد ، دریغ نکنه لطفا .

بعدها کمی جلوتر از خوندن پستی که به فیلم فروشنده اختصاص داده بود لذت بردم . همین حالا هم اعتراف می کنم که با او هم عقیده بودم ولی نمک من طعمش به شوری نمک او نبود .

#خودافشایی در برابر مطالعه روزانه وبلاگ فواد :

وقتی وبلاگت را می خوانم و با مطالب سنگین فلسفی و یا با برداشتت از نویسندگان ادبی مواجه می شوم ، نمی فهمم . هزاران دلیل و توجیه می توانم برایت بیاورم که چرا نمی توانم ارتباط برقرار کنم . اما تو هم  بپذیر که درکش برای عوامی مثل من ساده نیست . با این وصف ، من همیشه پز می دهم که دوستی دارم که جوری می نویسد که من متوجه نمی شم و شاید شما هم ( به این سادگی ) متوجه نشوید !

دیدار با فواد برای من بی شک یکی از بهترین اتفاقایی خواهد بود که رخ خواهد داد ؛ شاید . در رویایم ، خودم را در کنار فواد در نمایشگاه کتاب تصور می کنم ، آرزو می کنم این مهم به حقیقت بپیوندد .

پی نوشت :

این دسته از نوشته ها به معرفی وبلاگ دوستانم متعلق است . من منتظر به یک حد نصابی برسد و بعد آن را جمع بندی و مرتب کنم و در بخش ویژه ای قرار دهم .

پی نوشت نا مربوط :

بعد ها دسته بندی و یا شاید بخشی تحت عنوان “برداشت از فیلم” به وبلاگم اضافه کنم ( الهام گرفته شده از وبلاگ فواد ) .

2 دیدگاه در “فواد و دیگر هیچ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *