فواد و دیگر هیچ

By | ۱۵/۰۱/۱۳۹۶

امشب تصمیم داشتم نوشته ای را به وبلاگم اضافه نکنم و موکول کنم به فردا اما با خودم داشتم کلنجار می رفتم که اگر امشب ننویسم خیلی خیلی بد میشه . و کم کم عادت هر روز نوشتن رو عملا دارم ترک می کنم .

بعد از چند دقیقه صحبت با خودم یه New Tab  باز  کردم و Foadansari رو تو گوگل سرچ کردم . اولین لینک وبلاگ خود فواد بود و بازش کردم . و شروع کردم به خوندن . از بالا شروع کردم به خوندن . بعضی پست ها سنگین و تخصصی و البته عمیق که اگر متخصص و آکاه نباشی اصلا و ابدا از آن مطلبی دستگیرتان نخواهد شد . از طرفی برخی نوشته ها آنقدر فصیح و ساده و قابل فهم نوشته شده که زمانی برای پایانش نمی توان تعریف کرد . این سبک نوشته ها را فقط در برخی افراد می توان جستجو کرد و دید . که به نظر من یکی از این افراد فواد خان انصاری ست . هنری که باید هم بدانی و هم بتوانی . دانستن از طعم خواندن ده ها و صدها کتاب . توانستن از جنس بیان صریح و واضح و دل نشین .

فواد اسم جالبی برای خودش گذاشته . Donkishot . من از آن الهام میگیرم . شاید باورش سخت باشد . اجازه بدهید معرفی خودش از خویشتنش را هم اینجا بیاورم :

فواد انصاری هستم کسی که تمام طول عمرش در مقایسه با عمر هستی و قدمت زندگی به اندازه ی چشم بر هم زدنی نیست و زندگیش یک سنگریزه ی کوچک بین دو عدم و دو سیاهچاله است. ولی این سنگریزه میخواهد خود به زندگیش معنا دهد و آن را باز تعریف و تغییر شکل دهد

دوست ارزشمندی که من هیچ گاه ندیدمش اما به واسطه متمم از هم شناخت نسبی پیدا کرده ایم و آشناییمان پس از پیدا کردن وبلاگ یکدیگر بیش از قبل هم شده است .

تیتر این نوشته من ” فواد و دیگر هیچ ” ست که اگر بخواهم به پشتوانه اش اشاره کنم می توانم شما را به مطالبی که فواد نوشته ارتباط دهم تا دلیل من بر این نوع تیتر نوشتن را متوجه شوید .

اولین دیدار من با فواد در وبلاگش مطالعه پستی بود که راجع به ترجمه کتابی ست که انتخاب کرده ، به نام : Focus  . در این ترجمه تیمی ، افرادی با او همراه هستند متخصص و کاربلد .  آرام و پیوسته این پروژه د حال پیشروی ست . دستاوردی که من ( که در جایگاهی بسیار دور از فضای این تحفه هستم )  به بودنش افتخار می کنم ؛ از حال و هوای تیم ترجمه خبر ندارم . از طرفی خواستم با فواد و تیم خوبش همکاری کنم که نشد . یعنی از روی کم سوادی نشد . پس از آن شکوه و حسرت با من همراه ماند . اما از اینجا استفاده می کنم و اعلام آمادگی خودم رو علنی می کنم که هر وقت احساس کرد کمکی هر چند ناچیز از دست من بر میاد ، دریغ نکنه لطفا .

بعدها کمی جلوتر از خوندن پستی که به فیلم فروشنده اختصاص داده بود لذت بردم . همین حالا هم اعتراف می کنم که با او هم عقیده بودم ولی نمک من طعمش به شوری نمک او نبود .

#خودافشایی در برابر مطالعه روزانه وبلاگ فواد :

وقتی وبلاگت را می خوانم و با مطالب سنگین فلسفی و یا با برداشتت از نویسندگان ادبی مواجه می شوم ، نمی فهمم . هزاران دلیل و توجیه می توانم برایت بیاورم که چرا نمی توانم ارتباط برقرار کنم . اما تو هم  بپذیر که درکش برای عوامی مثل من ساده نیست . با این وصف ، من همیشه پز می دهم که دوستی دارم که جوری می نویسد که من متوجه نمی شم و شاید شما هم ( به این سادگی ) متوجه نشوید !

دیدار با فواد برای من بی شک یکی از بهترین اتفاقایی خواهد بود که رخ خواهد داد ؛ شاید . در رویایم ، خودم را در کنار فواد در نمایشگاه کتاب تصور می کنم ، آرزو می کنم این مهم به حقیقت بپیوندد .

پی نوشت :

این دسته از نوشته ها به معرفی وبلاگ دوستانم متعلق است . من منتظر به یک حد نصابی برسد و بعد آن را جمع بندی و مرتب کنم و در بخش ویژه ای قرار دهم .

پی نوشت نا مربوط :

بعد ها دسته بندی و یا شاید بخشی تحت عنوان “برداشت از فیلم” به وبلاگم اضافه کنم ( الهام گرفته شده از وبلاگ فواد ) .

2 thoughts on “فواد و دیگر هیچ

  1. فواد انصاری

    سلام سینا جان – امیدوارم توی نمایشگاه کتاب یا یک کتابخانه بزرگ همدیگر را ببینیم چه جایی بهتر از آنجا.

    بگذار همه بکویند دن کیشوت احمق است ولی او با تمام وجود زندگی کرد در حالیکه دیگران فقط تماشا میکردند

    Reply

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *