ما و حیوانات

احتمالا می دونید که چند روز پس  از راه اندازی این وبلاگ من تصمیم گرفتم که ۱۰۰ روز بدون وقفه بنویسم تا بعد از این صدر روز به اهدافی که می خوام برسم . مثل روان شدن نوشتارم . مثل با منبع حرف زدن . مانند ایجاد بخش های جدید در این وبلاگ و … .

این ها را گفتم که در ادامه بتوانم بگویم که به دلیل فشردگی و به هم ریختگی برنامه ۲ روز نتوانستم بنویسم . امروز نمی دونم چندمین روز است اما تا صدمین روز بدون هیچ بهانه ای ادامه خواهم داد . با این تفاوت که این نوشته را متعلق به دو روز قبل می دانم . و می نویسم تا دو نوشته عقب مانده دیگر را هم سر فرصت و وقتی به منزل رسیدم ، اولین فرصت ، بنویسم و از فردا مجددا هر روز این برنامه منظم پیش برود .

امروز سیزدهم فروردین سال نود و شش است که به اصطلاح ما ایرانیها “سیزده به در” نامیده شده ست . خیلی نقل قول ها راجع به امروز شنیدم ؛ از خرافاتی که جنبه طنز داشته تا ادعاهایی که پشتوانه علمی نداشتند . از اینها بگذریم . هر مناسبتی که میشه مد هست که در وصف اون مناسبت می نویسند ، اصلا هم بد نیست . اگر چه اگر اهل قلم و اهل این مناسبت ها به تفکیک راجع به آن بنویسند لذت می بریم . به هرحال من در این روز تصمیم گرفتم راجع به حیوانات بنویسم . راجع به جاندارانی که زیاد میبینیمشان ولی خیلی از ما ها نسبت به آنها کم لطف و نا مهربان هستیم .

از وقتی یادم هست ( متاسفانه ) من به تماشای تلویزیون علاقه داشتم _ تا زمانی که عقلم رسید و از این عادت مضحک دست کشیدم _ و این جعبه جادویی تاثیرش را به زندگی من گذاشته بود . یکی از این تاثیرات ارتباط نزدیک ما بین حیوانات و انسانها به خصوص کودکان بود که من در برنامه های تلویزیونی می دیدم اما در زندگی روز مره ( که همانطور که قبلا گفته بودم زندگی به شدت معمولی داشتم ) نمی شد و نمی توانستم ببینم.

علاقه شدیدی به خرگوش و سگ داشتم ! اگر از من دلیلش را می پرسیدند قطعا بعد از کمی فکر به برنامه های تلویزیونی اشاره می کردم .

با این وصف من هیچگاه صاحب هیچ حیوانی نبودم و بعید می دونم که صاحب حیوانی شوم . شاید به خاطر طرز فکری که در من نهادینه شده . حیوانها متعلق به کس خاصی نیستند .

هیچ  وقت یادم نمییره خیلی قدیم علاقه خاصی به کشتن حیوانات ریز داشتم . شاید این اعمال و رفتارم به سنین بین ۳ تا ۶ سال برگرده اما بعد از چند وقت به خودم قول دادم که دیگه هیچ وقت مورچه نکشم ! بعد از این بارها شده که مورچه مزاحم کارهایم شده ولی به سادگی از کنارش گذشتم و این مسئله ای نیست که بهش افتخار نکنم . هر چند خیلی ساده . همین حس رو نسبت به سایر حیوانات هم دارم .

یکی از زجر آور و خشن ترین تصویر هایی که در زندگیم دیدم و تا سالها خودم را نبخشیده بودم ، کشتن لاک پشت بی گناهی بود که کشتمش!

حالا که به گذشته نگاه می کنم احساس می کنم حیوانات در زندگی من با اینکه سهمی نداشتند ولی برایم با ارزش بودند به جز موارد خیلی معدود .

من نه حامی حیوانات هستم و نه عضو کمپین خاصی اما به این دیدگاه ، یعنی زندگی حیوانات کنار انسانها ، به شدت معتقدم .

One thought on “ما و حیوانات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *