انتقاد و یک دوست !

By | ۰۵/۰۱/۱۳۹۶

در اولین روزهایی که تصمیم گرفتم وبلاگی داشته باشم و دل نوشته های بدون انسجامم را در آن بنویسم فک نمی کردم یک روزی برسد نوشته هایم مخاطب داشته باشد . مخاطبی که از همان اول می دانستم یک روز بالاخره دیر یا زود سراغم می آیند اما اصلا برایم قابل پیش بینی نبود که برایم اینقدر ارزشمند شوند . برایم آنقدر عزیز باشند که ساعت ها برایشان وقت بگذارم . از اهمیت وقت چند وقت پیش گفته بودم . بگذریم .خلاصه می خواستم این را بگم که عزیزانی در وبسایت خودم دارم ، با وجود اینکه ندیدمشان برایم بسیار ارزشمندند و واقعیت غیر قابل انکاری که باهاش روبرو هستم این است که وقت گذاشتن یک هفته و دو هفته و یک ماه و … خیلی کم است . بر خلاف تصوری که ازقبل داشتم .

طبق برنامه ، شنبه هر هفته در وبسایتم به معرفی یک از عزیزانی می پر دازم که نقشی در راه اندازی این وبسایت داشتند . از کوچک ترین تاثیر گذاری ممکن در ذهنتان در نظر بگیرید تا نظرهای ارزشمندی که برایم ثبت می کنند و … . فارغ از همه اینها در قسمتی ویژه به وبلاگ دوستانم اشاره خواهم کرد .

در ابتدا وقتی وبسایت دوستم ، رحیمه سودمند رو دیدم در ذهن خودم شروع کردم به سوال و انتقاد کردن .اینکه چرا “سمفونی پاستورال” ؟ اما در لحظه جوابش را گرفتم .  گله و شکایت و انتقاد ، که چرا این وبلاگ را به وبسایت ارتقا نمی دهد (یعنی پسوند بلاگفا را حذف نمی کند) . چرا از این قالب ساده فرار نمی کند و به قالبی جذاب و شیک پناه نمی برد ( به مانند من !)  و … . داشتم به این مسائل فکر می کردم که در نوشته هفته پیشش گیر کردم . دست و پام بسته شد و فکرم متمرکز . نگاهم جز آن تیکه ، بخش دیگری را نمی دید . چقدر زیبا می نویسد . ناگهان مرا در گیر خودش کرد . خیلی اتفاقی فکر های حاشیه ای را از ذهنم به بیرون پرتاب کرد . به من یادآوری کرد که اگر قرار بود به این انتقادات حرف گوش کند که دیگر اینقدر زیبا نمی نوشت . فورا رفتم نوشته بعد ؛ “ری را ” که نوشته ای نیما یوشیج بود . از خواندش حظ کردم .

اعتراف می کنم که دوست داشتم وبلاگ با پسوند بلاگفا می داشتم اما نوشته هایم پر مغز می بود .

هنوز در سرم می چرخد :

ری را …. ری را

دارد هوای آن که بخواند

در این شب سیا

او نیست با خودش

او رفته با صدایش ، اما خواندن نمی تواند .

نیما یوشیج

رحیمه سودمند عزیز شاید نداند که چقدر برایم نوشته هایش قشنگ است و یادآور زیبایی . شاید یکی از دلایلش این باشد که تا به حال برایش نتوانستم کامنت بگذارم . البته از همین تریبون جا داره اعلام کنم که چند باری سعی کردم که کامنت بگذارم اما هر دفعه موفق نشدم . متاسفانه .

دوباره بعد از خوانش پست یکم فروردینش در ذهنم شروع کردم به انتقاد کردن و اینکه بهش پیشنهاد بدم لینک وبسایت من را در وبلاگش عوض کند و یا قسمتی تحت عنوان “درباره من ” به وبسایتش اضافه کند . اما فورا چشمم در گشت و گذار در وبلاگ به پست ” چه فرقی می کند ” خورد . اولین نوشته ای که مرا به نوشته های او پیوند داد تا هر از گاهی سر بزنم . و از مطالعه وبلاگش لذت ببرم .

از دوستان ارزشمندی که دارم به خودم میبالم . دوستانی که روز به روز به واسطه متمم تعدادشان رو به فزونی ست .

وبسایت رحیمه سودمند

One thought on “انتقاد و یک دوست !

  1. رحيمه

    سيناى عزيز و دوست داشتنى ، ممنون كه اينقدر به من لطف داشتى . بايد اعتراف كنم كه سواد ديجيتال من اندكى ضعيفه و براى ارتقاى وبلاگ كمى در تنگنا هستم تا اين جاى كار رو هم با كلى قربون صدقه رفتن از بچه هام پيش بردم :))
    نوشته هات رو با inoreader مى خونم ولى اين پستت رو نديده بودم . نمى دونم چرا . ولى خواستم بدونى و حمل بر بى توجهى ام نزارى البته در كل كمى بى حواس هستم ؛)
    من هم به داشتن دوست خوبى مثل تو به خودم مى بالم و هميشه از متمم ممنونم بابت اين آشنايى .

    Reply

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *