برای دوست

By | ۲۹/۱۲/۱۳۹۵

طبق قولی که داده بودم ، شنبه هر هفته را به یکی از دوستانم اختصاص می دهم و به معرفی وبلاگش می پردازم که در طول هفته گذشته واکاوی اش کردم .

بارها و بارها به وبلاگش سر زدم و تعداد هم کامنت کذاشتم چه در این هفته چه در هفته های گذشته چه بعد ها که باز هم مطالب وبسایتش را خواهم خواند . اگر بخواهم کمی با خودم صادق باشم باید بگویم اوست کسی که این محفل را در فضای مجازی برایم به صورت کاملا عملی بنا کرد .وقتی برای اولین بار دیدمش نمی دانم چرا حس فوق العادع ای نسبت بهش داشتم . شاید به خاطر اختلاف سنی کم . شاید بخاطر شرایط و دیدگاه های مشابه . شاید بخاطر دلایل پنهان دیگری که هنوز برای من جای سوال باقی مانده است . نمی دانم کدام یک از اینها اما چیزی که مطمئن هستم این است که اینها دلایلی هستند که دید و نگرش من را نسبت به محمدرضا در بهترین حالت ، ایستا نگه داشته است .

سالها بود می خواستم این وبسایت را در قالب وردپرس بسازم و پیش ببرم اما مدام نمی شد . بعد از آشنایی ساده با محمدرضا زمانی دوست داشتنتی این اتفاق افتاد . اینم مهم محقق شد . خیلی جالب بود این اتفاقات .تمام شان از آشنایی و دیدار مجدد گرفته تا راهنمایی و بالا آمدن این وبسایت شاید حدود ۴۸ ساعت طول کشید . برای خودم خیلی خوشحالم . که حالا وبسایت دارم و باعث و البته بانی اش را . مسسئله ساده ایست . اما حداقل من به این دید میبینم که تا زمانی که عمری باقی بماند و این فضا از مد نیفتد در آن مشغول هستم . و در تمام این سالهای احتمالی پیش رو که اینجا خواهم نوشت ، دوستی مان را مرور می کنم . به ماندگاری پیوندمان رشک می ورزم و قطعا می توان از آن بیشتر و بیشتر سیاهه ها نوشت و نوشت .

هرگاه که به وبسایت محمدرضا سر می زنم . وقتی با تیتر اصلی آن روبرو می شوم”میدونم که میشه” . از حالت عادی دگرگون می شوم و به لبخندی به معنی توانمندی متصل می شوم . در مواجهه با وبسایتتش  می قهمم امید یعنی چه . زندگی یعنی چه .

وقتی همین هفته پیش از قبرستان شهرشان عکسی گذاشت ، متنی که نوشته بود بسیار بسیار من را تحت تاثیر قرار داد . احساس شخصی خودم این است که خودش از نوشته و طرز فکرش تحت تاثیر قرار گرفت . حرفهایی قشنگی را  در وبسایتش می نویسد . جوان با استعدادی که تا این حد ساده و روان می نویسد برای من واقعا طرز نگاهش جذاب است . گاهی حسودی می کنم به حس و حالت محمدرضا . به نگاهت به دنیا . به شرایطت . گاهی دلم می خواهد جای تو بودم . از خودم جلوتر و نگاهی ژرف تر به زندگی می داشتم . اگر می شد چه میشد . اما باید اعتراف کنم که از خود تو و وبسایتت و نوشته هایت یادگرفتم که باید از زندگی کردن لذت برد و حسرت نخورد . آدمی زاد به این دنیا آمده تا قشنگ ببیند و قشنگ زندگی کند .

محمدرضا ، سالی که گذشت برای من به طور نسبی سال قشنگی بود . سالی پر از اتفاقات خوب که ، پیشآمد های بد را ، نیز به فال نیک گرفتم . حضور دوستان ارزشمندی که سالهاست دارمشان و البته تو و دیگر دوستان متممی زیباترش کردید .

بابت حضورتان در زندگی ام از شما ممنونم .

3 thoughts on “برای دوست

  1. محمدرضا زمانی

    سلام سینا جان.
    اول اینکه حسابی تعجب کردم و کلی ذوق.
    من خیلی از اینهایی که میگی نیستم – لااقل به این شدتی که تو تعریف کردی :))
    از لطفت خیلی ممنونم.
    اتفاقا من هم خیلی با تو احساس نزدیکی می‌کنم و هر چند دوری فیزیکی واقعا سخته اما با خوندن وبلاگت انگار کنارت نشستم و داریم با هم حرف می‌زنیم.
    خوشحالم که تو نوشتن مداومت داری و امیدوارم سال بعد کلی خبر خوب از تو بشنوم. از اتفاقات قشنگی که به واسطه‌ی تلاشت برات افتادن.
    عادت من رو که تو هشتگ کردن شیرینی ها میدونی. اگه بخوام به اون ادبیات بگم، امیدوارم سال بعد کلی هشتگ #شیرنی توی گپ و گفت هامون به تو بگم 😉
    باز هم ممنون که قابل دونستی و برام نوشتی. مخلصیم 🙂

    Reply
    1. سینا Post author

      نمی دانم این نوشته از کیست اما خیلی قشنگه به نظر من : ” دوست برادری ست که انسان خودش انتخاب می کند .”
      از دوستی با تو محمدرضای گل و دیگر دوستان متممی ام به خودم میبالم .
      خیلی ساده گفتم ببخشید دیگه .
      #مرسی که هستی :))

      Reply

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *