مسافرت

اوایل که به تازگی معنی زندگی را فهمیده بودم مثلا حدود سن و سال ۱۳ سالم بود علاقه پیدا کرده بودم بروم جایی غریب و نباشم . شاید به همین جهت هم بود که رو به گشت های رصدی آوردم که ماهیتشان گشت و گذار در شب است ، در بیابان های مرکز ایران . هیچ نمی دانیم . شاید ناخودآگاهم ، آگاهانه پاسخ دهد .

شاید بهتر باشد که بدانید من متولد یکی از شهر های شمال کشور هستم ولی از زمانی که یادم هست در تهران زندگی میکنم . ضمنا هر از چند گاهی ( به تعداد زیاد ) به شمال کشور مسافرت می کنم که همراه خانواده ست و معمولا به جز منزل اقوام درجه یک جایی نمی رویم ؛ اینها را از این جهت گفتم که بدانید اینها مسافرت محسوب نمی شود . و اگر گهگاهی از شمال کشور اینجا مینویسم به این معناست که در منزل هستم اما از لحاظ جغرافیایی با منزل در تهران تفاون هایی دارد .

ریشه علاقه به مسافرت ، سفر و گشتن را نمی دانم در کجاست اما چیزی که برای من واضح است این است که هیچگاه از علاقه ام به مسافرت کم نشده است . سایت سبکتر را دنبال می کنم . زمانی که در شبکه های اجتماعی فعالیت می کردم عاشق صفحاتی به مانند نشنال جئوگرافیک و امثال این بودم . هر از چند گاهی برنامه سفر بین دوستان وقتی پیش می آید ، نفر اول صف اعزام قرار دارم و آمادگی ام را اعلا می کنم .

اعتراف می کنم به افرادی که در تلویزیون و روزنامه و وبسایت ها میبینم و به شدت اهل مسافرت اند ، خیلی حسودی می کنم . خیلی از اوقات من دنبال پاسپورت و ویزا خواستم برم که شرایط محیا نبوده . گاهی مسئله خدمت . گاهی مسئله تحصیل . گاهی بحث تمکن مالی . برخی اوقات هم تنبلی . و عواملی از این دست .

فیلم های زیادی را هم دیده ام که شیفتگی من به پرواز و سفر و … بیش از قبل زیاد کرده ست . گاهی هم افرادی را دیده ام . خاطره ای از کسی دارم که حالا نمی دانم اصلا در قید حیات هست یا خیر . سیزده به در سال ۹۱ بود ، امیدوارم اشتباه نکنم . پیرمردی را در جمع خانوادگی مان دیدیدم که به واسطه یکی از اعضای فامیل به جمعمان ملحق شده بود . مدام از سفر به کشورهای متعدد می گفت . از آفریقا استرالیا می گفت تا آمریکا و کانادا . از ژاپن و چین تا نروژ و سوئد . و در بین تمام این کشورها به سوییس توجه خاصی داشت . مدام می گفت اگر قصد سفر دارین  حتما به این کشور سر بزنید . صداقت صحبت هایش با تایید دیگران بر حرفهایش دریافتم . و به جز غبطه به حس و حالش کاری از دستم بر نمی آمد .

مسافرت در دنیای من عبارت است تعریفی کامل از یم تجربه . گاهی تمام عمر را باید فدای یک تجربه ساده بکنیم ، گاهی  آن تجربه را می توان با یک سفر ساده بدست آورد و به آن بالید .

تا زمانی که سفری به دور دنیا نداشته باشم و تجربه هایی ارزشمند کسب نکنم به تمام جهانگردان ، توریست ها و … رشک می ورزم .

بی شک یکی از آرزوهای پیش از مرگم سفر است . سفری با جان و دل به اعماق فرهنگ های مختلف ، با دستاورد ها و تجربه های ارزشمند .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *