Skip to content

وصف حال- قسمت اول

Posted in درد دل, زندگی, and یکصد روز اول

مقدمه :

قصد دارم راجع به سالی که گذشت ، حال فعلی ام و سالی  که پیش رو دارم مطالبی را در وبسایتم ثبت کنم . اینجا باقی بماند تا گهگاهی به آن مراجعه کنم و حال خودم را ببینم و دریابم که چگونه بودم و چه طرز فکری داشتم و از همه مهمتر _ برای من _ اینکه چه تغییراتی کردم . بنابراین این مطالب را در ۳ بخش بدون هیچ دسته بندی و اولویت بندی خاصی می نویسم و پیش می برم . امیدوارم که اگر روزی این نوشته ها را می خوانید خسته نشوید . ممنون

زمان حال .

همیشه آرزویم بود بزرگ شوم . به مانند خیلی ها . هنوز هم به آرزویم نرسیده ام . امروز دقیقا ۲۳ سال و شش ماه و ۲ روز است که زنده هستم و نفس می کشم و اصلا نمی دانم که تا چه زمانی زنده بمانم . حال کمی نسبت به قدیم که آرزوی بزرگ شدن را  داشتم ، رشد کرده ام . حالا دیگر آرزوی بزرگ شدن را ندارم . آرزوی بودن می کنم . بودن در کنار کسانی که برایشان اهمیت دارم . برایشان احترام قائل ام و متقابلا از آنان احترام میبینم . اگر از من بپرسند چرا زنده ای و چه می خواهی ؟ پاسخی که می دهم مشخص است : دست کم برای یک نفر مفید واقع شوم و در بدترین حالت پس از مرگم تحفه ای از من به جا مانده باشد که ثمره و نتیجه ای اثر بخش و مفید برای حداقل یک نفر داشته باشد .

اتفاقاتی که هر روز در زندگی من رخ می دهد ، به طور معمول در روز هایی که در حال گذران آن هستم نشان  دهنده این موضوع نیست . گاهی اوقات روزها شب می شود و فقط کتابی خوانده ام و بس . گاهی مسیجی رد و بدل شده است و بس . این ها در با آرزوی من منافات دارد . من گاهی می توانم خودم را گول بزنم و با خودم بگویم : تو کتاب می خوانی که خیلی ها نمی خوانی . تو اطلاعاتت را اضافه می کنی که دیگران این کار را نمی کنند ؛ اینها  درست اما چرا از افراد ارزشمند و اثرگذار حرف به میان نمی آوری . چرا آنها را ذکر نمی کنی که خاطراتشان در صورت عدم حضورشان  اشک آدم را جاری می کند . چرا … . اگر پاسخ اینها را نداشته باشم یعنی دارم خودم را گول می زنم که قطعا همینطور است . من دارم خودم را گول می زنم و  از آرزویم دور می شوم .

گاهی عشق ورزیدن یعنی تمام هنر یک فرد . گاهی بوسه از لبانش بر پیشانی یا دستانی پینه بسته یعنی رسیدن به یک آرزو . و گاهی خم شدن و سر تعظیم فرود آوردن یعنی بخشنده ترین عمل یک فرد .

برای ماندگار شدن باید از کارهای ساده شروع کرد اما برای ماندن درتاریخ شرط دارد ، و آن تبدیل این اعمال کوچک به اقدامات بزرگ است تا در یادگارمان رشک آلود بماند و بماند . باید آسان و سریع شروع کرد و سخت و پیچیده به پایان برد . تا قدر لحظات ارزشمند را بعد ها بدانند . این صفت ماندگاری رفتار و کارهای بزرگان تاریخ است که در طول سالیان دراز ، هنوز به نیکی از آنان یاد می شود و اسوه بودنشان همیشه پابرجاست . عده ای در حوزه هنر . بعضی در ورزش . حتی افرادی در صنعت سینما و مثال های بی کران که در تخصصشان زبان زد مانده اند .

اگر با خودم و یا شاید شما هم با خودتان صادق باشید باید اعتراف کرد که برای ثبت در علم و صنعت و حوزه تخصصی خودمان مسیر طولانی یی پیش داریم ؛ چه بهتر است همین حالا شروع کنیم . کسی چه می داند . شاید فردایی وجود نداشته باشد . برای من و برای ما .

از پیش پا افتاده ترین اتفاقات روزمره شروع می کنم .از تصمیم های کوچک . انتخاب های ساده .  برای ثبت بهتر در ذهن و فکر اطرافیان ارزشمندم .

 

پ.ن : عکس  بالای صفحه متعلق به نمایی از شهر تهران است . طبق معمول خودم عکس گرفتم .

عکس میانه متن هم متعلق به خودم است . مکان عکس قبرستان شهرستان نشتارود در شمال کشور می باشد .

Be First to Comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *