درباره من

امروز داشتم فکر می کردم بهتره اگر قراره این سایت به چند نفری معرفی بشه ، قسمت درباره من هم در آن گنجانده بشه . یعن به طور واضح دیدگاه هایم را در این قسمت بنویسم . از برداشت های ذهنم بگم . باورهای غلط . اعتقادات گسسته ام .

اینکه من اهل شمالم . زبان ترکی کمی بلدم . ولی شناسنامه ام صادره از تهران است ، ممکن است کمی عجیب و منحصر به فرد به نظر بیاید . اما واقعیت اینکه من در تمام سالهای زندگی ام ، آدمی بودم در میانه . زندگی ام را بین دوستان و شاید به عبارت بهتر رقیبانم گذراندم ؛ در واقع همیشه افرادی را همیشه بالاتر از خودم دیده ام و همینطور پایین تر . به جرات می توانم بگویم هیچ گاه در هیچ رده بندی خاصی در زمره آخرین افراد نبودم . این فرضیه راجع به افراد نخستین هم صدق می کرد .

این که هر کسی تمایل دارد خاص باشد ، شکی نیست . اما شخصا در مواجه با این مسئله نتوانستم به خودم بقبولانم که آدم خاص و انگشت نمایی هستم . شاید ، به جز مسئله ای که در ابتدا ذکر کردم و بس . بعد از مدتی که از توانستم با خودم مذاکره کنم و البته قانع کنم که یک آدم کاملا معمولی هستم . همانطور که وضع زندگی ام این را اذعان می کند . یک منزل در میانه شهر . یک داشنگاه معمولی . دست و پای  سالم . آگاهی نسبی از وضعیت جامعه دارم . و … .

امروز که داشتم به این نوشته فکر می کردم در موبایلم تیتر هایی را که لازم بود بنویسم را یادداشت کردم . سعی میکنم “درباره من” را به صادقانه ترین شکل ممکن عرضه کنم تا جای شک و شبهه نماند . و این قول رو هم می دهم بعد از هر اتفاقی که زندگی ام را در ابعاد وسیع تخت الشعاع قرار داد ، اینجا ثبت کنم . در واقع با این حرف مدعی شدم که این نوشته پایان ندارد . نامتناهی ست . پس اگر تا همینجا خواندید و دیگر حوصله ندارد ، شما را به خواندن ادامه آن پیشنهاد نمی کنم .

پیشاپیش از به کار بردن کلماتی مشابه من ، خویش و خود و … از شما عزیزان پوزش می طلبم .

یادم هست وقتی کودک بودم سوال در ذهن زیاد داشتم . کنجکاو صرف نبودم . یعنی اگر سر کلاسی می نشستم و سوالی مشابه سوال من مطرح می شد با فرمولی جوابش را به سوال خودم ربط می دادم . تا اول از همه قانع شوم . دوم اینکه خودم سوالم را نپرسم . شاید یکی از دلایلش این باشد که ویژگی شخصیتی خاصی دارم که از ابراز سوال جلو گیری می کند .

خدای من  ، برای من ، یک کتاب چند هزار صفحه ای ست که در آن به تمام سوالات گنگ و بی جواب من پاسخ داده شده ست . در این وادی یاد گرفته ام به خدای دیگران احترام بگذارم . حتی وقتایی که حوصله دارم پرس و جو کنم و بیشتر آشنا شوم . از نظر من حکایت موسی و شبان زیباترین برداشت از ساخت خدا در ذهن آدمهاست . و زیباترین تعبیر شعر مولانا : هر کسی از ظن خود شد یار من … .

در دنیایی که خدای من برایم خلق کرده . عشق وجود دارد و نفرت . هستی در برابر نیستی . دوست در برابر دشمن . اما هیچ یک از موارد نام برده و البته غیر مذکور به طور مطلق وجود ندارند . در واقع می خواهم به نسبی بودن همه چیز اعتراف کنم .

در دنیای من پاداش اعمال نیک کتاب است . کتاب . اینجا ارزشمندترین دارایی زمان ست . زمان که باید برای داشتن تلاش کرد . در صورت ترکیب پاداش و دارایی ام ، به خواسته ام رسیدم . به راستی که آخرت این دنیا نا معلوم است . گنگ است . خیالی .

جرات و شجاعت برای من مبارزه با خرافات و خیالبافی مفرط معنا می شود. نماز من تنهایی ست  .

در حال تکمیل …. .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *