Skip to content

اولین بار

Posted in یکصد روز اول

به طور جدی برای اولین بار در زندگیم هست که به مشکل جدی خوردم. مشکل در رسیدگی به کارهام، و به عبارتی مدیریت زمان.

در حال حاضر که دارم تایپ می کنم، صدای تلویزیون بالاست، و من به لطف مهمانی که داریم مجبورم در جمع باشم. از طرفی دیگه من یه عالمه کار نیمه تموم دارم، ترجمه متن، نوشتن مقاله، تحقیق درباره پارک های علم و فناوری شهرستان ها و انتشار پست برای شبکه های اجتماعی که در حال حاضر با آنها در حال همکاری هستم و …

برای اولین بارِ که دارم به این فکر میکنم که چرا وقت کم آوردم. و به عبارت صحیح تر وقت کم می آرم.

برای اولین بارِ که پذیرفتم سختی به من فائق اومده. ولی با افتخار اعلام می کنم که تلاشم بیش از پیش شده و به این موضوع می بالم. از این مسئله خوشحالم.

این سومین مطلبی هست که می نویسم، و دو دلم که منتشرش کنم یا نه.

به هر حال تصمیم گرفتم منتشرش کنم.

ممنون.

۳ Comments

  1. همه چیز خوب میشه سینا جان. سرشلوغی اتفاق بدی نیست. شاید خودت حواست نباشه ولی داری بهتر و بهتر میشی. فکر کنم چند سال دیگه که به امروز برگردی کلی به خودت افتخار کنی.
    نگران وقت کم آوردن هم نباش😉
    شادباشی. Keep going.

    ۰۹/۱۱/۱۳۹۶
    |Reply
    • سلام
      زینب عزیز، مثل همیشه نسبت به من لطف داری
      راستش وقتی داشتم این متن رو مینوشتم. اصلا به نگارشش دقت نکردم. عدم دقت به اضافه کلی ناراحتی چاشنی نوشتنم بود.
      امیدوارم از بد نوشتنم اذیت نشده باشی.
      ممنونم ازت.

      ۱۰/۱۱/۱۳۹۶
      |Reply
  2. به امید خوشحالی و موفقیت روزافزون شما .

    ۱۲/۱۲/۱۳۹۶
    |Reply

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *