چرا وبلاگ نویسی؟ و چرا وبلاگ خوانی؟

در حال حاضر که مشغول نوشتن این سیاهه هستم، تمام طول هفته رو با خودم کلنجار رفتم که آیا با این تجربه محدود حق دارم از وبلاگ نویسی بنویسم یا خیر؛ و اعتراف هم می کنم که هنوز هم به جمع بندی نرسیدم. با این وصف شروع می کنم به نوشتن تا آخر و در انتها تصمیم می گیرم آن را منتشر کنم یا خیر.

قصد دارم کمی متفاوت تر نسبت به بقیه پست هام این پست رو منتشر کنم.

در واقع فصد دارم سلسله مطالبی پیرامون وبلاگ و وبلاگ نویسی منتشر کنم و در آخر یک جمع بندی مناسب؛ امیدوارم که به درد بخور باشه.

اولین سوال می تونه این باشه که چرا وبلاگ باید بخونیم؟

بیایید یه نگاهی با هم بندازیم به دور و اطرافمان. یکم دقیق تر از قبل. واقعا مطالبی که مورد مطالعه قرار می دهیم چیست؟

به نظر من در پاسخ به این سوال می توان افراد را به چند دسته تقسیم کرد _افرادی که می خواهم دسته بندی کنم هیچ دلیلی جز تجربه شخصی ام ندارم_ دسته اول: افرادی که به اطلاعاتی که می خواهند دریافت کنند اهمیت می دهند. دسته دوم: افرادی که در جذب اطلاعات برای خودشان هیچ محدودیتی قائل نیستند. و دسته سوم: افراد مجهول الهویت هستند که قابلبت برچسب گذاری روی آنها را ندارم.

حال برگردیم به پاسخ سوال؛ تکلیف دسته سوم مشخص نیست. صرفا آنها را در این دسته بندی ثبت کردم که بدانم چنین افرادی هم هستند.

در سال اخیر در چهار سمینار با موضوعات مختلف شرکت کردم. در تمامی آنها از حضور انبوه اطلاعات صحبت شد. مطلبی که همه ما حالا آن را می دانیم و صحبت از آن به عبارتی تبدیل شده به صحبت از بدیهات. لازم هم نیست مجدد یادآوری کنم که در گذشته باید به دنبال اطلاعات می گشتیم و زمانی که آن را پیدا می کردیم. با جدیت تمام به مطالعه آن می پرداختیم. و احتمالا برای شما هم پیش آمده بود که مطلبی رو bookmark می کردین ولی هیچ وقت ازش استفاده نمی کردین. برای من که زیاد پیش اومده.

در دسته دوم فرض ذهنی من این ست که این افراد ممکن ست هیچگاه وبلاگ نخوانند و وبلاگ ننویسند و گذر زندگی را با طعمی آلوده به نادانیِ مفرط به انتها برسانند.

نمی دانم چرا اما احساس خوبی به هیچ یک از آدم های این دسته ندارم. در ذهن من این ها همان کسانی هستند که در مترو و BRT و … حضور دارند و در حال تماشای تلگرام و آپارات و غیره هستند و برای جذب اطلاعات به ذهنشان حاضر نیستند کمی وقت صرف کنند_فکر کنم دقیقا افرادی که تلویزیون می بینند و به بیهوده بودن این جعبه جادویی ایمان نیاوردن، مورد نظر من باشند_.

دسته اول: همان هایی هستند که در جامعه ی کنونی کشورمان و کشور هایی مانند ما جهان سوم (یه قول جهانیان) و در حال توسعه (به قول خودمان) می توانند عامل حرکت جمعی باشند که فرسایش زمان موجب کنج نشینی آنان شده. نمونه بارز زیاد داریم.

اگر بخوام جور دیگه ای بگم باید در مورد این بنویسم که ما آدم های مفید جامعه مون رو سعی کردیم نشناسیم. دقیقا اصرار دارم از واژه سعی استفاده کنم چون احساس می کنم وادار شدیم به بی توجهی به این بخش از جامعه.

ما عادت کردیم در اینستاگرام و تلگرام و توییتر بچرخیم و به عکس ها خیره بشیم. یاد گرفتیم که فقط از دیدن عکس ها لذت ببریم. فقط عکس ها. و به محض رسیدن به نوشته اونها رو سریع رد کنیم. مشکل هم از ما نیست؛ مشکل از جایی ست که ما به سادگی قابل به حل آن نیستیم.

به هر حال احساس می کنم افرادی که در این جایگاه هستن، سهم به سزایی در اشاعه فرهنگی ماندگار خواهند داشت، این افراد باید مدل ذهنی شان را با دیگر افراد به اشتراک بگذارند تا کمی در جهت بهبود و با هم گام برداریم.

 

فعلا تا اینجا می نویسم و سعی می کنم هر زمان که نکته ای تازه به ذهنم رسید یادداشت کنم و در تکمیل اینجا به این پست اضافه کنم.

ممنون.

ادامه دارد…

 

1 دیدگاه در “چرا وبلاگ نویسی؟ و چرا وبلاگ خوانی؟

  1. یک سوالی همیشه مطرح بوده، که چرا باید بنویسیم؟ و یا یک شخص چرا می نویسد؟ و انگیزه میل و اشتیاق او از کجا سرچشمه می گیرد؟
    خیلی جورهای مختلف می شود به این سوال پاسخ داد. اما بی شک، فعلی است که منجر به لذت می شود، و هیچ چیزی مانا نیست، جز آنکه موجب لذت باشد.
    بنابراین،
    کسی که چیزی می نویسد، اگر در او حس لذت ایجاد کند، مادام که این حس در او تولید شود، خواهد نوشت. مگر خیلی قسط داشته باشد که آن دیگر است.
    خب، این پاسخ سطح اول برای اینکه چرا شخصی می نویسد، چه در قالب کتابی علمی، کتابی ادبی، وبلاگ، روزنامه نویسی و غیره.
    اما یک سطح پایین تر بیاییم، جزئی تر نگاه کنیم. به نظر من، هر فعلی یکی از دو حالت است و گاهی ترکیب هر دو حالت، البته نه همزمان، بلکه جهت ش مدام عوض می شود. اما آن دو حالت،
    یک حالت این است که شخصی از ده بیرون آمده، در پشت کوهی و در دل دره ای با تلاش گذشتن از قعر دره ای و بالا رفتن از صخره ای، گنجی یافته، به ده برمی گردد و فریاد می زند که من یافتم. فریاد او می شود، وبلاگ. می شود یک تئوری. می شود یک نگاه خاص. یک رمان. یک حقیقت ریاضی. یک چیزی که ارزش روایت دارد.
    حالت دوم این است که عکس این حالت است. که من را بیابید. من را بگیرید. من را کمک کنید. من پر از انگیزه ام برای برخاستن و بیرون پریدن و گشتن جهان. من نیاز به کمک دارم. برای شناختن خودم. برای خارج شدن از حیرانی. این هم نوع دیگر. که باز هم وبلاگ های زیادی هستند که از این جنس اند. هرچند اکثر این وبلاگ ها هیچ گاه نوشته نشده اند!
    و اصولاً جنس وبلاگ، از نوع اول است.
    بار ها می بینم که نوشته شده، از این مورد خواهم نوشت، از آن مورد خواهم نوشت. این یعنی، از آن تکه گنج هایی که این سو آن سو میابم، برمی گردم و به شما هم نشان می دهم. از تابلوهای زیبای حیات، برای شما صحبت می کنم. راه آن را به شما نشان می دهم. و البته این همزمان شده با آن نوای منادی برای همراهی. اصولاً پست و کامنت در زیر آن، جمع این دو فرآیند است. از مریخ که به فیسبوک نگاه کنیم، این امر خیلی مشهود است. این بده بستان، چیزی جز مسیر نیل به لذت نیست. که لذت، به صورت مجمل، چیزی نیست جز کمک گرفتن و برخاستن و رفتن و یافتن و برگشتن و بخشیدن گنج بی پایان به دیگران!
    امیدوارم که همه گنج را بیابیم. و بیشتر بیابیم که به قول حافظ هر بار راه ش فرق می کند… و آن را به همه کس ندهند.
    فرصت شمار طریق رندی که این نشان
    چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *