پول به بیان ساده

پی نوشت: روزهای سختی رو دارم می گذزونم. اما در همین روزها هم که هستم معتقدم بعد از هر سختی، آسونی هست. هر بالایی، پایینی هم داره. شاید به همین خاطر هست که دارم به زندگی ادامه میدم و دوست دارم ادامه بدم. روزها همون روزها هستن. شب ها هم همون شب ها؛ با این تفاوت که آدم ها در مسیر متفاوتی قرار گرفتن. من هم همینطور.

نمی دونم از چی بنویسم. در واقع می دونم. و در طول هفته هم بهش فک کردم، اما چون مدام به چنتا گزینه فکر کردم، الان هم دقیقا چنتا گزینه جلومه و سخت می تونم از یکی به راحتی بگم و روش تمرکز کنم.

به همین خاطر تصمیم دارم از چیزی بنویسم که اصلا بهش فک نکردم.

قصد دارم سیاهه ای از تجربه کاریم بگم براتون. ازچیزی که در جامعه این روزها می بینم. و گواه این موضوع نیز خودم هستم!

چند ماهی می شه که در یک استارتاپ به نام “همپا” مشغول هستم. کسب و کارِ نوپایی که در ابتدا، زمانی که وارد آن شدم تصور می کردم آنجا مال من ست و قرار ست در آن حکمرانی کنم. شاید به این خاطر بود که خیال می کردم تجربه بسیاری دارم.

زمانی که در شرکت مشغول به کار شدم فرسنگ ها با خیالم فاصله داشتم. اما برای  رسیدن به رویایی که داشتم باید می جنگیدم. از روزهای اول من به نوعی سوء استفاده شد. زیرا بابت آن روزهای سختی که باید از تهران به قم میرفتم هیچ مزدی دریافت نکردم. شاید من ساده بودم و زیادی رو بازی کرده بودم. در واقع اون ده روز به من مطلبی رو آموزش داد که برای تمام دورانی که قرار بود در همپا باشم کافی بود.

البته بعد ها یاد گرفتم که پول رو با هیچ چیز دیگه ای عوض نکنم. حتی اگر لازم شد پشتِ پا بزنم به جایی که قرار هست در آنجا مشغول باشم.  اما تکلیفم در بحث مالی ماه پیش رو مشخص باشد.

این روزها به دلایل متعدد از علاقه افراطی ام به شرکت همپا کاسته شده اما هرگز قصد ندارم درست  در جایی که بخشی از کارها بر دوش من ست آن را ترک کنم. قصد دارم این شرکت را به گونه ای متفاوت از سایر شرکت هایی که در آنها مشغول بودم، ترک کنم. شیوه ای که آموخته ام باید رابطه میان انسانها را فراتر از گذشته شان دید.

مخلص کلام؛ این روزها اعتراف می کنم که هم دارم تجربه می کنم و هم دارم از تجربه ام استفاده می کنم.

گاهی ما انسانها مدت های مدیدی سر کار هستیم و بعد از آن هیچ ره آوردی (صرفنظر از بحث مالی) با خود نداریم. اما من سعی کردم به این شکل نباشم. برای این سبک نگرش هم فقط لازم ست در آخر شب یا آخر هفته تجربه های جدید رو مرور کنیم و یادمون باشه اونها رو در فردای پیش رو به کار ببریم.

قصد دارم مطالب زیادی راجع به پول و مسائل مالی بنویسم.

ممنون.

 

7 دیدگاه در “پول به بیان ساده

  • سلام. چند تا سوال ازت داشتم و می خواستم نظر و سلیقه شخصیت رو بدونم.
    یکی از مشکلاتی که من همیشه برای پیدا کردن کار دارم و مخصوصا الان به شدت برام داره مشکل سازه میشه این هست که من سابقه کار ندارم و وقتی برای کار در شرکت های خصوصی تقاضا میدم با دیدن رزومه من میگن که با توجه به اینکه سابقه کار ندارید ما نمی تونیم با شما همکاری کنیم و اگر تمایل داشته باشید می تونید به عنوان کارآموزی به شرکت ما بیایید و معمولا این زمان های کارآموزی که دو یا سه یا حتی شش ماه پیشنهاد میشه بدون حقوق هست. به نظرت بهتره چنین فرصت هایی رو قبول کنم یا اینکه وقتی طرف حاضر نیست حتی نصف حقوق قانون کار رو پرداخت کنه قطعا در آینده هم نمیشه روی چنین شرکتی از لحاظ پرداخت حقوق حساب باز کنم؟ یا حتی برای شروع کار پیشنهاد میشه که شما باید یک یا دو یا سه ماه به صورت آزمایشی کار کنید و بعدا در صورت رضایت می تونیم همکاری بلند مدت تری داشته باشیم، خب این چند ماه آزمایشی به نظرت چقدر باید حقوق دریافت کرد؟
    و سوال دوم من این هست که به نظرت اینکه یک شرکت تو رو بخواد بیمه کنه یا نکنه مهمه؟ آیا این مساله بیمه در انتخاب شغل های پیش رو برای تو جز اولویت هات محسوب میشه؟
    ممنون میشم نظرت رو بهم بگی.
    متشکرم

  • سلام سینا جان
    روشی که برای مدیریت توجیبیم پیشنهاد کرده بودی رو دارم اجرا می‌کنم، از برنامه‌ی پارمیس استفاده می‌کنم، تا الان خوب بوده، حداقل می‌فهمم چقدر پول برای چه کاری لازمه
    البته ایندفعه هم پولم داره زود تموم میشه .

    • به نظر من باید صبور باشی برای مدیریت هر چه دقیقتر هزینه ها.
      من بعد از ۴ ماه کار با برنامه پارمیس حالا برای خودم سقف برداشت ماهانه از حساب تعیین کردم؛ البته که از همون اول این اقدام عملی نیست. بنابراین پیشنهاد می کنم عجله نکن.
      ضمنا اپلیکیشن های دیگه هم هستن که بهشون می تونی اطلاعات بدی و سقف بودجه ماهیانت رو تعیین کنی، در این صورت هر زمان نزدیک شدی به اون سقف بهت اطلاع می ده.
      من با اونا کار نکردم؛ حس خوبی ازشون نگرفتم.
      حالا انتخاب با خودته. اما در هر صورت پیشنهاد من صبرِ. تا وقتی که چند ماهی گذشته باشه و بتونی بهترین و دقیق ترین تصمیم رو بگیری.
      ممنون.

  • از این موضوع بدم میاد. چون خاطرات خوبی ندارم. شکست ها از پی هم.
    اما امروز که داشتم کلیله و دمنه می خواندم، در ابتدای کتاب خواندم که نوشته بود، در هر زیانی زیرکیی است. یعنی در هر زیانی تجربه و منفعتی است. ابن مقفع و درواقع آن براهنه هند راست گفتند. هرچند در همان صفحات نوشته که بهتر است تا آنجا که میسر است، به قول همان کتاب که زیان دیگران دیده باشد و سود از تجارب ایشان برداشته شود، چه اگر از این طریق عدول افتد، هر روز مکروهی باید دید و … تا آنجا که … چون تجارب حاصل آمد، هنگام رحلت باشد! یعنی که اگر قرار باشد تمام تجربه ها را خودم تکرار کنیم، عمر به پایان می رسد. بنابراین، نقل یک تجربه و دانستن آن، عین این است که ما آن را تجربه کردیم. و نباید گفت که هرچه می دانم نقل است از دیگری، بلکه این عین همان علم است و هیچ کم از آن ندارد!
    بگذریم…
    ماجرای پول است و ماجرای کثیفی است، چون چرک کف دست. و این چه عجب چرکی است که ادمان حیران در پی آنند. اما، لازم است.
    اما به وجود آمدن یک حس، بسیار خطرناک است. این حس، موضوعی درجه چندم از بین احساس های بسیار بشری نیست، بلکه موضوعی است درجه اول. اینکه، از توانایی تو، از توانایی من، استفاده می شود و مزد آن به میزانی که شایسته است، پرداخت نمی شود و قدر آن گذارده نمی گردد. این، درواقع، بن مایه تفکر مارکس است. بن مایه کمنیسم است. و البته باید اعتراف کرد و همه اعتراف می کنند که در جهان امروز و نظام اقتصادی آن، گریزی از آن نیست، بلکه این نوع فعالیت و سودجودیی در ذات ساختار جهان بشری است. اینجاست، که مدیریت و علوم سازمان، به کار می آید که از آن چندان اطلاعی ندارم که کاش داشتم.
    و خوشحالم، از اینکه مجبور به انتخاب نیستم. و بینهایت از این احساس که ابزاری شوم در دست دیگری. اما، فکر نمی کنم در کسب و کارهای امروزی، این اتفاق و این احساس چندان پررنگ باشد. بلکه، احساس می کنم در هر کسب و کاری، پس از گذراندن از آن دوره شور و شوق، لاجرم این احساس ثانویه اتفاق می افتد و گذرا است. امیدوارم، هرجا هستیم، عنصر موثری باشیم که با نبود ما، در آن جامعه، در آن سازمان، در آن جمع، خللی حادث شود و بتوانیم قیمت خودمان را خودمان مشخص کنیم و با تمام توان یک گوشه ای از این کره هفتم (اشاره به داستان شازده کوچولو) را آباد کنیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *