مرگ کلیشه

طبق وعده ای که داده بودم تصمیم دارم تا اطلاع بعدی جمعه ها در اینجا بنویسم.

امروز که در تمام مدتی که در منزل مان مهمان داشتیم به این فکر می کردم که موضوع نوشته ام چی باشه. با خودم گفتم بهتره از چیزی که این روزها باهاش درگیرم بنویسم. از فضایی که خودم برای خودم ساختم و در آینده نه چندان دور قصد دارم آن را بیشتر در زندگی ام درگیر کنم. اتمسفری که این روزها در آن هستم (یه نوع گرفتاری سبک) به نظر من بیان ساده ای از مرگ کلیشه ای ست که دستی برای خودم ساخته بودم و حالا از آن گریزانم.

برگردیم به اصل بحث.

فکر ما آدما در طول روز دقیقا مثل کش تنبون گریزان ست و مدام سرک می کشد به این سو و آن سو. از این گشت و گذار روزانه ذهن من هم مستثنی نیست. تصمیم گرفتم از پرش ذهنم بنویسم.

چند روز پیش فرصتی پیش آمده بود تا از ایده ای که در ذهن داشتم بنویسم. نوشتم و منتشر کردم.

اما اون فقط ایده بود و بس.

بعد از یکم گشت و گذار متوجه شدم که کله ام در برف بود. بنابراین تصمیم گرفتم کلا به فضای اون مدل کسب و کار فکر نکنم.

بگذریم.

این روزها سخت در تلاشم (یعنی همان فکر ذهنی) که کسب و کار جدیدی را پیش ببرم.

البته الان که مینویسم کمی از درگیری ذهنی پیشتر رفته ام. یه سفر یک روزه. یه چنتا مذاکره. چنتا تماس تلفنی و … . به نظر خودم گام به جلو بوده. اما عملی نبوده.

اصلا تا اینجا قصدم از نوشتن رو هنوز نتونستم اعمال کنم.

قصد دارم تو این نوشته از تفاوت میان ایده تا اجرا بنویسم.

امکان ندازه (حاضرم شرط  ببندم) که شما در حال خواندن این متن باشید اما ایده ای برای شروع یک کسب و کار نداشته باشید. اصلا محالِ.

ابن را خودم چشیدم.

به همین خاطر پیشنهاد می کنم (در مقامی بالاتز از این نیستم) برای رسیدن به آنچه در ذهن دارید، جامه عمل بپوشانید. یاد بگیرید. بیاموزید.

هیچ وقت برای به کار گیری ایده هایمان دیر نیست.

از پراکندگی موضوعات عذر خواهی می کنم.

ممنونم.

 

1 دیدگاه در “مرگ کلیشه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *