Skip to content

من هستم

Posted in روزمرگی, and یکصد روز اول

خب اگر زمان به عقب بر گرده که هیچوقت بر نمی گرده، نوشتن در اینجا رو به تعویق نمی نداختم. اما حالا که وقت محاکمه ندارم و تنها می تونم به خودم این ایمان رو بدم که این پنج روز باقی مونده رو دیگه به تعویق نندازم، تا این یکصد روز مستمر نوشتن به اتمام برسه.

امتحانات که تموم نشده بود من مشغول کاری شدم که فکرش رو نمی کردم. کاری که سخت ست و آسون. کاری که بالا دارد و پایین. اول راه ست اما افق دور را می بیند. الان قصد ندارم از شغلم و کاری که انجام می دهم بنویسم. اما شاید چند روز آتی کامل و مفصل راجع به اش بنویسم.

اما اصلا چرا این رو گفتم؟ گفتم که توجیحی باشه برای دیر اومدن به اینجا و این که یادم بمونه و سعی کنم دیگه تکرارش نکنم. حداقل تا پایان تعهدی که به خودم دادم؛ یعنی نوشتن به مدت یکصد روز.

اعتراف: حس عجیبیه که چند روز اینجا نبودم. و احساس می کنم یه دنیا حرف دارم که می خوام بنویسم. اما واقعا الان هیچ کدوم شون تو ذهنم نمی چرخه که بخوام مطرحش کنم. اما به هر حال این یه مقدمه ست برای مطالبی که در روزهای آتی قصد دارم بنویسم.

 

پی نوشت:

من این مطلب رو روز سی و یک خرداد منتشر کردم اما به دلیل سرعتِ داغونِ نت، منتشر نشد. با این وصف حالا یکم کامل ترش کردم و امروز که یکم تیرِ منتشرش می کنم.

ممنون.

۴ Comments

    • قصد دارم مفصل بنویسم. اما بی جواب گذاشتن پسر عمو جان هم در حیطه کاری ما نیست؛ بنابراین پیشنهاد می کنم به سایت Hampasho.com یه سر بزنی.

      ۰۲/۰۴/۱۳۹۶
      |Reply
      • خبر یک ایده جدید. ایده ای که شاید حتی آینده بشر باشه. جاابه.

        ۰۴/۰۴/۱۳۹۶
        |Reply
        • مفصل می نویسم. برای من هم خیلی جالبه.

          ۰۶/۰۴/۱۳۹۶
          |Reply

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *