دنیای مدرن

By | ۱۸/۰۳/۱۳۹۶

در این دنیا هر چه پیش می رویم، گویی در دشت اطلاعات غرق می شویم. هر چه جلو تر می رویم جای پای مان بیش از قبل در پهنه اطلاعات فرو می رود. اگر بخواهیم راجع به خوبی و بدی صحبت کنیم، بحث مان به درازا خواهد کشید. و احتمالا از علم و آگاهی من و حوصله شما خارج می شود. بنابراین قصد دارم فقط و فقط برداشت های خودم رو در قالب یه جمع بندی کلی بنویسم.

نمی دونم سهم ما از سالهای آینده چیست. اما حدسم اینکه در آینده هم به مثابه همین حالا نقش پر رنگی نخواهیم داشت. در واقع این موضوع در وجود و بطن ما نهادینه شده. یاد گرفتیم در زندگی از داشته هایی که داریم استفاده کنیم. یاد گرفتیم تن پرور رشد کنیم. از اطرافیان و محیطی که در آن پرورش یافتیم، فهمیدیم که ما نمی توانیم وسیله ای اختراع کنیم؛ که اگر اختراع کنیم، حمایتی نیست. به هر حال در برداشت آخر یاد گرفتیم که از جیزی که به ما می دهند استفاده کنیم و زمانی که بهره بردیم آن را به ورژن تازه تر بروز رسانی کنیم، و این چرخه را ادامه دهیم. و در آخر هیچی دستگیرمان نمی شود. و این مساله ما را ناراحت نمی کند، زیرا در ناخودآگاه مان موازی و برابر با مردم سایر کشورهای توسعه یافتی در حال پیش روی در زمان هستیم، اما واقعیت این نیست. این یک اشتباه ست که باور آن بسیار تلخ ست و شاید بتوان گفت که اگر بخواهیم بپذیزیم که داریم اشتباه می کنیم و در مسیر بی راهه گام بر می داریم، باید هزینه بپردازیم. هزینه از اون دسته کلماتی ست که انسان را وادار به واکنش می کند. یکی برای حفظ آن و دیگری برای رشد و افزایش آن. با این حساب می توان درک کرد که من و امثال من حفظ داشته ها را ترجیح می دهیم تا اینکه خودمان را به چالش بکشیم، تا آیندگان زندگی آسوده ای داشته باشند. بعید به نظر می رسه که این نوع نگرش در وجود من و نسل من و مردم کشور من جا خوش کنه. زیرا برای این سبک زندگی هزاران سال تداوم داشتیم تا به ثبات رسیدیم.

بگذریم.

ریشه این همه حرف از اونجایی شروع شد که بعد از شنیدنش می خواستم سر به بیابون بذارم. یه روزی با یکی از دوستان بحث می کردم، راجع به اینکه این غربی ها و حتی کشورهای شرق دور از ما جلوترن. همین که الان داریم با تلگرام صحبت می کنیم، مدیون اونهاییم. تلخِ می دونم. اما باید بقبولونیم به خودمون. ما سهمی نداریم از اینکه بعد از تلگرام چه ابزاری به ما بدن و بگن حالا نیازت رو باهاش برطرف کن. حالا خوبه که علم پیشرفت کرده و ما از طریق گوشی و لپ تاپ هامون می تونیم به دانش اونها هم دسترسی داشته باشیم، اما با این حال این تن پروری امان ما را برده و ترجیح می دیم که صبر کنیم، مغز رو آکبند نگه داریم، و جز در مصارف روزانه ازش استفاده نکنیم، تا مدل بعدی گوشی، سبک جدید ارتباطات و یا مدلی نو از اپلیکیشن ها بیان تا ما بتونیم به اونها چنگ بزنیم و کارهای روزمرمون رو راست و ریس کنیم.

در پاسخ به این همه پرت و پلای من یه حرفی زد که هنوز که هنوزِ مخم داره سوت می کشه. گفت: ببین چرا ما رو دست کم می گیری؟ چرا روی کشورت عرق نداری؟ چرا وطن فروش شدی؟ و و و. بذار برات مثال بزنم. ببین الان مثلا یه آمریکایی که مدیر کارخونست و آدم درست و حسابی هم محسوب می شه، گوشیِ آیفون داره (بعد خودش رو مثال زد و گفت) من هم مثال دارم. یه وقت خیال نکن از این دنیای مدرن و پیشرفته عقب هستی. یکم غیرت روی کشورت داشته باش.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *