از هیچ گفتن

By | ۱۵/۰۳/۱۳۹۶

هیچِ من مدرک و درسی ست که این روزها اجازه نمی دهد کتابهایی که باید، را مطالعه کنم. هیچ من، من را از زندگی انداخته ست.

فردا امتحان دارم. ومجبورم برای اون بخونم. فعلا.

هرچند خیلی فرقی نمی کنه اما چا داره بگم که، امتحان خوبی بود.

امروز نودمین روز به پایان می رسد. نودمین روزی که متعهد شدم به طور مداوم باید بنویسم. و خوشبختانه تا به حال خوب پیش رقتم. تقریبا بدون بد قولی. هر چند با ترفند. به هر حال فعلا اوضاع داره خوب پیش می ره. خدا رو شکر.

داشتم از هیچ هایم می نوشتم. از هیچ هایی که به مرور زمان به دستم آمده اند. پوچ هایی که امان را بریده اند. همان هایی که آسایش را از من گرفته اند و ره آوردی  جز دغدغه های بی خود برایم نداشته اند. بگذریم از این بحث های بی خود. می خوام یکم راجع به ریشه های این نوع نگرش صحبت کنم. اول اینکه چرا برایم این پوچ ها مهم هستن. و بعد اینکه به نظر خودم باید چه کرد.

من که این روزها در بحبوحه امتحانات هستم به شدت دچار یه یاس فلسفی شدیدی شدم که نمی دونم اون رو با کی بیان کنم. از اون جایی که توصیه بزرگان این بوده بنویسید تا آرام شوید و به عبارت دیگه بنویسید و سبک شوید، می نویسم تا آرام شوم و تسکینی باشد برای این تشویش ذهنی. شاید هم جنبه فانتزی داشته باشد فقط. هیچ نمی دانم. شاید اثر بگذارد و اوضاع و احوالم بهبود یابد، شاید هم برای تغییر این اوضاع باید راه و روش دیگه ای رو پیش بگیرم. به هر حال عقل  من در حال حاضر یاری نمی دهد، بیش از این. همین که اینجا می نویسم، برکت بزرگی ست که قدر دانش هستم.

دارم فکر می کنم انسانها به مرور که در زندگی پیش می روند به شدت درگیر روزمرگی ها می شوند و برای این مسئله گاهی تلاش می کنند که تغییرش دهند، اما جز انسان های با اراده (همان هایی که نامشان را در تاریخ میبینیم). پیچیدگی روز افزون حیات ما آدم ها نگرش و دیدگاه ما را وادار به گسترش ابعادش کرده، به طوری که اگر در سنوات گذشته بودیم به این بلند پروازی ها احتمالا میل نداشتیم. و یحتمل به داشته هایمان بسنده می کردیم.

یکم از شرایط خودم براتون بگم. احساس می کنم به شدت درگیر روزمرگی شدم. این که انسان باید در کارهای روزانه اش بماند و به فردا و فردا ها فکر نکند، یه جای کار می لنگد. البته این نوع نگرش فقط شامل افرادی می شود که کمی نگاه شان با بقیه نسبت به دنیا فرق می کند.  و همیشه تعدادشان بسیار محدود ست. و احتمالا بیش از همه نگران آینده نسل خودشان هستن. نگران پیچیدگی های بیش از حدی که روزی ما را فلج خواهد کرد، مگر اینکه همین ها چاره ای بیاندیشن. درست مثل همین حالا که اگر احساس می کنیم پیشرفته هستیم . با تکنولوژی پیش می رویم. مدیون همان ها هستیم.

این مسائل در مقایسه با سال های آینده پیش پا افتاده به حساب می آیند. اما موضوع این ست که تا آن زمان باید  با آن ها دست و پنجه نرم کرد. باید برای طی بهترین مسیرمناسب، مسیر های ناهموار را طی کرد. باید خورد زمین و زخمی شد و ایستاد و رفت.

من نگرام سهم کشورم و به تبع آن سهم خودم و نسل خودم هستم… .

ممنون.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *