صنعت ورزش و نگاه انسانی

By | ۱۳/۰۳/۱۳۹۶

من به طور معمول تلویزیون رو نگاه نمی کنم. اگر هم برنامه ای باشه به هر طریقی شده باشه از آرشیو اینترنت در می آرم و می بینم. اما کلا می خوام اینو بگم که تلویزیون یا نمی بینم یا اگر ببینم فوتبالِ. اما راستش رو بخواین وقت امتحانات کمی فرق می کنه؛ در این برهه زمانی صحبت های حاج آقا طباطبایی هم برای فرد دانشجو جذاب میشه. شاید این از خاصیت امتحاناتِ که ما هنوز به اون سطح از آگاهی نرسیدیم که درکش کنیم! درست مثل گلهای قالی که در ایام امتحانات نقشی پر رنگ رو برای حواس پرتی بازی می کنند و شمارش اونها یکی از سرگرم کننده ترین تفریحات دنیاس.

حالا در دوران امتحانات تمامی برنامه های تلویزیون برایم جذاب شده و بیشتر ورزش ها را دنبال می کنم. درست زمانی که نمی تونم کتاب بخونم یا کمی مرتب به مثابه قبل در متمم جست و خیز کنم، درس دانشگاه را هم به سختی می توانم بخوانم و مبحثی را به پایان ببرم. به هر حال بعد از این همه تماشای برنامه های متنوع ورزشی که از تلویزیون پخش می شود متوجه شدم که مسابقات تنیس Roland Garros در فرانسه در حال برگزاری ست و همچنین در ایتالیا مسابقات لیگ جهانی والیبال. از سویی دیگر در کاردیف ولز بر سر تعیین بهترین تیم اروپا رقابتی شکل گرفته ست.

 

وقتی به تماشای بعضی از اینها نشستم. یک وجه مشترک میان همه اینها دیدم. در تمام موارد مذکور مردم و تماشاگران نقطه مشترک جذابیت این رقابت ها بود. و نبود اونها به چشم می آمد و تو ذوق می زد. تصور کنید صحنه ای رو که تیمی قهرمان شده و مردمی نیستند تا هورا بکشند و یا تصویری با موبایلشان به یادگار بگیرند و یا دستی بزنند و امضایی بگیرند. تصور کنید صحنه ای را که بازیکنی پس از به ثمر رساندن گلش به خوشحالی می پردازد  ولی در پس زمینه آن صندلی هایِ پر از خالی به چشم می خورد. آیا آن وقت شور و هیجانی برای بروز مانده ست؟ آیا اشتیاقی وجود دارد که بتوان آن را تهییج کرد؟ خیر.

درست در همین شب. در شب فینال لیگ قهرمانان اروپا که منجر به دوازدهمین قهرمانی اروپا شد و میلیون ها نفر در اروپا و آسیا و آمریکا به نظاره اون نشسته بودن، در قلب شهر تورین و در میدان سن کارلو که هزاران هوادار ایتالیایی جمع شده بودن تا اول از همه از تماشای این بازی لذت ببرند، و بعد به تیم شهرشون ببالند و سپس شادی شون رو با اونا تقسیم کنن، به یک باره، انفجاری تروریستی رخ داد و ناراحتی اونها از فوتبال به عزای اونها از زندگی تبدیل شد. انفجاری که هنوز اطلاعات دقیقی در دسترس نیست. و احتمالا تا ساعاتی دیگر جشن قهرمانی رئال را تحت تاثیر قرار خواهد. و اخبار بیشتری را از آن خواهید شنید. با این وصف ما خوب می دونیم که عده محدود و معدودی که تاب ندارن این نوع دورهمی ها را ببینند و لذت ببرند، عمر کوتاهی خواهند داشت، چه روح و جسم آنها و چه تفکر آنها که در قرن حاضر نه جایی داشته و نه جایگاهی پیدا خواهد کرد. به هر حال اعلام انزجار از این افراد شاید اولین گام باشد، اما نباید به همین ختم شود و گامی پیش نبرد. این حوادث تا زمانی ادامه خواهد داشت که ما مردم غالب دنیا با هم متحد نباشیم.

من با تمام توان در برابر یک طرفدار تیم یوونتوس از شهر تورین ایستادم و عقایدم را بیان کردم اما هیچگاه تصور نمی کنم روزی او را به مبارزه بطلبم، زیرا به من ثابت شده که این شخص یا اشخاص تنها و تنها در طرفداری از یک تیم با من هم نظر نیست. شاید مثال غیر فوتبالی اش همین انتخاباتی بود که به تازگی پشت سر گذاشتیمش. تفاوت دیدگاه بوده و هست اما در برابر بی راهه باید دست همدیگر رو بگیریم و به پیش برویم.

نمیدونم چی گفتم. اصلا موضوع بحث در ذهنم این نبود. تصاویر حادثه تروریستی تورین حالم رو بد کرد. و شاید وادارم کرد اینها رو بنویسم. ما کشورهای دور از مرکز حادثه شاید با این خیال که یک ایتالیایی زخمی شده و یا کشته شده، خودمون رو تافته جدا بافته قلمداد کنیم اما باید یادمون باشه، جملگی انسان هستیم و افراطیون در سراسر دنیا در حال خودافشایی هستن. شاید راه بهتر این باشه که در کنار هم بایستیم تا اینکه شروع کنیم به برچسب گذاری روی آسیب دیدگان این فاجعه انسانی. ما ها واقعا قدر دان مردم خودمون نیستیم. ما ها مردم خودمون رو به جرم های من در آوردی به زندان می اندازیم و می کشیم و در بدترین حالت زمانی که به آنها دسترسی نداریم، سانسور می کنیم. حکایت کبکی که سرش رو زیر برف می کنه. چشمش رو به روی تمام دنیا می بنده در حالی که دنیا با چشمانی بهت زده و باز به او نگاه می کند.

این بخش از نوشته بعدا اضافه شده. بعد از خبرهای تکمیلی متوجه شدم که انفجار در شهر تورین تروریستی نبوده و مسئله تقریبا از روی بی احتیاطی تبدیل به فاجعه شده. من خیلی اخبار رو پیگیری نمی کنم اما راجع به نوشته ام لازم بود این رو اصلاح کنم. اما خبر بد اینکه در قلب لندن و بر روی پل لندن ماشینی از روی چندین نفر رد شد و عده ای رو به قتل رسوند و خیلی ها رو هم مجروح کرد. متاسفانه.

آرزو می کنم روزی ریشه تروریسم، خشکیده بشه و کسی به کسی غیر از نگاه انسانی نداشته باشه.

دنبال عکس گشتم که تو نوشته بزارم اما طاقت نیاوردم. اون تصاویر آلوده به خون نه برای من اثرگذارِ نه برای شما که مخاطب هستید. راه رو باید شکل دیگری طی کرد.

ممنون.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *