واقع گرایی

By | ۱۲/۰۳/۱۳۹۶

پی نوشت یک: خب باز جا داره به خودم و خوانندگان این وبلاگ یادآوری کنم که، من به خودم قول دادم که یکصد روز و به طور مداوم و بیش از پانصد کلمه بنویسم و بعد از اون این وبلاگ رو با برنامه مشخص تری پیش خواهم برد.

پی نوشت دو: کم کم دارم عاشق فرسایش انگشتام روی کیبورد می شم.

پی نوشت سه: راستش امشب خیلی چیزی برای گفتن ندارم. یعنی دارما اما پیشنهادم اینکه کار مهم تر دارین به اون برسین، با نخوندن این متن نکته و یا مسئله خاصی رو از دست نمی دین.

خودم رو یه واقع گرا می دونم (یا شاید بهتره که بگم یه واقع گرا می دونستم. اما به مرور توضیح می دم که، با نگاه به اطرافم احساس می کنم همچین هم واقع گرا نیستم فقط واقع گرایی رو دوس دارم انگار.

زیاد پیش اومده که داخل یک سری مسائل گرفتار شدم و نتونستم جون سالم به در ببرم و بعدها با تحقیق و تفحص متوجه شدم که این نگاهِ واقع بینانه ام موجب تصمیماتم شده که خیلی به نفعم هم نبوده. شاید بیشتر به نفع کسی بوده که در برابر من قرار داشته و فقط و فقط ثانیه ای با خودش فکر می کرد که چقدر پخته و حقیقی فک کرد؛ و تمام.

حالا باز دارم به گذشته نگاه می اندازم و روزهایی که آمدند و رفتن رو واکاوی می کنم بیشتر از پیش پی می برم که هر انسانی دوس داره واقع بین باشه ولی حاضر نیست بهاء این ویژگیِ رفتاریِ آنی اش رو بده. حداقل به این آسونی حاضر نیست این هزینه رو پرداخت کنه. شاید به این خاطر که به سودش نیست. و ارزش آدمها با همین یک لحظه که حسن نیت اش رو نشون میده، قابل اندازه گیری نیست. و یا شاید هم مسئله ای این وسط هست که با اندیشه های من همپوشانی ندارد و من به آسونی نمی تونم بهش فکر کنم و طبیعتا راجع به اش بنویسم. به هر حال این یک نوع برداشت با توجه به مدل ذهنی ام بود که اینجا نوشتم. به نظر من واقع بین بودن خیلی حسن محسوب نمیشه. در خوش بینانه ترین حالت در جامعه امروز ما جزو ویژگی های مطلوب ما نمی تونه باشه. چون بارها از این مسئله آسیب دیدم با قاطعیت این حرف رو می زنم.

نظر شخصی من همیشه و همه جا همین بوده که در هر زمینه ای باید اطلاعات داشت و یا تجربه کسب کرد. البته این نوع نگرش کلی کژتابی داره و جای نقد بسیار. اما مسئله ای که هست اینکه این شکل از تبیین مدل ذهنی و نگاه به دنیا جامع و جهان شمولِ. پس سعی می کنم با اون پیش برم، شاید موقت. ولی فعلا وقت تغییرش فرا نرسیده. تجربه کردن همه چیز یعنی در هر زمینه ای فکر کردن و این علامت خوبیه برای یک زندگی. برای یک عمری که قرار ست موقت باشد و به پایان رسیدن آن غیر قابل پیش بینی ست.

هر چی بیشتر فکر می کنم، متوجه می شم ما انسان ها هر روز و هر ساعت و هر ثانیه (و حتی می توان از مقیاس های کوچیکتر هم استفاده کرد) بیش از قبل در حال پیچیده شدن هستیم. و این اصلا و ابدا مسئله خوب و قشنگی نیست. شاید چون ابزار مون کامل نیست. و شاید چون دیدمون جامع نیست. و هزاران شاید دیگه.

می خواستم بگم که در طول زندگی و در مقاطع مختلف باید از ویژگی های مختلف استفاده کرد اما جرات نام بردن شون رو ندارم.

این کهه واقع گرا هستیم یا نیستیم فقط یه واکنش ساده ست که جرقه اش از یک یا چند کنش ساده شکل گرفته. خیلی ساده لوح باید باشیم که پیرامون مسائل اینقدر راحت اظهار فضل کنیم. ولی خب می نویسم که بعدا بتونم جایی رو پیدا کنم برای ویرایش افکارم.

ممنون.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *