تعصب پوچ

By | ۱۱/۰۳/۱۳۹۶

پی نوشت: امشب که دارم این سیاهه رو می نویسم، تا از قولی که خودم به خویشتنم دادم سرپیچی نکنم؛ خیلی خیلی خستم. اما راهی ندارم. دارم؛ اما مگر عهد شکستن چه سودی حاصل من می کند. پس می نویسم.

پی نوشت: فینال معتبرترین جام فوتبال در رده باشگاهی نزدیکِ و من هم به فوتبال علاقه مندم، قصد دارم این مسئله رو بهونه کنم و شروع کنم به نوشتن.

پی نوشت آخر: تصویر مربوط به استادیومی ست که قرار ست فینال مسابقات لیگ قهرمانان اروپا در آن برگزار شود

چی میشه که ما در مواجهه با یه رویداد ما متعصب می شیم؟ واقعا چه اتفاقی میفته که ما واکنشمون نسبت به یک موضوع این قدر متعصب مابانه نمایش داده می شه. بذارید از خودم شروع کنم و بعد به سراغ مثالی فراگیر تر می پردازم.

در حالا حاضر انرژی زیادی رو صرف یافتن اطلاعات درجه یک برای مسابقع فینال فردا شب صرف کردم. مدام سایت های خبری رو بالا پایین کردم، متن ها خوندم تا بفهمم محتمل ترین ترکیب انتخابی توسط هر دو سرمربی چی می تونه باشه (به یه سری اطلاعات هم رسیدم)؛ اما سوال از اینجا شروع میشه که واقعا چه تاثیری در زندگی مم داره این همه دیتا و اطلاعات. حالا اگر شهروند اسپانیا و یا شهر مادرید بودم باز یه چیزی. حداقل تو جشن که تو میدون اصلی شهر قرار بود برگزار شه شرکت می کردم یا حداقل اگر ساکن شهر تورین بودم تو خوشحالی یوونتوسی ها شاید می تونستم شرکت کنم. و احتمالا یه تاثیری به روح و تن من داشت. اما حالا چی؟ حالا که کیلومتر ها از اون مقر اصلی حادثه دورم، سهمم چیه؟ اینجا نه خوشحالی یی عایدم میشه نه جشنی در کاره نه درآمدی برام داره نه. نه. ونه های فراوان دیگه. اما با عرض تاسف باید گفت که به اندازه همه آنهایی که در همان حوالی (یعنی در شهرهای اروپای مرکزی) هستن حرص و جوش می خورم و تب و تاب دارم.

اینها تلنگری هست به خودم تا با کمی تامل و تفکر به آینده به خودم بیام و متوجه بشم که بابا جان (به قول مادر ها) این همه تو عذاب می دی خودتو چی برای تو داره. شاید این مسئله در لحظه درکش آسون باشه اما وقتی وارد بطن ماجرا می شی دیگه راهی نمی مونه. خیلی سادست به چیزی که به تو ربطی نداره و در زندگیت اثری نمی ذاره واکنش نشون نده. اما مگه میشه.

مگه غیر از اینکه رئیس جمهور آمریکا تا یک سال پیش اوباما بود و حالا ترامپ شده، فرقی در زندگی من ایجاد شده؟ یا مثلا خبر حمله تروربستی که احتمالا همه ما از اون مطلع شدیم و احتمالا بعضی ها هم واکنش نشون دادن، چه اثر سوء و یا مثبتی در زندگی شخصی من داشته؟ واقعا سوال اینه. اما من تنها می تونم به یک مسئله برسم و قضیه رو فیصله بدم، اونم اینکه واقعا انسانها با نگاه آینده نگر می تونن خودشون رو از غرق شدن در زندگی روزمره شون نجات بدن و به عبارتی گرفتار روزمرگی ها نشن.

داشتم تو ذهنم دوره می کرد که خیلی از اتفاقات مربوط به کشور خودمون هم همچین خاصیتی دارن. مثلا اینکه قهرمانی پرسپولیس یا استقلال چه نفعی رو به من می رسونه که من با طرفدار تیم رقیبم کل کل کنم و رجز بخونم. یا فرضا این که به مردم شهر خودم خدمت کنم یا شهری که مجاور شهرِ زادگاهِ منه، چه توفیری می کنه؟ خدمت همون خدمتِ و خدمت کننده هم همون، فقط دریافت کننده ممکنه متفاوت باشه که اصولا روی کیفیت کار نباید تغییری ایجاد بشه. همونطور که بارها دیدیم که امکان دسترسی به کلاس های هاروارد و کمبریج و … برای ما که این سرِ دنیا هستیم فراهم هست و از کیفیتش هم کم نشده.

در آخر نهیب اول رو به خودم می زنم. سعی کن کور کورانه متعصب نباشی.

متعصب باش اما در هر حوزه ای، نه. گاهی باید سر سری گرفت و گذشت.

نکاه آینده نگرت رو تقویت کن.

2 thoughts on “تعصب پوچ

  1. حامد احمدی

    متعصب بودن، فرق می کنه با حس تعلق. متعصب بودن یعنی پیروی از یک سری دستور العمل ها، و عقاید، که توانایی آسیب رساندن به دیگری را هم دارد. بعلاوه این مطلب که در طی طریق، با بسته شدن گوش و چشم و تصور صحیح بودن تنها یک مسیر همراه باشد. تعصب یعنی این.
    اما حس تعلق، چیز دیگری است. هویت بخشی، از اصلی ترین نیازهای انسان است. واقعا چرا دویست کشور در دنیا وجود دارد. و میلیون ها نفر برای حفظ مرز ها تلاش کردند؟ آیا همه آینده نگر نیستند؟ هستند. هویت، اصلی ترین نیازهاست. هر کسی دوست دارد وقتی از او پرسیده می شود که تو که هستی، بگوید من یک ایرانی ام. من یک اندونزیایی ام. این یعنی خیلی از چیزها را که باید بگوید، با یک کلمه انتقال داده. یا اینکه شخصی می گوید من مسلمانم. همین کلمه، تقریباً نود درصد او را معرفی می کند. خب. این چه اشکالی دارد. اشکال که ندارد، بلکه نیاز ضروری است.
    به نظر من،
    اینکه انسان طرفدار یک نویسنده، یک سیاستمدار، یک بازیگر، یک بازیکن، یک شهر باشد، اصلا بد نیست. باید هم باشد. حتی اگر این حرفی که می زنم به گوش اغیار نرسد، تعصب هم خوب است. بلکه تعصب خوب، منشاء بسیاری از خود بزرگ بینی ها و لبخندهای عاقل اندر سفیه و در نتیجه آرامش و لذت است!
    چه برسد به اینکه طرفدار یک تیم مطرح باشیم. این هیچ اشکالی ندارد. بلکه سلامت روحی شخص را می رساند. به آن علت که ثمرات حسی و اتحادی خوبی دارد. در یک کلام، هرچه به لذت منجر شود، خوب است، و طرفداری، یک پایه چالش است. و من می پسندم. و احترام می گذارم که دیگری نپسندد. در این گزاره، متعصب نیستم!

    Reply
    1. سینا Post author

      حامد جان چند روزی هست دارم به حرفت تو این کامنت فکر می کنم. بعدا بیشتر می نویسم.
      ابن رو فعلا فقط نوشتم که بدونی ساده ازش نگذشتم.
      مرسی.

      Reply

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *