چرا وبسایت

هیچ وقت یادم نمی ره که اولین بار در محیط بلاگفا وبلاگ داشتم و به خاطر علاقه ام به عکس و عکاسی _ که حالا با جرات می تونم بگم علتش تنبلی بوده _ ایجادش کرده بودم . دقییق یادم نیست که چی شد که دیگه پیگیر نشدم و ادامه ندادم . اما خب یادمه که اولین تجربه های کاری ام را داشتم سپری می کردم و به همراه پسر داییم آن وبلاگ را بنا گذاشتیم تا عکس در آن قرار دهیم . یکی از تفریحات روزانه مان در آن تابستان گرم و شرجی تعویض قالب بود و مدام با تغییر رنگ احساس خوشایند را تجربه می کردیم .

یادش بخیر.

هیچ گاه دلم برای کودکی ام تنگ نشده و بعید می دونم بعد ها هم دلم تنگ شود . علتش طولانیست . بعدا راجع بهش خواهم نوشت . البته به قسمتی از آن همینجا اشاره کردم.

اصل مطلب :

اجازه بدید یه مثال بزنم . دوستی را تصور کنید که بدنی ورزیده دارد و تمام برنامه روزانه که با شما می گذراند _مثلا در دوران مدرسه ، سر کار و یا دانشگاه و … _ یکی ست . حالا تصویر سازی اینکه چرا بدن او اینقدر جذاب و یا بهتر بگویم آماده است ولی برای شما نه ، کمی قلقلکتان می دهد که ریشه یابی کنید و جستجو . آیا من ضعیف ترم ؟ آیا او زمان بیشتری دارد ؟ آیا او از قوه خارق العاده ای استفاده می کند که من از داشتن آن بی بهره ام ؟ و هزاران سوال دیگر …

اوقات بسیاری را در زندگی ام سپری کردم و همیشه از دست خودم ناراحت شدم که چرا من به این شکل دارم زندگی ام را جلو میبرم .

 

همین چند سال پیش حدود سال ۸۸ بود که در انجمن نجوم آماتوری ایران حضور داشتم و در کلاس هایش شرکت می کردم و این علاقه واقعی من بود .

بعد از آن مدت بود که تازه احساس برخی از دوستانم را درک می کردم که چطور در عین تحصیل (مثلا در دوران دبستان دوستی داشتم که سنتور می نواخت و یا زمانی که راهنمایی بودم یادم هست که یکی از دوستانم خیلی خوش خط بود ) موسیقی می نوازند یا کلاس زبان می روند و یا قد رعنایی دارد که مشتق گرفته شده از حضورشان در کلاس بسکتبال یا والیبال است و … که جملگی علاقه شان بود . آن زمان حس این افراد تازه برایم ملموس شده بودند .

من به سمت علاقه ام خیز برداشته بودم که در اذهان عمومی مطرح شد ، من به کلاس نجوم می روم . چند کتابی خریده بودم تا با خواندنش لذت ببرم و اوقاتم را پر کنم .

این دوران با وضع فلاکت باری با سرکوب و عدم همراهی عوامل تاثیر گذار به سر رسید .

اینها را گفتم که بگم من در تمام این سالها مقصر بودم که نتوانستم خود واقعی ام را زندگی کنم . به عبارتی بهتر به خودم هیچگاه بها ندادم .

تکرار اشتباهات گذشته یعنی تجربه مرگ روان و آسوده .

 

اصلی ترین دلیل عدم رشد تعالی خودم را تنبلی می دانم . موردی که هیچ وقت سعی نکردم بهبودش ببخشم و به این خاطر هم خودم و هم دیگران بارها مجازاتم کردند .

 

 

ساخت این وبسایت خودش به معنی از بین رفتن کاهلی ست . به داشتن اینجا افتخار می کنم و تصمیم دارم در آن زندگی کنم . در آن بخوابم . بیدار شوم . عاشق شوم . دیوانه شوم . بمیرم . و… . تمام این موارد تعریفی جدا از تعریف روزمره دارد .

این حضور در اینجا باعث خواهد شد خود واقعیم را زندگی کنم و کمتر حسرت گذشته ای را بخورم که در آن نقش کمرنگی به خودم میدادم. اینها در حال حاضر که این متن را می نویسم آرزوی من هستند و یا به عبارت بهتر این سیاهه ای که اینجا نوشتم و به خصوص در پاراگراف آخر به آن اشاره کردم هدف من است .

در کنار تمام هدفهایم که ریز و درشت برای خودم ردیف کردم این مورد را هم از امروز یعنی ۱۰ اسفند ۱۳۹۵ در نظر خواهم گرفت .

اگر عمری باقی ماند ، بعد از ۱۰۰ روز مجددا به اینجا بر خواهم گشت و گزارشی خواهم نوشت .

4 thoughts on “چرا وبسایت

  1. محمدرضا زمانی

    سینا. میدونی. فکر می‌کنم همه ی ما یه دوره ای اینطوری بودیم. اینکه دقیقا نمیدونیم چرا هیچ کاری نکردیم. ولی به هر حال خوبه که از یه تایمی متوجه شدیم که باید به کدوم سمت بریم. برای من که اینطور بوده.
    امیدوارم همیشه بنویسی 🙂 و همیشه برای خود بنویسی و به قول یاور، دیوانه باشی و بنویسی 😉

    1. سینا Post author

      محمد رضا حق با توئه . همه آدمها روزی منقلب می شن . به این باور دارن . عده ای با حرف . برخی با نوشته ها . بعضی ها هم با الگو هایشان . و … . این که بفهمیم کچاییم و به کجا میریم واقعا یه هنره . یه اتفاق ساده نیست . یه جایگاهی بلند از تاریخ حیات یه انسانه . ولی هر کسی به نوبه خودش این انقلاب رو در خودش ایجاد می کنه و دقیقا می فهمه که بی راهه چیه . راه چیه . و در نهایت به وصالش می رسه که باز هم این جا از هم جدا می شوند اما در نهایت نقطه نهایی مشترکه .
      به قول مولانا ” هر کسی از ظن خود شد یار من ……….. از درون من نجست اسرار من
      ضمنا با این انرژی که تو میدی مگه میشه ننوشت .
      تقریبا تنها کسی که به سایتم سر می زنه تویی و این حضور سبزت خیلی بیشتر از تصوری که داری ، برای من می ارزه .
      من تا چند روز دیگه وردپرس رو تموم کنم مرتب به سایتت سر می زنم .
      همین حالا هم ، یکی از مرورگر های لپ تاپم نزدیک ۲۰ تا تب باز شده داره و تمام وبلاگ های دوستان توش نمایش داده شده اما خب اینجا فعلا در حال آموزش هستم و گرفتار .

  2. فواد انصاری

    سینا جان عالی بود و بهت تبریک میگم برای سایت. خیلی مردم خود واقعیشان را زندگی نمیکنند و دنبال علایقشان نمی روند فقط به دلیل ترس از مردم و قضاوت دیگران. نمیدانم تا چه حد توانسته ام خودم باشم و علایقم را زندگی کنم ولی تلاش خودم را کرده ام – انسان یک بار بیشتر عمر نمیکند و بعضی مسیرها هستند که عبور از آنها توسط یک نفر خاص میسر است بهرته که هر کسی مسیر خودش را پیدا کند و سعی کند از آن عبور کند. مردم دروغ میگویند مسیر ورزشکار از مسیر نویسنده یا عکاس بهتر نیست همه ی مسیرها به شرطی که مسیر شما باشد عالی و با ارزش است- اول جواب به چه را باید پیدا کرد و بعد پاسخ چگونه را باید یافت – موفق و موید باشی

    1. سینا Post author

      در وهله اول ، خیلی ممنون که به سایت من سر زدی .
      “قضاوت مردم ” کلمه کلیدی ذهن من هست که از کامنتت برداشت میکنم .
      با این حرف خیلی موافقم که انسان فقط یک بار زنده است و حق حیات دارد و باید این مدت زمان نا معلوم را به بهترین شکل بگذراند تا زمان مرگ ، حسرت گذشته را نخورد و آرزویی را با خود به گور نبرد .
      پیدا کردن مسیر مطلوب و آرمانی گاهی ۶ دهه یا حتی ۷ دهه طول می کشد تا به فرجام برسد . با این وصف مسیر درست ، مسیر با ارزشی است که هر انسانی می تواند طی کند و البته خودش انتخاب کرده باشد .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *