وقتی حرف کم میارم

امروز حدود هشتاد روز هست که می نویسم. مکرر. دنباله دار. بدون وقفه. بدون بی نظمی. روزهای اول بود که تصمیم گرفتم وبلاگ راه اندازی کنم، سری زدم به وبلاگ استاد ارجمند، محمدرضا شعبانعلی. دیدم نکات زیادی رو راجع به وبلاگ نویسی گفته. من هم که این وبلاگ رو به تازگی مشغول نوشتن در آن شده بودم. با ذوق مطالب اش رو خوندم. مطالبی که تحفه ی بیش از ده سال وبلاگ نویسی اش بود. و او به رشته تحریر در آورده بود. هر چی جلوتر می رفتم، دید تازه ای نسبت به فضای وبلاگ پیدا می کردم. سرتون رو درد نیارم؛ در یه جایی که از همین نوشته ها به این مطلب اشاره کرده بود که یکصد روز بدون وقفه بنویسید. یکصد روز. اصلا کم نیست. اعتراف می کنم که اون زمان به کم بودن این بازه زمانی پی نبرده بودم. اما حالا که در این بازه زمانی هستم واقعا خوشحالم، چون واقعا احساس می کنم با نوشتن تو این یکصد روز خیلی سبک شدم. خیلی. به شما هم پیشنهاد می کنم اگر وبلاگ ندارید. وبلاگ رو در ووردپرس فعال کنید (خیلی هم کاری نداره اگر مثل من دوستان عزیزی داشته باشید که به شما کمک کنن) و بعد شروع کنید به نوشتن؛ از همه چی. همه کس. همه جا. خودتون رو تخلیه کنید. اصلا نگران هم نباشید. یکی از زیباترین لحظات این روزها، اونجا بود که می اومدم که چیزی بنویسم و با کامنت دوستام مواجه می شدم. واقعا انرژی ام چند برابر می شد.

مطالعه وبلاگ دوستانم. قدم دیگری بود که انجام دادم. الهام گرفته شده از همان مطالب. همان مطالبی که منجر به این شد که من این روزها مدام بنویسم. مطالبی که من رو از شبکه های بی سر و ته اجتماعی رها کرد و به وبلاگ دوستانم متصل. مطالعه وبلاگ دوستانم حال من رو دگرگون می کنه. و از این موضوع از صمیم قلب خوشحالم.

حالا وقتی به گذشته نگاه می کنم می بینم چقدر گام مثبت (این مسئله کاملا نسبی ست) رو به جلویی رو برداشتم. حالا دوستانی را  دارم که حاضر نیستم با چیزی عوض کنم. حالا سوادی را از طریق مطالعه نوشته های دوستانم در وبلاگشان پیدا کردم که هرگز در گذشته به داشنتشان فکر نمی کردم.

نکته دیگر افزایش سواد دیجیتال، قدرت نویسندگی و پرورش تسلط کلامی و غیره بوده که قطعا تک تک اینها برای من که در ابتدای مسیر هستم بسیار ارزشمند ست. و همچنین، سعی در حفظ و سپس بسط و گسترش آنها دارم.

حالا هر روز که پیش می رود، تماما به این فکر می کنم که بعد از این یکصد روز قرار ست چه کنم. قرار ست چه کنم که شما عزیزان اگر بعد از این صد روز یه اینجا سر زدید، خسته نشید. حس نارضایتی نداشته باشین که وقتتون رو اینجا صرف کردین.

برنامه های زیادی رو دارم. می خوام کتابهایی رو که می خونم رو اینجا برای کسایی که وقت صرف می کنن به شکلی جذاب منعکس کنم. و یا سبکی نو از آموزش زبان رو شروع کنم. و یا یک بخش سلسله دروس متمم رو اینجا ثبت کنم. اینها همگی در ذهنم وول می خورن. سعی می کنم اینها رو نظم ببخشم. و بعد از این ۱۰۰ روز مدون برم جلو.

ممنون.

2 دیدگاه در “وقتی حرف کم میارم

  • سینا. خیلی خوب کاری می‌کنی که می‌نویسی.
    راستش به نظرم بعضی از اوقات آدم احساس می‌کنه حرفی برای گفتن داره ولی همین که می‌خواد شروع کنه به نوشتن، هیچی بر قلم جاری نمی‌شه و یا به قول امروزی‌تر، کلمه‌ای از ذهن به انگشتان برای تایپ کردن جاری نمی‌شه.
    من که خودم به شخصه بعضی روزها ایده‌ای برای نوشتن کلاً به ذهنم نمی‌رسه. اما هدف‌گذاری ۱۰۰ روزه‌ی تو، که دیگه چیزی به آخرش نمونده، واقعاً قابل تحسین هست.

    • سلام طاهره.
      دقیقا من این حس رو دو یا سه بار حس کردم. مدام فکر و لغات مختلف تو ذهنم می چرخه تا دست به قلم میشم، همه اون کلمه ها یهو پنهان می شن، انگار میرن جای دیگه و حاضر نیستن به معرض دید دیگران خودنمایی کنن.
      از وقتی عبارت “یکصد روز” رفت توی صفحه اول گوگل انگیزم چند برابر شد. و تا تموم نشدن این یکصد روز دست بر نمی دارم.
      ممنونم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *